18.7 C
تهران
سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

هشدار شاهزاده رضا پهلوی و بازخوانی یک خطای تاریخی در رسانه‌های غربی

رسانه‌های غربی
0
(0)

شاهزاده رضا پهلوی در پیامی در ۲۴ آوریل ۲۰۲۶ خطاب به مردم اروپا، به واقعیتی در عرصه رسانه و آزادی بیان اشاره می‌کند که نمی‌توان به‌ سادگی از کنار آن گذشت. این پیام، صرفا یک گلایه‌ی سیاسی نیست؛ بلکه طرح یک مسئله جدی درباره کارکرد رسانه‌های بین‌المللی است و این مسئله‌ای است که نیازمند تأمل و بازاندیشی است.

شاهزاده در این پیام از نوعی سانسور سخن می‌گوید که، خواسته یا ناخواسته، در امتداد همان سرکوبی قرار می‌گیرد که جمهوری اسلامی علیه آزادی بیان اعمال می‌کند؛ با این تفاوت که این‌ بار این سانسور نه در داخل ایران و به دست رژیم اسلامی، بلکه «توسط رسانه‌های بین‌المللی و به‌ویژه اروپایی» رخ می‌دهد.

لبّ سخن او را می‌توان در این روایت فشرده کرد: «در دو هفته گذشته، دو نشست خبری در استکهلم و برلین برگزار کردم؛ با حضور بیش از ۱۵۰ روزنامه‌نگار. بیش از دو ساعت گفت‌وگو کردیم، اما در تمام این مدت، حتی یک نفر از این خبرنگاران درباره ۴۰ هزار ایرانی که در ۸ و ۹ ژانویه (۱۸ و ۱۹ دی) در خیابان‌های کشورم کشته شدند، پرسشی مطرح نکرد.»

شاهزاده رضا پهلوی در ادامه، با اشاره به مواجهه‌ی مستقیم برخی از این روزنامه‌نگاران با خانواده‌های قربانیان، نکته‌ای تکان‌دهنده را برجسته می‌کند؛ از میان این جمع ۱۵۰ نفره از خبرنگاران، حتی یک نفر نیز پس از شنیدن روایت مادری که فرزندش را از دست داده بود، یا پدری که از قتل پسرش در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به دست رژیم سخن می‌گفت، پرسشی مطرح نکرد.

شاهزاده در واقع وجدان رسانه‌ها و فراتر از آن، افکار عمومی اروپا را خطاب قرار می‌دهد و این پرسش را پیش می‌کشد که چرا رنج و درد گسترده‌ی امروز ملت ایران تا این حد به حاشیه رانده شده است. شاهزاده نقد خود را متوجه اولویت‌بندی‌هایی می‌کند که به نظر می‌رسد بیش از آنکه بر وضعیت کنونی ایرانیان و ستمی که بر آنها می‌رود متمرکز باشد، صرف آمریکاستیزی، بازخوانی منفی از دوره پهلوی، یا پرداختن به گذشته تاریخی ایران است. نکته قابل توجه دیگر، اشاره‌ی شاهزاده به اظهارنظر یکی از نمایندگان پارلمان اروپا است که مدعی شده بود ملت ایران هنوز برای دموکراسی آمادگی ندارند.

این نوع داوری را می‌توان در چارچوب نگرشی گسترده‌تر فهم کرد که، به‌ویژه در بخشی از جریان‌های فکری چپ در غرب، به نسبی‌گرایی فرهنگی (Cultural Relativism) گرایش دارد. بر اساس این نگاه، جوامعی چون ایران نه در نسبت با ارزش‌های جهان‌شمول حقوق بشر، بلکه به‌عنوان جوامعی با مسیر و منطق ارزشی متفاوت ارزیابی می‌شوند، برداشتی که، هرچند در ظاهر با هدف احترام به تفاوت‌های فرهنگی مطرح می‌شود، در عمل می‌تواند به نوعی نگاه سلسله‌ مراتبی و از بالا بینجامد و ظرفیت و اراده‌ی این جوامع برای دستیابی به دموکراسی را نادیده بگیرد.

برای نمونه، این رویکرد را می‌توان در برخی مواجهه‌ها با مسئله حجاب اجباری در ایران مشاهده کرد. در حالی که برای اکثریت زنان ایرانی، حجاب نه یک انتخاب فرهنگی، بلکه نتیجه اجبار قانونی و فشار ساختاری است، در بخشی از گفتمان عمومی و رسانه‌ای در اروپا، گاه این پدیده در قالب «پوشش فرهنگی»، «تفاوت ارزشی»، «هنجارهای فرهنگی» و یا «انتخاب‌های اجتماعی در جوامع مسلمان»  تفسیر می‌شود، تفسیری که، ظاهرا با نیت پرهیز از قضاوت فرهنگی صورت می‌گیرد اما در عمل  عنصر اجبار و سرکوب نهفته در آن را به حاشیه می‌راند و با روایت رسمی حکومت هم‌پوشانی پیدا می‌کند.

نمونه‌ای از این نگاه را می‌توان در برخی مواضع و تحلیل‌های سیاستمداران غرب دید. برای مثال، «جوزف بورل» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در سخنرانی‌ای در سال ۲۰۲۲، اروپا را «باغ» و بخش‌های وسیعی از جهان را «جنگل» توصیف می‌کند. (۱)

در واقع این دیدگاه از نوعی نگاه سلسله مراتبی و تمایزگذار پرده برمی‌دارد. چنین چارچوب‌هایی، حتی اگر در قالب تمثیل بیان شوند، می‌توانند بر نحوه درک «آمادگی» یا «شایستگی» جوامع غیرغربی برای دموکراسی تاثیر بگذارند و این همان تناقضی است که برخی منتقدان اندیشه سیاسی مدرن نیز به آن اشاره کرده‌اند. دفاع از تفاوت فرهنگی، هنگامی که به انکار مطالبات جهان‌شمول انسان‌ها برای آزادی و حقوق بنیادین منجر شود، می‌تواند به توجیه استمرار سرکوب بیانجامد.

از سوی دیگر آنچه شاهزاده از آن به‌ عنوان «علاقه به انتقاد از آمریکا» یاد می‌کند، می‌تواند در سطحی عمیق‌تر، به نوعی گرایش ریشه‌دارتر در بخشی از فضای رسانه‌ای و روشنفکری غرب نسبت داده شود، گرایشی که در آن نقد سیاست‌های ایالات متحده به محور اصلی تحلیل تبدیل می‌شود و در مقابل، خشونت و سرکوب در نظام‌های غیرغربی در حاشیه قرار می‌گیرد و یا اساسا به آن توجهی نمی‌شود. این آمریکاستیزی رسانه‌ای البته محدود به امروز و دیروز جمهوری اسلامی نیست و در مقاطع مختلف تاریخ معاصر تکرار شده است.

شاهزاده رضا پهلوی در این پیام، خطاب به افکار عمومی اروپا، به کشته‌شدن هزاران تن از شهروندان معترض و آزادی‌خواه ایران در بازه‌ای دو روزه اشاره می‌کند و این پرسش را پیش می‌کشد که چرا این جان‌های از دست‌رفته، در اولویت توجه‌ بخشی از رسانه‌های اروپایی قرار نمی‌گیرد. او این وضعیت را نشانه‌ای از فاصله‌گرفتن از «مسئولیت حرفه‌ای» و حتی «بی‌طرفی اخلاقی» در پوشش این رویدادها می‌داند.

برای درک این انتقاد در یک زمینه تاریخی گسترده‌تر، می‌توان به نمونه‌هایی مشهور در قرن بیستم اشاره کرد. در اوایل دهه ۱۹۳۰، به واسطه‌ی سیاست‌های جوزف استالین در اتحاد شوروی، قحطی گسترده‌ای در اوکراین رخ داد، رویدادی که بعدها با عنوان هولودومور- Holodomor شناخته شد و به مرگ میلیون‌ها نفر انجامید. در همان زمان، «والتر دورانتی» – Walter Duranty – خبرنگار نیویورک تایمز در مسکو، در یکی از گزارش‌های خود نوشت که «گرسنگی گسترده‌ای وجود ندارد».

دورانتی به‌عنوان خبرنگاری که از درون ساختار رسمی شوروی گزارش می‌داد، به اطلاعاتی دسترسی داشت، اما روایت او با گزارش‌های مستقل‌تری که از وقوع قحطی خبر می‌دادند، همخوان نبود. گزارش‌های او نه‌ تنها در زمان خود تأثیرگذار بود، بلکه حتی برایش جایزه پولیتزر نیز به ارمغان آورد، نمونه‌ای که بعدها به‌عنوان یکی از موارد بحث‌برانگیز در تاریخ روزنامه‌نگاری غرب مورد بازنگری و انتقاد قرار گرفت.

«اس. جی. تیلور» (S.J. Taylor) نویسنده و پژوهشگر، کتابی دارد با عنوان «ماله‌کش استالین» – Stalin’s Apologist – که در آن به زندگی دورانتی پرداخته است.او در این کتاب می‌آورد که چگونه گزارش‌های دورانتی از شوروی مبنا و منبع شناخت دولت آمریکا قرار می‌گرفت. (۲)

مائو نیز در میان روزنامه‌نگاران و رسانه‌های غربی، بی‌نصیب از تحسین و روایت‌های همدلانه نبود. یکی از مهم‌ترین این چهره‌ها، «ادگار اسنو» – Edgar Snow – روزنامه‌نگار آمریکایی بود که نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری تصویر مائو در افکار عمومی غرب ایفا کرد.

در دهه ۱۹۳۰، در جریان جنگ داخلی چین، «جیانگ کای شک» – Chiang Kai-shek – رهبر دولت ملی‌گرای چین، تحت فشار نظامی و سیاسی نیروهای کمونیست، ناگزیر شد بخشی از قلمرو کشور را عملا به کنترل نیروهای مائو واگذار کند. این وضعیت، به مائو امکان داد تا در مناطق تحت نفوذ خود ساختار حکومتی و نظامی مستقلی شکل دهد. گزارش‌هایی از خشونت‌ها و سرکوب‌های گسترده در این مناطق، هرچند محدود، به بیرون درز می‌کرد. در چنین شرایطی، مائو به‌ خوبی اهمیت «جنگ روایت‌ها» را درک کرده بود. این‌ که چه چیزی از چین به جهان مخابره شود، به همان اندازه مهم بود که چه چیزی در میدان نبرد رخ می‌دهد.

بر اساس روایت‌های ارائه‌ شده در زندگی‌نامه مائو نوشته «جانگ چنگ» و «جان هالیدی»، انتخاب ادگار اسنو به‌عنوان خبرنگاری که اجازه دسترسی به مناطق تحت کنترل کمونیست‌ها را پیدا کند، تصمیمی حساب‌شده بود، نه اتفاقی. 

اسنو روزنامه‌نگاری شناخته‌‌شده بود که برای نشریاتی چون Saturday Evening Post و New York Herald Tribune می‌نوشت و می‌توانست پیام مورد نظر مائو را به مخاطبان غربی منتقل کند.

اسنو در ژوئیه ۱۹۳۶ وارد مناطق تحت کنترل کمونیست‌ها شد و حدود سه ماه در آنجا اقامت داشت. حاصل این سفر، کتاب معروف «ستاره سرخ بر فراز چین» – Red Star Over China – بود که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد و تاثیری عمیق بر نگاه افکار عمومی غرب نسبت به مائو و «جنبش» او گذاشت.

در این کتاب، اسنو تصویری از مائو و رهبران حزب کمونیست چین ارائه می‌دهد که آنان را افرادی صادق، ساده‌زیست و آرمان‌گرا نشان می‌دهد. این تصویر، به‌ شدت با گزارش‌های پراکنده‌ای که از خشونت‌ها و سرکوب‌ها در مناطق تحت کنترل کمونیست‌ها وجود داشت، در تضاد بود. کتاب اسنو نقشی مهم در شکل‌دهی به نگاه مثبت بخشی از افکار عمومی غرب نسبت به مائو ایفا کرد. این اثر نه‌ تنها در میان خوانندگان عادی، بلکه در سطوح بالای سیاسی نیز مورد توجه قرار گرفت و به یکی از منابع شناخت غرب از تحولات چین بدل شد. (۳)

«انور خوجه»، «فیدل کاسترو» و دیگر رهبران چپ‌گرا نیز هر یک به‌ واسطه دسترسی به رسانه‌ها و بهره‌گیری از روایت‌های همدلانه، توانستند تصویری تعدیل‌شده و معوج از واقعیت‌های تحت حاکمیت خود به افکار عمومی غرب منتقل کنند.

آنچه گفته شد، صرفا به تاریخ تعلق ندارد. در فضای امروز نیز، در بخشی از گفتمان رسانه‌ای و حقوق بشری در غرب، نوعی عدم توازن دیده می‌شود. تمرکز پررنگ بر نقد ایالات متحده و اسرائیل، در کنار کم‌توجهی به سرکوب و نقض حقوق بشر در برخی نظام‌های سرکوبگر مانند جمهوری اسلامی.

در چنین چارچوبی، سخنان شاهزاده رضا پهلوی را نمی‌توان صرفا به‌ عنوان یک اعتراض سیاسی مقطعی در نظر گرفت. آنچه او مطرح می‌کند، در امتداد یک الگوی تاریخی قابل فهم است؛ الگویی که در آن، بخشی از رسانه‌های غربی به‌ سبب پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک و تحت تأثیر اولویت‌های سیاسی خود، در مواجهه با واقعیت‌های خشونت‌بار در جوامع غیرغربی، دچار نوعی «نادیده‌گیری گزینشی» شده‌اند.

اهمیت این سخنان شاهزاده دقیقا در همین نقطه است. او صرفا از «پرسیده‌نشدن چند سؤال» گلایه نمی‌کند، بلکه به مسئله‌ای بنیادی‌تر اشاره دارد و آن چگونگی شکل‌گیری روایت مسلط درباره یک جامعه در رسانه‌های بین‌المللی است.

تجربه اتحاد شوروی و چین نشان می‌دهد که این روایت‌ها، اگرچه در ابتدا ممکن است ناقص یا جهت‌دار باشند، اما در بلندمدت می‌توانند به بخشی از درک عمومی و حتی مبنای تصمیم‌گیری سیاسی تبدیل شوند.

همان‌گونه که گزارش‌های والتر دورانتی برای سال‌ها بر فهم غرب از واقعیت‌های شوروی اثر گذاشت، یا روایت‌های ادگار اسنو تصویر خاصی از مائو را در ذهن مخاطبان غربی تثبیت کرد، امروز نیز نحوه پوشش تحولات ایران می‌تواند پیامدهایی فراتر از عرصه رسانه داشته باشد.

بی‌توجهی به قربانیان، حذف پرسش‌های اساسی، یا جابجایی اولویت‌ها در پوشش خبری، تنها یک نقص حرفه‌ای نیست؛ اینها عواملی هستند که به‌ تدریج واقعیت را بازتعریف می‌کنند. در چنین شرایطی، آنچه دیده نمی‌شود، به‌مرور از دایره «آنچه اهمیت دارد» نیز خارج می‌شود.

شاید بتوان گفت که خطرناک‌ترین شکل سانسور، نه آن است که با اجبار تحمیل می‌شود، بلکه آن است که در فرآیند انتخاب، نادیده‌گرفتن و اولویت‌بندی شکل می‌گیرد.

از این منظر، هشدار مطرح‌شده را می‌توان نوعی یادآوری تاریخی دانست؛ اینکه سکوت رسانه‌ای می‌تواند به بازتولید همان خطاهایی بینجامد که در قرن بیستم، در مواجهه با برخی از خشن‌ترین رژیم‌های تاریخ، رخ داد.

البته قیاس امروز با گذشته نیازمند احتیاط است. شرایط رسانه‌ای، گسترش شبکه‌های اجتماعی و دسترسی گسترده‌تر به اطلاعات، تفاوت‌هایی اساسی با دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ ایجاد کرده است. اما این تفاوت‌ها، به‌خودی‌خود مانع از تکرار خطاهای شناختی و روایت‌سازی نمی‌شوند.

بهزاد مهرانی

بهزاد مهرانی، تحلیلگر سیاسی مقیم آمریکا و فعال سابق

بهزاد مهرانی
بهزاد مهرانی

سیاسی است، که در ایران نیز به دلیل فعالیت‌های سیاسی بازداشت شده بود. از او پیش‌تر یادداشت‌هایی در «فریدون» منتشر شده بود. مهرانی در رسانه‌های فارسی‌زبان

نیز تحلیل‌های خود را درباره مسائل سیاسی و اجتماعی ایران ارائه کرده است.

***

ارجاعات:

۱-https://www.eeas.europa.eu/eeas/european-diplomatic-academy-opening-remarks-high-representative-josep-borrell-inauguration-pilot_en?utm_source=chatgpt.com

۲- برای بررسی دقیق‌تر نقش والتر دورانتی در بازنمایی اتحاد شوروی، نگاه کنید به کتاب Stalin’s Apologist: Walter Duranty: The New York Times’s Man in Moscow نوشته S. J. Taylor که به‌ طور مستند به عملکرد او و مناقشات پیرامون گزارش‌هایش می‌پردازد.

۳- جانگ چنگ و جان هالیدی، مائو، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، ص ۳۰۷

 منبع: فریدون

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید