اگر «شاه» را صرفاً یک شخص بدانیم طبیعتاً نمیتواند جاوید باشد. شاه نیز مانند هر انسان دیگری فانی است و عمرش در زمان محدود میشود.
پس برای فهم عبارت «جاوید «شاه باید میان شاه به عنوان شخص و شاه به عنوان مفهوم، تفاوت بگذاریم.
در این نگاه «شاه» صرفا نام یک فرد یا حتی عنوان یک فرمانروا نیست؛ بلکه میتواند به مفهوم شاهی اشاره داشته باشد.
یک نهاد و یک سنت سیاسی – تاریخی که قائم به شخص نیست و میتواند از یک شاه به شاه دیگر منتقل شود. شخص شاه میآید و میرود؛ اما شاهی میتواند استمرار پیدا کند.
در سنت سیاسی ایران شاه در معنای آرمانی خود صرفاً صاحب قدرت نیست شاه با مفاهیمی چون «داد، نظم، فره، پاسداری از کشور و استمرار ایران» در پیوند است.
بنابراین هدف شاه در این تلقی صرفاً حفظ شخص شاه یا قدرت او نیست؛ بلکه پاسداری از نظمی است که قرار است کشور و جامعه را در گذر زمان استمرار بخشد.
از همین جا جاوید «شاه معنای دیگری پیدا میکند «باشد که شاهی ما در گذر زمان پایدار بماند.»
«زمان» شاه را نمیسازد؛ شاهی در زمان تحقق تاریخی پیدا میکند.
ما برای فهم و اندازه گیری زمان آن را به ،ثانیه، دقیقه، ساعت، روز و سال تقسیم کرده ایم و برای آن تقویم ساخته ایم. این شیوه های سنجش قراردادیاند، اما خود گذر زمان وابسته به
قراردادهای ما نیست به همین ترتیب میتوان گفت زمان بستر استمرار شاهی است؛ شاه حامل شاهی است؛ و جاوید شاه دعوی جاودانگی یک انسان نیست، بلکه بیان )) آرزوی ماندگاری یک نهاد و یک اندیشه است.
(( بنابراین شاه فانی است اما شاهی میتواند باقی بماند.
جاودانگی شاه جاودانگی یک تن در برابر زمان نیست؛ جاودانگی یک اندیشه درون زمان است.
از «جاوید شاه» تا «جاوید ایران»
اما این بحث ما را به پرسش بزرگتری میرساند:
اگر میگوییم جاوید ،ایران منظورمان دقیقاً چیست؟
ما با این عبارت ادعا نمیکنیم که هر ،حکومت هر مرز یا هر فرد ایرانی تا ابد باقی خواهد ماند ،مقصود، استمرار یک مفهوم تاریخی و تمدنی است.
پس باید پرسید:
چه چیزهایی باعث شدهاند مفهوم «ایران» در طول تاریخ استمرار پیدا کند؟
ایران فقط یک قطعه جغرافیا نیست که اتفاقاً باقی مانده باشد.
«ایران» در طول تاریخ به یک مفهوم تاریخی، سیاسی، جغرافیایی و فرهنگی تبدیل شده و برای آن مجموعه ای از روایت ها ،نهادها سنتها و دستگاههای فکری شکل گرفته است.
در دوره ساسانی به ویژه از اردشیر به بعد این مفهوم به شکلی آگاهانه تر صورت بندی و نهادینه شد و «ایران» با شاهی، دین، تاریخ و سرزمین پیوندی آشکار پیدا کرد.
اگر این صورت بندی تاریخی هرگز اتفاق نمی افتاد، مسیر انتقال مفهوم ایران میتوانست کاملاً متفاوت باشد.
از این منظر، شاهی یکی از مهمترین نهادهای تاریخی حامل و بازتولید کننده مفهوم ایران بوده است.
و اینجاست که نسبت جاوید» «شاه» و «جاوید ایران اهمیت پیدا میکند.
« جاوید شاه» یعنی استمرار یک سنت سیاسی؛ «جاوید ایران» یعنی استمرار یک هویت تاریخی – تمدنی.
این دو مفهوم در بخش مهمی از تاریخ ایران از یکدیگر جدا نبوده اند.
بنابراین اگر جاوید ایران را میپذیریم اما «جاوید شاه» را صرفاً یک شعار واپسگرایانه و بی معنا بدانیم، در واقع بخشی مهم از تاریخ اندیشه ای که مفهوم ایران را صورت بندی و در طول زمان منتقل کرده است از مفهوم ایران جدا کرده ایم.
این به معنای مقدس دانستن هر شاه یا بی نقص دانستن هر . دوره پادشاهی نیست. نقد یک شاه یا یک دوره تاریخی کاملاً ممکن است؛ اما نقد یک پدیده تاریخی با حذف آن از تاریخ اندیشه، تفاوت دارد.
اگر ایران را یک مفهوم تاریخی و تمدنی بدانیم، باید عناصر مهمی را که در شکل گیری و استمرار آن نقش داشته اند نیز بشناسیم؛ حتی اگر درباره ارزش سیاسی امروز آنها اختلاف نظر داشته باشیم.
از این منظر نمیتوان ایران را جاودانه خواست، اما از تاریخ اندیشه هایی که ایران را در طول زمان صورت بندی و حفظ کرده اند، بی خبر بود.
پس پرسش اصلی این نیست که چرا باید یک شخص را جاودانه بدانیم؟
زیرا اصلاً سخن از جاودانگی یک شخص نیست.
پرسش این است:
اگر شاهی یکی از مهمترین صورتهای تاریخی اندیشه سیاسی ایران بوده ،است آیا میتوان جاوید ایران را پذیرفت اما جاوید «شاه را بدون فهم معنای تاریخی آن صرفاً واپسگرایانه دانست؟
در این نگاه،
«جاوید شاه» بیش از آنکه درباره عمر یک انسان باشد، درباره استمرار یک اندیشه، یک نهاد و یک سنت تاریخی است.
لینک کوتاه: https://bit.ly/4hnNszo
