17 C
تهران
شنبه 22 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

«خاستگاه ایران‌گرایی جدید»

ایرانگرایی
0
(0)
چیزی در جامعۀ ایران حس می‌شه؛ بعضی بهش می‌گن «ایران‌گرایی». از ویژگی‌های این ایران‌گرایی علاقه به تاریخ ایرانه؛ از دلبستگی به تاریخ ایران باستان تا نگاه تجدیدنظرطلبانه نسبت به تاریخ معاصر. این پدیده رو اگر بخوایم دقیق بررسی کنیم، بحث بسیار گسترده‌ایه. در این نوشته فقط می‌خوام به یک نکته اشاره کنم: این ایران‌گرایی در اصل از کجا می‌آد؟
هر جا دیدید روشنفکریِ چپ از چیزی نگران شد، یعنی اونجا اتفاق خوبی افتاده و باید بابتش خرسند بود. این ایران‌گرایی هم خیلی‌ها رو ترسونده که البته این ترس‌ها بیشتر سوگیری سیاسی داره، منتها در روکشی از نظریه‌ پوشانده می‌شه.
این ایران‌گرایی چیزی جز واکنش به آشفتگی و بلاتکلیفی نیست. انواع اضطراب و نگرانی وجود شهروند ایرانی رو گرفته. تا پیش از جنگ دوازده‌روزه برخی خوش‌خیالانه فکر می‌کردند حالا درسته اقتصاد خرابه، درسته تورم پدر درمیاره، درسته کیفیت زندگی افت می‌کنه، درسته بچه بزرگ می‌کنیم و در بیست سالگی مهاجرت می‌کنه، درسته هر سال دریغ از پارسال، درسته اجازه‌خونه کمرشکنه، درسته سفره داره متلاشی می‌شه، اما خب دست‌کم کشور درگیر جنگ و ناامنی نیست و نمی‌شه! دست‌کم تمامیت ارضی ایران در معرض تهدید نیست. اما این خیال تسلابخش مثل حبابی ترکید.
اضطرابی به اضطراب‌های پیشین اضافه شد. البته اگر کسی درک سیاسی خودش رو نه از دستگاه تبلیغات سیاسی، بلکه از منابع مستقل و با واقع‌بینی کسب می‌کرد، خطر این جنگ رو می‌دید. اما به هر حال نمی‌شه از هر کسی انتظار داشت زندگی تخصصی و کار و مشغله رو رها کنه و به دنبال بینش سیاسی بره. اما در نهایت نتیجه فرقی نمی‌کنه: دیگه هیچ چیزی نیست که بشه در ذهن بهش چنگ زد. هیچی نمونده.
اقتصادِ مطلقاً بی‌ثبات، نگرانی دائم بابت انواع فشارهای معیشتی، عقب‌موندگی به دلیل فشار تحریم و سوءمدیریت، طغیان همیشگی دلار و آب رفتن درآمدها، کوچک شدن سفره و استرسِ تهیۀ مایحتاج اساسی زندگی… و حالا هم خطر جنگ و تعلیقی آزاردهنده. لازم هم نیست این رو انکار کنیم، وقتی مقامات سیاسی و نظامی خودشون از احتمال درگیری نظامی جدید و آمادگی برای جنگ صحبت می‌کنند.
این آشفتگیِ عملی توأمان با یک آشفتگیِ نظری هم همراهه. ثباتِ عملیِ زندگی همیشه متکی به ثبات نظریه. یعنی ما اول دریافت‌های نظری (یا ایدگانی) رو تثبیت می‌کنیم، بعد بر پایۀ اون، ساختار سیاسی رو می‌چینیم. اون ثبات نظری و ایدگانی هم دیگه وجود نداره، به ویژه به این دلیل که اون نظریه‌ها در عمل به این وضعیت منتهی شده. دور باطلی شکل گرفته: تنِ بیمار ذهن رو مشوش می‌کنه و ذهن مشوش تن رو بیمارتر. در نتیجه بحران گفتمانی با بحران همه‌جانبۀ زیستی همراه شده.
ریشۀ اون چیزی که در کل ازش با عنوان «ایران‌گرایی» یاد می‌شه در همین وضعیتِ سرتاسر بحرانیه. کشتی‌نشینان توفان‌زده، وقتی در کوبشِ امواج سهنگین از این سو به آن سو پرتاب می‌شن، دنبال یک دست‌گیره‌اند. در این آشفتگی نظری و عملی به یک دستگیرۀ مطمئن نیازه که از شکست و ویرانی مصون باشه. در این آشفتگی‌ها اون دستگیرۀ محکم همون «ایرانه». بازگشت به ایران واکنش عقلانیِ انسان‌های مضطرب و بحران‌زده‎ست.
خوبه جماعت روشنفکر هم این رو درک کنند که این بازگشت به ایران نه فاشیسمه و نه هیچ نوع ایدئولوژی‌تراشی دیگه، بلکه آخرین پناه‌گاه برای مردیمه که ایدئولوژی‌های زندگی‌سوز (از جمله از نوع چپ) زندگی‌شون رو در معرض فروپاشی قرار دادند. اول باید دستگیره‌ای یافت تا با چنگ زدن بهش بقا تضمین بشه و بعد دوباره قامت راست کرد و زندگی رو ساخت.
حالا طبیعی هم هست که در این بین، مردمی که دچار این وضعیت مضطرب شدند و غایتِ برخی اندیشه‌ها و افکار و رویافروشی‌ها رو دیدند، نگاه انتقادی به بانیان وضع موجود پیدا می‌کنند. اگر شما روزی ورشکست بشید، حتماً نسبت به عاملان ورشستگی موضع انتقادی پیدا می‌کنید. اما به هر روی اصل قضیه نه «بلندپروازی» و «یوتوپیاسازی»ـه و نه «نخوت ملی» و «فاشیسم» و جاه‌طلبی‌های ناسیونالیستی از این دست! این سهواً یا عمداً اشتباه‌ترین خوانش ممکن از وضعیت موجوده: آنچه می‌بینیم دفاع در برابر نابودی و ویرانیه ــ و متأسفم که بخشی از قشر مثلاً اهل‌نظر این «دفاعِ» درمانده و ناگزیر رو «تهاجم» جلوه می‌دن.
این تکاپوی یک ملت برای بقاست؛ برای حفظ زندگی؛ برای حفظ شرافت و نام و اعتبار ایرانی. و ایران همون دستگیرۀ مطمئنیه که استواری خودش رو در طول هزاران سال اثبات کرده. ایران راهبرد بقاست، در توفان بحران‌ها ــ و طبیعیه که ایران یعنی عناصر تاریخیِ ایران و مردم هم به این عناصر متوسل می‌شن.
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید