27.6 C
تهران
جمعه, ۲۰ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی

از صادق خلخالی تا محمد خاتمی و حسن روحانی و آنچه «وهن اسلام» است!

از خلخالی تا روحانی

آنچه در کشورهای غربی و دموکراتیک «حقوق بدیهی انسان» نامیده می‌شود ــ حتی وقتی آن انسان متهم به قتل و کشتار باشد ــ در منظومه فکری و ایدئولوژیک اسلام‌گرایی جایگاه مستقلی ندارد.

آنچه صادق خلخالی در روزهای نخست پیروزی انقلابیون ۵۷ و در بحبوحه اعدام‌های انقلابی گفت و امروز برای بسیاری مضحک یا باورنکردنی جلوه می‌کند، در واقع نه یک شوخی و نه صرفاً محصول شخصیت عجیب او، بلکه برآمده از یکی از بنیان‌های همین تفکر بود.

وقتی به او اعتراض شد که کسانی که اعدام شده‌اند به وکیل دسترسی نداشته‌اند، پاسخ او درباره بی‌نیازی آنان از وکیل، ریشه در همین نگاه داشت: جایی که حکم شرع از پیش حقیقت و تکلیف را تعیین کرده باشد، مفاهیمی مانند حق دفاع، دادرسی منصفانه و حقوق متهم دیگر اصالت ذاتی ندارند.

سال‌ها بعد نیز هنگامی که خبرنگار نیویورک‌تایمز از خلخالی درباره عذاب وجدانش از آن اعدام‌ها پرسید، پاسخ داد:
«در روز آخرت مطمئن هستم هیچ سؤالی در مورد اعدام‌ها از من نخواهد شد، حتی یک سؤال.»

این جمله را باید جدی گرفت. این سخن از اعماق جهان‌بینی یک اسلام‌گرا بیرون می‌آید: معیار نهایی نه حقوق انسان، بلکه تکلیفی است که او گمان می‌کند از جانب خدا بر عهده‌اش گذاشته شده است.

این جمله را باید جدی گرفت. این سخن از اعماق جهان‌بینی یک اسلام‌گرا بیرون می‌آید: معیار نهایی نه حقوق انسان، بلکه تکلیفی است که او گمان می‌کند از جانب خدا بر عهده‌اش گذاشته شده است.

نمونه روشن آن، ماجرای سنگسار است.
آیت‌الله محمد موسوی بجنوردی، عضو شورای عالی قضایی منصوب خمینی، در گفت‌وگویی با «اعتماد ملی» ماجرایی مهم از سال ۱۳۶۰ نقل می‌کند. به گفته او، در یکی از کشورهای اروپایی سمیناری برگزار شده بود و در آن، رجم به‌عنوان شاهدی بر خشونت اسلام مطرح شده بود. موسوی بجنوردی مسئله را نزد خمینی می‌برد و پیشنهاد می‌کند دادگاه‌ها دیگر حکم رجم صادر نکنند.
به روایت خود او، خمینی موافقت می‌کند و شورای عالی قضایی نیز موضوع را به سراسر کشور بخشنامه می‌کند:
«طبق نظر حضرت امام بخشنامه شد که از این به بعد دادگاه‌ها حکم رجم ندهند.»

بخش مهم‌تر سخن موسوی بجنوردی، علت طرح موضوع نزد خمینی است. او صریحاً توضیح می‌دهد که مسئله به این دلیل مطرح شد که سنگسار در اروپا به ابزاری تبلیغاتی برای معرفی اسلام به‌عنوان دینی خشن تبدیل شده بود.

روایتی مشابه را سیدحسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب در سال‌های نخست جمهوری اسلامی، نقل کرده است. به گفته او، پس از اجرای یک سنگسار در کرمان در سال ۱۳۵۹، خمینی دستور داد که سنگسار اجرا نشود.
در موضوعی دیگر نیز علی خامنه‌ای پس از مخالفت با قمه‌زنی در مراسم محرم، در پاسخ به استفتاها تأکید می‌کند که فارغ از بحث‌های فقهی، این عمل «در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب» می‌شود.

بسیاری دیگر از فقهای معاصر شیعه نیز درباره برخی احکام، از سنگسار گرفته تا قطع دست، استدلالی کم‌وبیش مشابه داشته‌اند: اصلِ حکم شرعی را زیر سؤال نمی‌برند، اما اگر اجرای آن موجب «وهن اسلام» شود، می‌توان در نحوه یا زمان اجرای آن تجدیدنظر کرد.
تفاوتی اساسی در همین‌جا آشکار می‌شود.

در یک نظام حقوقی مدرن، شکنجه نکردن، برخورداری متهم از وکیل، حق دفاع، منع مجازات‌های بی‌رحمانه و برخورداری از دادگاه عادلانه، حقوقی هستند که انسان به صرف انسان بودن از آنها برخوردار است. این حقوق را به او نمی‌دهند تا چهره نظام زیباتر به نظر برسد.

اما در منظومه فکری اسلام‌گرایی، اگر این حقوق صرفاً تا جایی پذیرفته شوند که «وهن اسلام» پیش نیاید، دیگر با «حق» به معنای مدرن آن روبه‌رو نیستیم؛ با مصلحتی موقت روبه‌رو هستیم که هر زمان شرایط تغییر کند، می‌توان آن را کنار گذاشت.

روحانیان اسلام‌گرا و جمهوری اسلامی اگر گاه به برخی قواعد انسانی و حقوقی ظاهراً تن می‌دهند، الزاماً به این معنا نیست که مبانی آن قواعد را پذیرفته‌اند. گاه تنها صورت مسئله تغییر کرده است: نباید کاری کرد که اسلام در چشم جهان جدید خشن و غیرانسانی جلوه کند.
در چنین نگاهی، حقوق بشر، دادگاه عادلانه، حق دسترسی به وکیل و دیگر این «حرف‌های شیک و شکلاتی» نه بخشی از شالوده فکری نظام، بلکه بیشتر شبیه آرایشی هستند که بر چهره خشن اسلام‌گرایی می‌نشیند تا «وهن اسلام» نشود.

اما هرگاه فشار جهان آزاد کاهش پیدا کند، یا نظام خود را در شرایط جنگی، انقلابی یا بقایی ببیند، این لوازم آرایش یکی‌یکی کنار می‌روند و دستگاه به «تنظیمات اصلی» خود بازمی‌گردد.

تنظیماتی که در آن ممکن است آنچه برای انسان امروز جنایت، بی‌عدالتی و درنده‌خویی است، اساساً «وهن اسلام» محسوب نشود؛ چون اگر به نام اسلام و برای حفظ نظام اسلامی انجام شود، دیگر مشکل در خود عمل دیده نمی‌شود، بلکه مشکل فقط زمانی آغاز می‌شود که جهان بیرون آن را ببیند و درباره‌اش داوری کند.

اینکه می‌بینیم میان برخی روحانیان و مسئولان جمهوری اسلامی بر سر این موضوع اختلاف وجود دارد که چه کاری و در چه زمانی موجب «وهن اسلام» می‌شود، نباید ما را به این تصور برساند که میان آنها تفاوتی بنیادین وجود دارد.

حسن روحانی، محمد خاتمی و دیگرانی که بعدها با ادبیاتی نرم‌تر و متفاوت ظاهر شدند نیز در همان سال‌هایی که خلخالی فرمان قتل و اعدام می‌داد، هر یک به شکلی و با شدت و ضعفی متفاوت، درون همان منظومه فکری سخن می‌گفتند و عمل می‌کردند.
اختلاف اصلی نه بر سر اصل شریعت، بلکه بر سر میزان و شیوه اعمال آن است؛ اینکه چه مقدار فشار شریعت بر جامعه هنوز قابل تحمل است و از چه نقطه‌ای به بعد اجرای عریان آن می‌تواند موجب «وهن اسلام» و بدنامی نظام شود.

به بیان روشن‌تر، دعوا اغلب بر سر اصلِ حق انسان در برابر شریعت نیست؛ بر سر میزان هزینه سیاسی و اجتماعیِ تحمیل شریعت است.

آنچه امثال محمد خاتمی، حسن روحانی و دیگر اصلاح‌طلبان حکومتی درباره دموکراسی، رفراندوم، آزادی و حقوق بشر می‌گویند، در بسیاری موارد چیزی جز بزک‌کردن همان «خلخالیِ درون» نیست؛ بزکی برای آنکه جامعه و به‌ویژه جهان غرب گمان کند با جریانی روبه‌روست که تفاوتی ماهوی با هسته اصلی جمهوری اسلامی دارد.

تفاوت هست، اما اغلب نه در مبنا؛ در زبان، روش، میزان فشار و نحوه عرضه همان مبانی است. یکی بی‌پرده و عریان سخن می‌گوید و دیگری همان منظومه را با واژگان شیک‌تری چون جامعه مدنی، گفت‌وگو، قانون‌گرایی و حقوق شهروندی بسته‌بندی می‌کند.

به همین دلیل نباید تفاوت در لحن را با تفاوت در بنیان فکری اشتباه گرفت. مسئله اصلی این نیست که کدام‌یک خوش‌بیان‌تر، مدرن‌تر یا قابل‌قبول‌تر به نظر می‌رسد؛ مسئله این است که هنگام تعارض میان حقوق فردی انسان و الزامات ایدئولوژیک نظام، در نهایت کدام‌یک را مقدم می‌داند.

بهزاد مهرانی

✅@behzadmehrani77

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید