در جهان سیاست معاصر، تحریمهای اقتصادی به یکی از ابزارهای اصلی فشار بینالمللی برای تغییر رفتار یا تضعیف رژیمهای یاغی، سرکوبگر یا اقتدارگرا تبدیل شدهاند. از تحریمهای جامعه ملل علیه رژیم موسولینی در ایتالیا، در واکنش به تهاجم این کشور به اتیوپی، تا تحریمها علیه آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید، تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی رژیمهای سرکوبگر از جمله نخستین گامها برای مهار این رژیمها بودهاند. چنین رویکردی از پیامدهای ماندگار بینالمللگرایی ویلسونی است؛ رویکردی که از نظمی بینالمللی تحت حمایت آمریکا پشتیبانی میکند و بر تجارت آزاد، امنیت جمعی، گسترش قواعد و ارزشهای لیبرال، حق تعیین سرنوشت ملتها و دیپلماسی چندجانبه تأکید دارد.
بااینحال، کارکرد این ابزار طی دهههای اخیر و در جغرافیاهای سیاسی مختلف، نتایج متفاوتی به بار آورده است. نتایج تحریمها بر رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی بهطور ویژه نیاز به بررسی دارد.
جمهوری اسلامی یکی از رژیمهایی است که بردلی بومن، الن زدینسکی و مارک مونتگمری در چارچوب آنچه «محور متجاوزان» نامیدهاند¹، از آن یاد میکنند. جمهوری اسلامی، روسیه، چین و کره شمالی اضلاع این محور را تشکیل میدهند؛ کشورهایی که در مخالفت با نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا، با یکدیگر همدست و همکارند. بااینحال، هر یک از این کشورها رویکرد متفاوتی به مسائل ژئوپلیتیک دارد. چین، درحالیکه نقشی فعال در نظم بینالمللی ایفا میکند، معمولاً بهصورت غیرمستقیم حوزه نفوذ آمریکا را تهدید و محدود میسازد؛ در مقابل، روسیه، کره شمالی و جمهوری اسلامی آشکارتر و فعالانهتر با آمریکا وارد تقابل میشوند. در کنار این چهار کشور، رژیمهای دیگری نیز در حاشیه به آنها در این مسیر کمک کردهاند، از جمله کوبا، ونزوئلا در دوره مادورو و سوریه در دوران بشار اسد.
جمهوری اسلامی را میتوان یکی از بیپرواترین اعضای این محور در آمریکاستیزی و غربستیزی دانست. این رژیم چنان هویت خود را بر پایه ستیز با آمریکا بنا کرده است که تقابل پنجدههای آن با ایالات متحده، تنها یکی از ابعاد این رویارویی به شمار میرود. جمهوری اسلامی همچنین دهها شبکه و گروه تروریستی نیابتی را در سراسر جهان سازمان داده است تا با آمریکا و منافع آن مقابله کنند.
آمریکا در واکنش به اقدامات این محور، از اهرمهای متنوعی برای مهار نیروهایی که مخرب نظم جهانی میداند، بهره گرفته است. تحریمهای اقتصادی یکی از مهمترین این ابزارها بودهاند و در مورد جمهوری اسلامی، حملات نظامی نیز اخیراً به بخشی از این رویکرد تبدیل شدهاند.
در مقابل، رژیمهای ضدآمریکایی که تحت تحریمهای ایالات متحده قرار دارند، همگی میکوشند از این فشارها برای ایجاد اتحاد میان ملت و حکومت استفاده کنند و احساسات ضدآمریکایی را در میان مردم افزایش دهند. روسیه، برای مثال، پس از اشغال شبهجزیره کریمه توانست با تکیه بر احساسات ملیگرایانه و این روایت که کریمه به «مام میهن» بازگشته است، نوعی همبستگی با رژیم پوتین و مخالفت با تحریمهای آمریکا ایجاد کند.
کوبا نیز نمونه مناسبی برای بررسی این سازوکار است. گفتمان فیدل کاسترو در این کشور بر ایجاد و حفظ تمایز میان هویت کوبایی و آنچه او وحشیگری آمریکا میدانست، استوار بود. بااینحال، کوبا در سالهای اخیر با اعتراضات معیشتی شدیدی روبهرو بوده است. در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۴، اعتراضاتی که در واکنش به وضعیت اقتصادی این کشور شکل گرفتند، با سرکوب گسترده مواجه شدند.
شواهد تجربی نشان میدهند که تحریمهای اعمالشده علیه یک رژیم، در برخی جوامع ممکن است به تقویت همبستگی با حکومت و در برخی دیگر به افزایش مخالفت با آن منجر شوند. در این میان، رژیمها با استفاده از ابزارهای زبانی و گفتمانی خود میکوشند تحریمها را بهعنوان هجمهای علیه ملت صورتبندی کنند و بدینترتیب، مسئولیت ناکارآمدیهای خود را به دشمن خارجی نسبت دهند.
به باور ما، میزان موفقیت رژیمها در بهرهبرداری سیاسی از تحریمها، به چگونگی صورتبندی مسئله تحریم در نسبت با اراده ملی و نیز به میزان مشروعیت عرفی حاکمان بستگی دارد.
در این مقاله، «اراده ملی» را به معنای خواست اکثریت مردم، هویت جمعی و آمادگی برای کنش سیاسی، یا اراده برای برقراری نظمی سیاسی میگیریم که بر مدار امر ملی و منافع ملی شکل گرفته باشد. در کنار آن، مفهوم «حاکمیت ملی» را نیز برجسته میکنیم؛ مفهومی که در اینجا به ظرفیت یک ملت برای حکمرانی بر سرنوشت خویش اشاره دارد، اما در برداشت عمومی ممکن است صرفاً به استقلال کشور از مداخله خارجی، کنترل دولت بر قلمرو یا حق تعیین سرنوشت مردم تقلیل یابد.
صورتبندی تحریمها علیه یک رژیم متجاوز، به کارزاری گفتمانی میان عوامل رژیم حاکم و اپوزیسیون ملی بستگی دارد. به این معنا که اگر مخالفان رژیم بتوانند به درکی منسجم از مداخله خارجی برسند و آن را عاملی برای تثبیت اراده ملی و تحقق حاکمیت ملی تبیین کنند، چشمانداز عمومی نسبت به تحریمها تغییر خواهد کرد. برای تشریح این موضوع، باید ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و شکاف میان ملت و دولت در ایران را بررسی کنیم.
ماهیت حکومت
جمهوری اسلامی حکومتی متعارف، هرچند ناکارآمد، نیست. این نظام اساساً یک «فرقه انقلابی فرامرزی» است که در قانون اساسی و متون بنیادین و اسناد نهادهای برآمده از انقلاب ۱۳۵۷، از جمله اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بازتاب یافته است. این نظام به ایران نه صرفاً بهعنوان یک کشور با منافع ملی مستقل، بلکه همچون قلمرویی برای پیشبرد انقلاب اسلامی مینگرد. در این معنا، سازوکار حکمرانی بر ایران عملاً خصلتی اشغالگرانه پیدا کرده و جغرافیا و منابع ملی کشور را به ستاد پشتیبانی و فرماندهی تروریسم و صدور ایدئولوژی خود تبدیل کرده است.
یکی از بزرگترین اشتباهات محاسباتی غرب در قبال رژیمهای جهادی و عقیدتی، مانند جمهوری اسلامی، آن است که این حکومتها را از دریچه «عقلانیت مادی و رفاه اقتصادی» تحلیل میکند. واقعیت این است که در ایدئولوژی جهادی، این جهان صرفاً «محل عبور» است و مفاهیمی مانند توسعه اقتصادی، رفاه شهروندان و حفظ زیرساختها در اولویت قرار ندارند؛ این مفاهیم در برابر اهداف فراملی و فرامادی رژیم، کمارزش تلقی میشوند.
در چنین ساختاری، مفهوم بازدارندگی متعارف و «محاسبات عقلانی هزینه فایده» کارکرد خود را از دست میدهد؛ زیرا رژیم اولویتهایش را بر اساس بقای عقیدتی و مأموریتهای آخرالزمانی تعریف میکند.
در نتیجه، هنگامی که تحریمها اعمال میشوند، حکومت اسلامی حاضر نیست از هسته سخت ایدئولوژیک خود، از جمله برنامههای موشکی، هستهای و منطقهای، عقبنشینی کند. این مقاومت ایدئولوژیک، فشار را مستقیماً به معیشت مردم منتقل میکند و به دلیل فقدان انعطافپذیری سیاسی، تحریمها بهسرعت به بحرانی موجودیتی و امنیتی تبدیل میشوند.
از آنجا که جمهوری اسلامی در تضاد با هویت ایرانی برپا شده است، عملاً با حاکمیت ملی ایرانیان بر سرنوشت خود نیز در تضاد قرار گرفته است؛ چراکه دغدغه اصلی آن نه مردم ایران، بلکه «مسلمانان جهان» بوده است. هزینههایی که این رژیم برای حزبالله لبنان، حماس در غزه و نیروهای تروریستی شیعی در منطقه صرف کرده، فراتر و بیشتر از خرج آبادانی در داخل مرزهای ایران بوده است.
ازاینرو، تمسک لایههایی از رژیم به مفاهیم مرتبط با اراده و حاکمیت ملی، همچون تمامیت ارضی، در شرایط بحران هیچگاه نتوانسته است توجه ملت ایران را به خود جلب کند.
پیوند فرهنگی ملت
از سوی دیگر، این نظام بهصورت نظاممند با نمادها، جشنها، تاریخ پیش از اسلام و سنتهای اصیل ایرانی، مانند نوروز، چهارشنبهسوری و بزرگداشت کوروش، مخالفت کرده و کوشیده است هویتی مذهبی و برآمده از ایدئولوژی خود را جایگزین هویت ملی ایرانیان کند. هنگامی که حکومتی با هویت ملی و زیست فرهنگی یک ملت وارد جنگ میشود، جامعه آن حکومت را نه نماینده خود، بلکه نیرویی سلطهگر و بیگانه ارزیابی میکند.
هنگامی که حکومتی با هویت ملی و زیست فرهنگی یک ملت وارد جنگ میشود، جامعه آن حکومت را نه نماینده خود، بلکه نیرویی سلطهگر و بیگانه ارزیابی میکند.
در چنین شرایطی، حاکمیت ملی عملاً به دست یک فرقه ایدئولوژیک غصب شده است و عرصهای رسمی برای تبلور اراده ملی وجود ندارد. کلید پاسخ به این پرسش را که چرا هرگز جمهوری اسلامی بهعنوان نماینده ملت ایران پذیرفته نشد، باید در اینجا جست. خود سرکردگان رژیم هم هرگز به دنبال منبع مشروعیتی عرفی که برآمده از اراده ملی و تجلی حاکمیت ملی ایرانیان باشد نبودند و در سه دهه ابتدایی پس از انقلاب اسلامی معمولاً نظریههای سیاسی خود را مبتنی بر مشروعیت بر مدار شرع تعریف میکردند.
در این بستر، تحریم اقتصادی بهمثابه تیر خلاصی عمل میکند که ناکارآمدی این نیروی بیگانه را عریان میسازد. به همین دلیل، هرگونه فشار خارجی در ایران بهسرعت از سوی بخشهایی از جامعه بهعنوان فرصتی برای رهایی از یک «حکومت اشغالگر» نگریسته میشود و به بحرانی برای بقای نظام تبدیل میگردد.
نتیجه
اثر سیاسی تحریمها تابعی از رابطه میان منابع مشروعیت حکومت، و اراده و حاکمیت ملی است. هرگاه ملتی، دولت حاکم را برآمده از ظرفیت تاریخی و استعداد اجتماعی خود بداند، آن دولت به زبان گویای ملت تبدیل میشود و حاکمیت ملی را بازتاب میدهد. در چنین شرایطی، حکومت میتواند در زمان بحران، از جمله در مواجهه با تحریمهای خارجی یا حمله نظامی، اصطلاحاً ملت را به دور پرچم بسیج کند؛ تصویری که بسیاری از غربیان و طرفداران رژیم اسلامی میکوشند از خیابانهای تهران مخابره کنند.
در چنین کشوری، اگر اپوزیسیون ملی بتواند شکاف میان رژیم ضدملی و مداخله خارجی را بر اساس منطق اراده ملی و در راستای تحقق حاکمیت ملی صورتبندی کند، تحریمهای بینالمللی، در کنار دیگر عوامل، میتوانند به تقویت روحیه انقلابی در جامعه کمک کنند.
از این منظر یکی از محورهای استراتژی پنجگانه شاهزاده رضا پهلوی مبنی بر فشار حداکثری بر رژیم را میتوان انعکاس اراده ملی ایرانیان قلمداد کرد. زیرا در آگاهی عمومی متجلی در انقلاب ملی، ایرانیان دریافتهاند که تبلور اراده ملی و تحقق حاکمیت مردم نیازمند تضعیف حداکثری رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی است.
لذا، پارادوکس تحریم را باید در این نسبت فهمید. تحریمها نه ذاتاً به تقویت اراده ملی میانجامند و نه لزوماً حاکمیت ملی را تضعیف میکنند؛ پیامد سیاسی آنها به این بستگی دارد که حکومت تا چه اندازه از مشروعیت عرفی برخوردار باشد و بتواند فشار خارجی را به ابزاری برای بسیج ملی تبدیل کند. در مورد جمهوری اسلامی، شکاف میان هویت و منافع ملی ایرانیان از یک سو و ماهیت فرامرزی و ایدئولوژیک نظام از سوی دیگر، امکان بهرهبرداری حکومت از این سازوکار را بسیار محدود میکند. ازاینرو، مسئله اساسی صرفاً میزان فشار اقتصادی نیست، بلکه این است که آیا این فشار در ذهن جامعه بهمثابه تعرض به ملت و استقلال کشور معنا مییابد یا فرصتی برای بازپسگیری حاکمیت ملی از حکومتی که خود را نماینده اراده ملی نمیداند. در این میان، نقش اپوزیسیون ملی در پیوند دادن فشار خارجی با خواست تاریخی جامعه برای تعیین نوع نظام سیاسی آینده، حکومت قانون، آزادی و رفاه، اهمیتی تعیینکننده دارد.
منابع
Axis of Aggressors: Countering the Cooperation of China, Russia, Iran & North Korea
Bradley L. Bowman, Elaine K. Dezenski & Mark Montgomery · Armin Lear Press, 2026
✍️نویسندگان: رضا عرب و تینا قاضیمراد
