در لحظهای ایستادهایم که سکوت، نه صرفاً نوعی بیتفاوتی، بلکه شکلی فعال از استقبال سیاهی است. اگر جمهوری اسلامی از دل بحران کنونی، اعم از بمبارانهای اسرائیل، وضعیت شبهجنگی، و سرکوبهای گستردهی داخلی، «با هر تغییری» زنده بیرون آید، آنچه پیش رو خواهیم داشت، تنها یک رژیم “باقیمانده” نخواهد بود، بلکه بازتولیدشدهای رادیکالتر، خشنتر و تمامعیارتر از پیش خواهد بود.
الگوی تاریخی روشن است: رژیمهای اقتدارگرا، در لحظههای بحران، دو مسیر در پیش دارند، یا فروپاشی، یا بازتولید خویش از طریق انقباض کامل فضای عمومی، افزایش مشروعیت ایدئولوژیک بر پایهی بقای بحرانزده، و نظامیسازی همهجانبهی سیاست، فرهنگ، و زندگی روزمره. بهبیان دیگر، آنچه در ادبیات علوم سیاسی بهعنوان Authoritarian Resilience شناخته میشود، دقیقاً در لحظاتی مانند اکنون اتفاق میافتد: زمانی که بحران، بدل به فرصت بقای قدرت میشود.
تجربههای تاریخی از سوریهی بشار اسد، عراقِ پس از جنگ، کرهی شمالیِ پساجنگ کره، و حتی جمهوری اسلامیِ پس از جنگ ایران و عراق نشان دادهاند که دیکتاتوریها، اگر از دل جنگ و تهدیدهای خارجی زنده بمانند، نهفقط سرکوب را افزایش میدهند، بلکه آن را در قالب ضرورت بقا و امنیت ملی مشروع و نهادینه میکنند.
در چنین وضعیتی، هر کنش انتقادی با برچسب «خدمت به دشمن» خاموش میشود؛ هر اعتراض، «خیانت» تعبیر میگردد؛ و هر خواست دگرگونساز، به «خطر برای تمامیت ارضی» تبدیل میشود. این همان وضعیت post-crisis authoritarianism است؛ جایی که حکومت نهفقط به خاطر شکستخوردنِ انقلاب، بلکه بهسبب “زندهماندن در جنگ”، خود را دارای حق مطلق میبیند و جامعه را موظف به سکوت.
اگر امروز حرکت نکنیم، اگر مقاومت اجتماعی در برابر این بقای فاجعهبار شکل نگیرد، سرنوشت ما نه گذار تدریجی به دموکراسی، بلکه بازگشت به نوعی اقتدارگرایی مطلق خواهد بود که در آن حتی رویاپردازی نیز، عملی ضدانقلابی تلقی خواهد شد.
اکنون، مسئله دیگر بر سر امکان تغییر نیست؛
بر سر حفظ حداقلیترین شکلهای agency، حافظه، و زندگی است.
https://t.me/afsounkamali
