۱.پیشتر نوشته بودم که اصیلترین تحلیل جامعهشناسی سیاسی ایران در یکصد سال اخیر را، با صورتبندی مفهومی همآغوشی ارتجاع سرخ و سیاه، توسط #شاه فقید عرضه شده است.
۲.نمود این همآغوشی در بیش از نیم سده اخیر، در همه بزنگاههای ممکن علیه ایرانیجماعت، قابل رویت است. حمایت این روح سرگردان خبیث گوربهگوری که بیش از دو دهه از سربهنیست شدنش میگذرد، از موسوی _که به تنهایی عصاره تمام رذائل ۵۷ را با خود حمل میکند _ نشان دهنده بنبست در انتهای تمام تحلیلهای انیران اینترنسناس و کارشناسان روزمالهنگارشان در تهران است. ۵۷یها گوشت همدیگر را به نیش بکشند، از استخوان همدیگر نخواهند گذشت. همواره، تنها یک اپوزیسیون راستین در برابر شکوهمند سرخ و سیاه وجود داشته و آن، #پهلویسم بوده است.

۳.با توجه به اینکه پهنه جدال نیروهای سیاسی در کشور همان است که پیش از بهمن ۵۷ بود، اکنون تنها کفه ترازوی هرکدام از این دو نیرو تغییر وزن داده است… از پارهسنگ سرخها چیزی نمانده و سیاهها با کاهش وزن شدیدی دست به یخه بودهاند. سنگینی کفه پهلوی سبب قاطی کردن کف و خون توسط سرخ و سیاه شده است.
۴.آتش تمامی نیروهای انیرانی یاد شده، از گور پیر پتوپیچ احمدآباد بلند شده است. فاضلابی که تمام گندابهای سیاسی ایران را با آغوش متعفن خود، پذیرا میشود و شگفت اینکه، نام خود را ملی میگذارند! برعکس نهند، نام زنگی، کافور…
۵.تضاد ذاتی ایدهها و چهرههای ۵۷ی با آزادیهای لیبرالی (اقتصادی، حقوقی و سیاسی)، توسعه و منافع ملی، دستکم نیم قرن در سپهر سیاسی ایران خودنمایی کرده است. نیروی مقابل اینها نیز دستکم نیم قرن کارنامه درخشان در مسیر حرکت به سوی #توسعه و آزادی و آبادی ایران داشته است. یکی برای بار آخر “به شما نوید تمدن بزرگ با جزئیات آن را” میدهد و دیگری وحشت بزرگ را…باز انتخاب با ملت ایران است.
