◇وقتی نوبل در ونزوئلا موتور تغییر میشود و در ایران به نمایش شخصی تقلیل مییابد
جایزهٔ صلح نوبل برای ملتهایی که درگیر استبداد هستند، میتواند لحظهای تعیینکننده باشد،فرصتی برای سازماندهی، فشار بینالمللی و بیان حقیقت. اما همه ملّتها از این فرصت یکسان استفاده نمیکنند. مقایسهٔ دو تجربهٔ ونزوئلا و ایران، این تفاوت را با وضوح دردناک نشان میدهد.
ماریا کورینا ماچادو ،زنی که سالها با رژیم مادورو جنگیده، بعد از دریافت نوبل دقیقاً همان کاری را کرد که از یک رهبر سیاسی انتظار میرود:
جایزه را به مردم برگرداند، تکلیف دشمنان ملی را روشن کرد، و با صراحت گفت که کشورش زیر نفوذ حزبالله، روسیه و مافیای مواد مخدر قرار دارد. او نوبل را تبدیل کرد به اهرم فشار واقعی، مطالبهٔ ملی و ابزار بسیج جامعه.
اما در ایران، نرگس محمدی نوبل را تبدیل کرد به امتداد همان سیاستورزی بیدندان و بینتیجهای که طی سالها به نام فعالیت مدنی عرضه شده ولی هیچ تغییری ایجاد نکرده است.
جایزه را نه به مردم، نه به جنبش آزادیخواهانه، بلکه به چهرههایی تقدیم کرد که بخش جداییناپذیر ساختار جمهوری اسلامی بودهاند ، خاتمی و فائزه هاشمی و اصلاحطلبان
از آن مهمتر، محمدی نوبل را تبدیل کرد به پروژهٔ شخصی:
کلیپهای نمادین، رقص و شادی از دل زندان، مصاحبههای احساسی، گفتگو با چهرههای سینمایی، و در نهایت تبدیل شدن به چهرهای ترند در رسانهها. همهچیز هست بهجز سیاست.
بهجز برنامه.
بهجز هزینهسازی برای رژیم.
اپوزیسیون ونزوئلا از نوبل بهرهٔ استراتژیک برد؛ اپوزیسیون ایرانی از نوبل بهرهٔ احساسی. ماچادو تهدیدی برای استبداد مادوروست؛ محمدی تهدید هیچکس نیست.
ماچادو برای قدرت میجنگد، محمدی برای آنتن .
وقتی نوبل به جای تبدیل شدن به ابزار فشار، تبدیل به ابزار نمایش شخصی و مصرفی شود، نتیجهاش همین است: فرصتی جهانی که دود میشود و از دست میرود.
https://x.com/dandor4011/status/1999094938026566099
