32.6 C
تهران
پنج‌شنبه 28 خرداد 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

«امید» رویا فروشی نیست

شواهدی از علوم زیست‌ شناسی درباره‌ تاب‌آوری 

تصویری از تهران
5
(1)

در شرایطی که انقلاب ملی ایرانیان مسیر خود را

پروین دلشاد
پروین دلشاد

می‌پیماید و پیروزی نهایی بر جمهوری اسلامی هنوز به دست نیامده است، آنچه در این راه بیش از هر چیز برای مبارزان میهن‌پرست ضرورت دارد، تاب‌آوری در برابر دشواری‌ها و فشارهای مستمر است. در این یادداشت کوتاه در «فریدون»، دکتر

«پروین دلشاد» ـ متخصص پزشکی عمومی و استاد دانشگاه در دانشگاه کوئینزلند استرالیا ـ که از اعضای کمیسیون پزشکان حزب «ایران نوین» نیز به شمار می‌آید، با تکیه بر شواهدی از علوم زیست‌شناسی، به تحلیل این مسئله پرداخته و توصیه‌های خود را ارائه کرده است.

 

تبدیل خشم سیاسی به کنش‌های کوچک‌، هدفمند و سازمان‌یافته

در دی‌ماه گذشته، ایرانیان به این «باور» جمعی رسیدند که گذار از جمهوری اسلامی امکان‌پذیر

است و امید به «پیروزی نور بر تاریکی»، میلیون‌ها ایرانی را در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، به خیابان‌ها آورد.

در تجربه‌ زیسته‌ ما ایرانیان که روزانه با تحولات سیاسی و اجتماعی درگیر هستیم، «امید» به‌ وضوح تحت تاثیر محرک‌های محیطی قرار می‌گیرد. برای مثال، مواجهه با نشانه‌هایی از کنش جمعی، مانند تجمعات چند‌هزارنفری، یا تحولات سیاسی تقویت‌کننده‌ انقلاب ملی، مانند مرگ علی خامنه‌ای، و نیز حضور رهبر جریان «شیر و خورشید»، شاهزاده رضا پهلوی در مجامع بین‌المللی، احساس امید را تقویت می‌کند. این پدیده بازتابی از فعال شدن مدارهای انگیزشی مغز در پاسخ به ادراک «معنا و امکان» است.

 «امید» در ادبیات عمومی اغلب به‌عنوان یک تجربه‌ احساسی یا حتی مفهومی ارزشی درک می‌شود. با این حال، در روان‌شناسی شناختی و علوم زیستی، امید یک فرایند فعال و قابل‌ تعریف است که نقش مستقیمی در تنظیم انگیزه و رفتار هدفمند دارد. در چارچوب نظریه‌ امید، این مفهوم، به توانایی فرد برای تصور یک آینده‌ مطلوب و هم‌زمان، ادراک وجود مسیرهایی برای رسیدن به آن آینده اشاره دارد (۱). این ساختار دو مولفه‌ کلیدی دارد: «هدف‌گذاری ذهنی» و «احساس عاملیت». به بیان دیگر، امید تنها یک حالت هیجانی نیست، بلکه یک سازوکار شناختی–انگیزشی است که رفتار را سازمان‌دهی می‌کند.

 از منظر علوم اعصاب (Neuroscience)، این فرایند با سیستم‌های دوپامینی مغز در ارتباط است. دوپامین نقش کلاسیک خود را نه صرفا در تجربه‌ لذت، بلکه در تنظیم انگیزش، یادگیری مبتنی بر پاداش و استمرار رفتار هدفمند نیز ایفا می‌کند (۲). در این معنا، امید نوعی «تنظیم‌کننده‌ی انرژی روانی» برای حرکت در مسیر اهداف است.

 در مقابل، مواجهه‌ مداوم با محتوای منفی، سنگ‌اندازی‌های بی‌دلیل گروه‌های سیاسی و جریان بی‌وقفه‌‌ ضداطلاعات در شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند منجر به کاهش ظرفیتِ شناختی و افت انگیزش شود. این وضعیت در ادبیات جدید به‌ عنوان «بار شناختی–هیجانیِ مزمن» قابل توصیف است (۳)؛ حالتی که در آن مغز در معرض حجم بالایی از محرک‌های هیجانی قرار می‌گیرد، بی‌آنکه فرصت کافی برای پردازش و یکپارچه‌سازی آن‌ها داشته باشد.

 کنشگران میهن‌دوست می‌توانند با مدیریت آگاهانه‌ مواجهه با اطلاعات، انتخاب کنش‌های هدفمند و تکیه بر شبکه‌های حمایت اجتماعی، توان تاب‌آوری (Resilience) خود را تقویت کرده و امکان تداوم کنشگری را حفظ کنند. از این منظر، فهم استرس مزمن نه‌ تنها به‌ عنوان یک تجربه‌ روان‌شناختی، بلکه به‌ عنوان یک فرایند زیستی – عصبی، برای تحلیل پایداری کنشگران اهمیت بنیادین دارد.

 کنشگری در بستر فشارهای طولانی‌ مدت سیاسی و اجتماعی، بدن و ذهن را در معرض نوعی فرسودگی تدریجی قرار می‌دهد که اگر به‌ درستی شناخته نشود، می‌تواند امید، انگیزش و ظرفیت عمل جمعی را تضعیف کند. از همین‌رو، پرداختن به مفهوم تاب‌آوری، به‌ مثابه پلی میان زیست‌شناسی استرس، فرایندهای شناختی و تجربه‌ی کنش جمعی، ضرورتی نظری و عملی دارد.

 در ادامه‌ این مقاله، استرس مزمن از منظر زیست‌شناسی بررسی می‌شود و سپس نشان داده خواهد شد که چگونه تقویت امید و تاب‌آوری می‌تواند به‌ عنوان راهبردی آگاهانه، امکان تداوم کنشگری معنادار را فراهم آورد.

 استرس مزمن و تنظیم‌زداییِ سیستم پاسخ به تهدید

بدن انسان برای مواجهه با تهدیدها و خطرات آنی و کوتاه‌مدت تکامل یافته است. مغز برای پاسخ به چنین خطراتی از یک سیستم زیستی پیچیده، شامل محور هیپوتالاموس – هیپوفیز – آدرنال (HPA axis)، استفاده می‌کند. فعال‌سازی این محور منجر به ترشح کورتیزول می‌شود که در کوتاه‌مدت، نقش مهمی در افزایش هوشیاری و بسیج انرژی دارد (۴).

 با این حال، زمانی که این سیستم در مواجهه با تهدیدهای طولانی‌مدت به‌ طور مداوم فعال باقی بماند، به‌ جای سازگاری، وارد وضعیت تنظیم‌زدایی (Dysregulation) می‌شود. در این حالت، بدن و مغز در وضعیت «آماده‌باش دائمی» قرار می‌گیرند. می‌توان این وضعیت را به یک سیستم هشدار تشبیه کرد که برای شرایط اضطراری طراحی شده، اما به‌ طور مداوم فعال مانده است. این دقیقا همان وضعیتی است که سال‌هاست برای مغز بسیاری از ایرانیان شکل گرفته و از دی‌ماه گذشته شتاب بیشتری یافته است.

 استرس مزمن با تغییرات عملکردی در چند ناحیه‌ کلیدی مغز همراه است. این تغییرات می‌توانند به مجموعه‌ای از علائم بالینی و نامحسوس منجر شوند؛ از جمله کاهش تمرکز، تحریک‌پذیری، خستگی شناختی و احساس کرختی هیجانی.

 در بستر کنشگری سیاسی ایرانی، یک عامل مهم دیگر نیز به این معادله افزوده می‌شود: احساس مسئولیت دائمی. برخلاف استرس‌های معمول زندگی، در اینجا فرد نه‌ تنها در معرض اخبار ناگوار قرار دارد، بلکه خود را بخشی از پاسخ به آن وضعیت نیز می‌داند. در چنین شرایطی، برای بسیاری از ایرانیانی که دغدغه‌ وطن دارند، حتی لحظه‌ای غافل شدن از یاد ایران می‌تواند با احساس عذاب وجدان همراه باشد.

ترکیب استرس مزمن، درگیری هیجانی و احساس مسئولیت، یکی از الگوهای شناخته‌شده در فرسودگی فعالان اجتماعی و سیاسی است. در چنین شرایطی، مرز میان «درگیر بودن» و «فرسوده شدن» به‌ تدریج از بین می‌رود.

 تاب‌آوری به‌عنوان ظرفیت تنظیمِ مجدد سیستم‌های روانی–زیستی

تاب‌آوری (Resilience) در ادبیات معاصر به‌ عنوان توانایی سازگاری مثبت در مواجهه با فشار و بازگشت به عملکرد پایدار تعریف می‌شود. برخلاف برداشت‌های رایج، تاب‌آوری یک ویژگی ثابت شخصیتی نیست، بلکه مجموعه‌ای از فرایندهای پویا و قابل یادگیری است (۵)

 از منظر زیستی، تاب‌آوری با تنظیمِ مجدد محور استرس، حفظ کارکرد قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) و تعدیل پاسخ‌های هیجانی مرتبط است. همچنین، عوامل روانی – اجتماعی مانند حمایت اجتماعی، احساس معنا و امکان کنش موثر، نقش مهمی در تعدیل اثرات استرس دارند (۶). نکته‌ مهم این است که تاب‌آوری نه به معنای «عدم آسیب‌پذیری»، بلکه به معنای توانایی بازگشت به تعادل پس از فشار است.

 برای کنشگر سیاسی ایرانی، افزایش تاب‌آوری نه به معنای بی‌احساس‌شدن یا عقب‌نشینی از مسئولیت اخلاقی، بلکه به معنای حفظ توان ادامه‌ دادن در مسیری طولانی و فرساینده است. بدون تاب‌آوری، احساس مسئولیت به‌ تدریج به احساس گناهی مزمن تبدیل می‌شود و کنشگری را از منبعی برای معنا، به منبعی برای فرسودگی بدل می‌کند.

تاب‌آوری به کنشگر اجازه می‌دهد بپذیرد که نمی‌توان همواره در خط مقدم بود و توقف‌های موقت، نه خیانت به یک آرمان جمعی، بلکه بخشی ضروری از پایداری در مسیر مبارزه است. در بستر خاص ایران، که کنشگری سیاسی اغلب با تهدید، سرکوب، تبعید، مواجهه‌ مداوم با اخبار خشونت و فقدان نتایج فوری همراه است، تاب‌آوری روانی شرطی لازم برای جلوگیری از فرسودگی زودرس و کناره‌گیری کامل از عرصه‌ سیاسی به شمار می‌رود.

 از این‌ رو، تقویت تاب‌آوری نه یک مهارت فردیِ لوکس، بلکه ضرورتی جمعی برای حفظ و تداوم سرمایه‌ انسانی در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی ایرانیان محسوب می‌شود.

 راهبردهای مبتنی بر شواهد برای کاهش فرسودگی روانی

 ۱. الگوی موجی فعالیت (Wave Model)

در مطالعات مربوط به کنشگری سیاسی و اجتماعی، یکی از الگوهای تکرارشونده در افراد دچار فرسودگی، فعالیت مداوم بدون دوره‌های بازیابی است. در مقابل، الگوی فعالیت موجی شامل دوره‌های درگیری فعال و سپس دوره‌های فاصله‌ شناختی است. این الگو امکان بازیابی سیستم استرس و کاهش بار شناختی را فراهم می‌کند و با کاهش احتمال فرسودگی همراه است. در سطح عملی، این به معنای جایگزینی «حضور دائمی» با «حضور دوره‌ای و هدفمند» است.

 ۲. خشم مقدس

خشم و هیجان سیاسی، در صورتی که بدون ساختار باقی بمانند، می‌توانند به افزایش بار هیجانی و کاهش احساس کنترل منجر شوند. در مقابل، تبدیل این هیجان به کنش‌های کوچک، هدفمند و ساختاریافته می‌تواند حس عاملیت را تقویت کند. این فرایند با فعال‌سازی مجدد مدارهای پاداش و افزایش احساس اثرگذاری همراه است. در واقع، مغز زمانی کمتر دچار فرسودگی می‌شود که «هیجان» به «اقدام قابل مشاهده» تبدیل شود.

 ۳. کم‌تر، امن‌تر، ماندگارتر

شواهد گسترده نشان می‌دهد که کیفیت حمایت اجتماعی، نسبت به کمیت آن اهمیت بیشتری دارد. شبکه‌های کوچک و قابل‌اعتماد از دوستان و آشنایان می‌توانند نقش حفاظتی قابل‌توجهی در برابر اثرات استرس مزمن ایفا کنند (۶). این شبکه‌ها با کاهش احساس انزوا، بهبود تنظیم هیجانی و ایجاد حس امنیت روانی همراه هستند. در مقابل، شبکه‌های بزرگ اما پرتنش می‌توانند خود به منبعی از استرس تبدیل شوند.

 ۴. سبک زندگی؛ مداخله‌ای ساده با اثرات زیستی عمیق

مراقبت از خود باید به‌ عنوان بخشی از مداخلات زیستی–رفتاری در نظر گرفته شود. خواب کافی، فعالیت بدنی منظم و تغذیه‌ پایدار، همگی نقش مستقیمی در تنظیم محور استرس دارند. اختلال در این حوزه‌ها با افزایش حساسیت به استرس، کاهش انعطاف‌پذیری شناختی و افت ظرفیت تنظیم هیجانی همراه است. در شرایط فشار مزمن، سبک زندگی، نقشی محوری در حفظ سلامت روان و افزایش تاب‌آوری ایفا می‌کند.

 نتیجه‌گیری

برای کنشگر ایرانی، امید، استرس و تاب‌آوری نه مفاهیمی جداگانه، بلکه سه سازه‌‌ی به‌هم‌پیوسته‌اند که به‌ طور هم‌زمان بر پایداریِ کنشگری اثر می‌گذارند. امید در این بستر، نه نوعی خوش‌بینی ساده‌انگارانه یا «رویا‌فروشی»، بلکه یک فرایند انگیزشی واقعی است که با سیستم‌های دوپامینی مغز و توانایی تصور مسیرهای ممکن برای کنش، پیوند دارد.

 در مقابل، استرس مزمن، وضعیتی از تنظیم‌زدایی فیزیولوژیک است که در صورت تداوم، می‌تواند پیامدهای عمیق و مخربی برای سلامت روان و عملکرد فردی به‌ همراه داشته باشد. تاب‌آوری، در این میان، به معنای بی‌دردی یا تحمل منفعلانه نیست، بلکه ظرفیتی فعال برای بازگشت به تعادل عملکردی و ادامه‌دادن مسیری طولانی، پرهزینه و دردناک در مسیر یک انقلاب ملی است.

 شواهد علمی نشان می‌دهند که مغز انسان از ظرفیت بالایی برای انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) برخوردار است. بر این اساس، با تنظیم آگاهانه‌ الگوهای رفتاری، شناختی و اجتماعی، می‌توان اثرات فرسایشی استرس مزمن را تا حدی مهار کرد و پایداری روانی را افزایش داد.

 در نهایت، مسئله‌ اصلی، ایران است؛ و موفقیت جمعی ما، نه در لحظه‌های اوج هیجان، بلکه در توانایی حفظ عملکرد پایدار در طول زمان معنا پیدا می‌کند. کنشگری موثر، فرایندی بلندمدت و فرسایشی است که بدون توجه به سلامت روان، تنظیم هیجان و بازتولید امید، به‌ سرعت به خستگی و دل‌زدگی می‌انجامد.

از این‌رو، کنشگران میهن‌دوست می‌توانند با مدیریت آگاهانه‌ی مواجهه با اطلاعات، فاصله‌گذاری سنجیده با اخبار تنش‌زا، انتخاب کنش‌های هدفمند و واقع‌بینانه و تکیه بر شبکه‌های حمایت اجتماعی، توان تاب‌آوری خود را تقویت کنند. تاب‌آوری در این معنا، شرط امکان تداوم کنشگری است؛ قابلیتی که به فرد و جمع اجازه می‌دهد در دل فشار، ناامیدی و عدم قطعیت، همچنان کنشگر بمانند، معنا را حفظ کنند و مسیر تغییر را رها نکنند.

لینک کوتاه: https://bit.ly/4u7tn5v

منبع: فصلنامه فریدون

 ***

منابع:

1. Snyder, C. R. (2002). Hope theory: Rainbows in the mind. Psychological Inquiry.

2. Schultz, W. (2015). Neuronal reward and decision signals. Annual Review of Neuroscience.

3. Boksem, M. A. S., & Tops, M. (2008). Mental fatigue: Costs and benefits. Brain Research Reviews.

4. McEwen, B. S. (2007). Physiology and neurobiology of stress and adaptation. Physiological Reviews.

5. Southwick, S. M., & Charney, D. S. (2018). Resilience. Cambridge University Press.

6. Cohen, S., & Wills, T. A. (1985). Stress, social support, and buffering hypothesis. Psychological Bulletin.

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید