جمال عبدالناصر، دومین رئیسجمهور مصر (1956–1970)، اولین کسی بود که از نام جعلی «خلیج عربی» برای «خلیج فارس» استفاده کرد.
جمال عبدالناصر از چهرههای برجسته قرن بیستم در جهان عرب است. او با تلفیق عقاید سوسیالیستی، ناسیونالیسم عربی (پانعربیسم) و حمایت قاطع از آرمان فلسطین، نقش مهمی در شکلگیری سیاستها و ایدئولوژیهای خاورمیانه ایفا کرد. او نه تنها یک رهبر ملیگرا بلکه صدایی پرطنین برای اتحاد ملتهای عرب بود؛ صدایی که تا سالها پس از مرگش نیز در میان مردم طنینانداز باقی ماند.
سوسیالیسم ناصری: عدالت اجتماعی با رنگ عربی
سوسیالیسم در دیدگاه ناصر، یک کپیبرداری از مدلهای مارکسیستی شوروی یا اروپای شرقی بود هرچند خود معتقد به ساخت تفسیری بومیشده از آرمانهای عدالت اجتماعی بود. او مالکیت خصوصی را محدود، صنایع کلیدی را ملی و اصلاحات ارضی گستردهای را برای کاهش قدرت فئودالها و توانمندسازی دهقانان اجرا کرد.
ناصر بر این باور بود که توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی بدون دخالت فعال دولت ممکن نیست. او به دنبال ایجاد استقلال اقتصادی و کاهش نفوذ غربیها در اقتصاد مصر بود.
پانعربیسم: ایدئولوژی وحدت
یکی از برجستهترین جنبههای ایدئولوژی ناصر، ناسیونالیسم عربی یا همان پانعربیسم بود. او بر این باور بود که ملتهای عرب، بهرغم مرزهای جغرافیایی مصنوعی که استعمارگران ترسیم کردهاند، یک ملت واحد با زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک هستند.
تلاش برای وحدت با سوریه در قالب «جمهوری متحده عربی» (1958–1961) نمود عملی این آرمان بود؛ هرچند این اتحاد دیری نپایید. با این حال، ناصر تا پایان عمر بر وحدت جهان عرب بهعنوان شرط ضروری برای رهایی از استعمار و پیشرفت اقتصادی اصرار ورزید.
حمایت از فلسطین: آرمانی ملی و عربی
ناصر، مسئله فلسطین را نهتنها یک بحران انسانی یا سیاسی، بلکه آزمونی برای کرامت و هویت جهان عرب میدانست. او صراحتاً رژیم اسرائیل را امتداد پروژه استعمار در خاورمیانه میدانست و از همان ابتدای کارزارهای خود، بر حمایت قاطع از فلسطینیان تأکید میکرد.
جنگ ۱۹۶۷ (جنگ ششروزه)، که با شکست سخت ارتشهای عرب و اشغال کرانه باختری، نوار غزه، صحرای سینا و بلندیهای جولان همراه بود، ضربهای جدی به وجهه ناصر وارد کرد. با این حال، استعفا و بازگشت دوباره او به قدرت در پی تظاهرات مردمی، نشاندهنده محبوبیت او در میان مردم عرب بهویژه بهدلیل مواضع ضداسرائیلیاش بود.
جمال عبدالناصر، با ترکیب سوسیالیسم عدالتمحور، آرمان وحدت عربی و حمایت بیقیدوشرط از فلسطین، مدلی از رهبری سیاسی در خاورمیانه عرضه کرد که همزمان ضد استعماری، پوپولیستی و ایدئولوژیک بود. اگرچه بسیاری از پروژههایش بهدلیل چالشهای داخلی، فشارهای خارجی و کاستیهای اجرایی ناکام ماند.
