4.8 C
تهران
شنبه, 17 ژانویه , 2026, ;ساعت: 17:05
شوک اقتصادی

چرا بهتر است شاهزاده رضا پهلوی راه دشوار شوک‌درمانی اقتصادی را انتخاب کنند؟

5
(1)

تجربه جهانی اصلاحات اقتصادی نشان داده است که مسیرهای تدریجی به ندرت به نتیجه می‌رسند، زیرا گروه‌های ذی‌نفع و رانت‌خواران در همان فرآیند فرصت پیدا می‌کنند تا ساختارهای خود را تثبیت کنند. بانک جهانی در گزارش «Transition Economies: Lessons from the First Decade» (2002) به صراحت نشان داد که کشورهایی مانند لهستان، استونی و جمهوری چک، که به سمت اصلاحات سریع رفتند، توانستند ظرف کمتر از یک دهه به رشد پایدار و ادغام در اقتصاد جهانی برسند، در حالی که کشورهایی چون اوکراین و روسیه با اصلاحات تدریجی دچار تسلط الیگارشی‌ها شدند و اقتصادشان برای سال‌ها درگیر فساد و بی‌ثباتی باقی ماند. صندوق بین‌المللی پول نیز در چندین مطالعه تطبیقی، از جمله گزارش «Economic Liberalization and Its Discontents» (2005)، هشدار داده است که اصلاحات نیمه‌کاره نه تنها هزینه‌های اجتماعی را کاهش نمی‌دهد، بلکه در بلندمدت آن‌ها را تشدید می‌کند زیرا مانع از تکمیل چرخه اصلاحات می‌شود.

به عنوان مثال، شیلی در دهه هفتاد با سیاست‌های یک‌باره آزادسازی، یارانه‌زدایی و قطع کنترل‌های قیمتی وارد مسیر سختی شد. در کوتاه‌مدت فقر افزایش یافت و فشار اجتماعی سنگین بود، اما نتایج در دو دهه بعد روشن شد: تبدیل شدن به یکی از رقابتی‌ترین اقتصادهای آمریکای لاتین. در مقابل، مصر با خصوصی‌سازی تدریجی و نیمه‌تمام، تنها موفق شد رانت‌های موجود را به گروه‌های نزدیک به ارتش و نخبگان حاکم منتقل کند و جلوی هرگونه اصلاح بعدی گرفته شد. ونزوئلا نیز نمونه دیگری است؛ جایی که اصلاحات نیمه‌کاره و تداوم یارانه‌های گسترده، کشور را در مسیر فروپاشی اقتصادی کامل قرار داد.

اقتصاددانان علوم سیاسی برای این وضعیت اصطلاح «خستگی اصلاح‌گران» یا Reform Fatigue را به کار می‌برند؛ یعنی وقتی اصلاحات در همان مراحل اولیه گرفتار مقاومت گروه‌های ذی‌نفع می‌شود و اصلاح‌گران سیاسی و اقتصادی انرژی و توان خود را از دست می‌دهند. پژوهش‌های Acemoglu و Robinson (Why Nations Fail, 2012) نشان داده است که نهادهای انحصاری به محض آنکه فرصتی برای تثبیت مجدد پیدا کنند، کل فرآیند تغییر را متوقف می‌سازند. بنابراین، اگر قرار است گذار اقتصادی واقعی شکل بگیرد، باید در همان ابتدا یک شوک رادیکال به سیستم وارد شود تا نهادهای رانت‌ساز فرصت بازسازی نداشته باشند.

در شرایط کنونی ایران، جایی که جمهوری اسلامی در حال فرسایش نهایی است و فرصت تاریخی برای بازسازی کشور فراهم شده، هیچ راهی جز اقدامات رادیکال و شوک درمانی باقی نمانده است. تجربه‌های جهانی به روشنی می‌گویند اگر یارانه‌ها و رانت‌ها به صورت تدریجی حذف شوند، همان گروه‌هایی که امروز ذی‌نفع هستند، فردا در ساختار جدید نیز ریشه می‌دوانند و مانع هرگونه تحول بنیادین خواهند شد. تنها شاهزاده رضا پهلوی که توانایی ایجاد اجماع دارد، می‌تواند این مسیر پرهزینه اما ضروری را به پیش ببرد. ایشان قادر است تصمیم‌های سخت اما حیاتی را عملی کند.

به همین دلیل، همان‌طور که صندوق بین‌المللی پول در گزارش 2019 خود درباره گذار اقتصادی موفق تاکید کرده است، نیازمند اقدام سریع و هم‌زمان در چندین حوزه است: آزادسازی قیمت‌ها، قطع یارانه‌ها، تثبیت پولی و ایجاد شفافیت نهادی. این مسیر پرهزینه خواهد بود، اما هزینه نرفتن در این راه، چیزی جز تداوم رانت، فساد و فروپاشی بیشتر نخواهد بود. در لحظه‌ای که تاریخ ایران به نقطه‌ای حساس رسیده، تنها انتخاب واقع‌بینانه، شوک‌درمانی اقتصادی تحت هدایت یک رهبری ملی است. شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند این نقش را بر عهده گیرد، چرا که تعلل به معنای از دست رفتن فرصت و تکرار تراژدی‌های اصلاحات نیمه‌کاره در سایر کشورها خواهد بود.


 

 

درهمین رابطه:

https://x.com/iraniansaffairs/status/1961090938622636039

چرا لهستان موفق شد و روسیه در دام الیگارش‌ها ماند؟

گذار اقتصادی پس از فروپاشی یک نظم سیاسی اقتدارگرا، همواره با پیامدهای اجتماعی و اقتصادی سنگینی همراه بوده است. افزایش ناگهانی تورم، جهش بیکاری و افت تولید صنعتی پدیده‌هایی اجتناب‌ناپذیر در چنین شرایطی هستند. پرسش اصلی اما نه درباره وجود این هزینه‌ها، بلکه درباره مدت و شدت آن‌هاست. تجربه تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که مسیر شوک‌درمانی را برگزیدند، توانستند ظرف دو تا سه سال این بحران‌ها را پشت سر بگذارند، اما کشورهایی که به اصلاحات تدریجی روی آوردند، دهه‌ها درگیر رکود، فساد ساختاری و فرسایش اجتماعی ماندند. لهستان یکی از نمونه‌های کلاسیک این تجربه است. در سال ۱۹۹۰، دولت این کشور با اجرای «طرح بالسرُویچ» عملاً تمام پیوندهای اقتصاد دولتی با گذشته را قطع کرد. یارانه‌های انرژی و کالاهای اساسی به‌یکباره حذف شد، کنترل‌های قیمتی از میان رفت، تجارت خارجی آزاد شد و درهای کشور به روی سرمایه‌گذاران خارجی گشوده شد. خصوصی‌سازی نیز نه در سطحی نمادین بلکه به صورت واقعی انجام گرفت؛ مردم عادی می‌توانستند سهام بخرند، صندوق‌های خصوصی‌سازی شکل گرفت و شرکت‌های خارجی نیز مجاز بودند صنایع لهستان را تصاحب کنند. نتیجه این سیاست‌ها در کوتاه‌مدت آشوب‌زا بود: تورم به چند صد درصد رسید، بیکاری افزایش یافت و سطح معیشت مردم کاهش پیدا کرد. اما نکته کلیدی در اینجاست که این بحران تنها دو تا سه سال به طول انجامید. کمتر از یک دهه بعد، لهستان نه‌تنها به سطح تولید صنعتی دوران کمونیسم بازگشت، بلکه به‌سرعت از آن فراتر رفت. سرمایه‌گذاری خارجی در صنایع، بانکداری و زیرساخت‌ها سرازیر شد و این کشور به یکی از پویاترین اقتصادهای اروپای شرقی تبدیل شد. بانک جهانی در گزارش سال ۲۰۰۲ خود از لهستان به‌عنوان الگویی یاد کرد که نشان داد چگونه یک شوک رادیکال می‌تواند مسیر یک کشور را دگرگون کند. اما در سوی دیگر، روسیه قرار داشت؛ کشوری که در همان دوره، به‌جای اتخاذ یک استراتژی روشن، مسیری مبهم و نیمه‌کاره میان اصلاحات تدریجی و شوک‌درمانی برگزید. در ظاهر، سیاست آزادسازی اقتصادی اعلام شد، اما در عمل مانع‌های متعددی بر سر راه خصوصی‌سازی واقعی وجود داشت. برخلاف لهستان، سرمایه‌گذاران خارجی از خرید صنایع و شرکت‌ها منع شدند. شعارهای «ناسیونالیسم اقتصادی» مانند «اجازه ندهیم خارجی‌ها کشور ما را تصاحب کنند» بهانه‌ای شد برای جلوگیری از ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی. مردم عادی نیز عملاً از مالکیت واقعی محروم بودند؛ نه حق خرید زمین داشتند و نه امکان مشارکت گسترده در فرآیند خصوصی‌سازی. آنچه به‌عنوان خصوصی‌سازی معرفی شد، بیشتر انتقال دارایی‌های دولتی به حلقه‌ای محدود از مدیران و نزدیکان قدرت بود. همین روند به ظهور الیگارش‌ها انجامید؛ گروهی کوچک که صنایع، بانک‌ها و منابع طبیعی روسیه را در اختیار گرفتند و از آن پس نه‌تنها مانع هرگونه اصلاحات شدند، بلکه ساختار سیاسی را نیز در کنترل خود گرفتند. پیامد این مسیر نیمه‌کاره فاجعه‌بار بود. تولید صنعتی روسیه در دهه ۹۰ سقوط کرد و برخلاف لهستان، حتی پس از سال‌ها نتوانست به سطح دوران شوروی بازگردد. فساد و تمرکز ثروت در دست الیگارش‌ها چنان ریشه دواند که هرگونه امکان اصلاحات بعدی را از میان برد. بانک جهانی در تحلیل‌های خود بارها تأکید کرده است که روسیه نمونه‌ای از «اصلاحات به دام‌افتاده» است؛ فرآیندی که نه توانست شوک لازم را وارد کند و نه اجازه داد مسیر تدریجی به ثمر برسد. در نتیجه، کشور در برزخی طولانی میان اقتصاد نیمه‌دولتی و بازار ناقص باقی ماند. مقایسه این دو تجربه تاریخی درس بسیار روشنی دارد. شوک‌درمانی با تمام خشونت اقتصادی و اجتماعی خود، هزینه‌ها را در یک بازه محدود متمرکز می‌کند و پس از آن امکان بازسازی و رشد پایدار را فراهم می‌سازد. در مقابل، اصلاحات تدریجی یا ناقص، هزینه‌ها را به شکلی ممتد و فرسایشی بر جامعه تحمیل می‌کند، اعتماد عمومی را از بین می‌برد و زمینه بازتولید رانت و فساد را فراهم می‌آورد. لهستان در کمتر از ده سال توانست به مدار اقتصاد آزاد و توسعه‌یافته بپیوندد، در حالی‌که روسیه پس از گذشت سه دهه همچنان درگیر پیامدهای ساختاری آن انتخاب مبهم است.

ایران امروز دقیقاً در برابر چنین انتخابی قرار دارد. هر نوع گذار اقتصادی پس از نابودی جمهوری اسلامی ناگزیر با تورم و بیکاری همراه خواهد بود. اما پرسش اصلی این است که آیا این بحران دو تا سه سال به طول خواهد انجامید یا دهه‌ها ادامه پیدا خواهد کرد. تاریخ می‌گوید انتخاب با ماست: یا با جسارت و تصمیمی رادیکال وارد مسیر شوک‌درمانی شویم و هزینه‌های سنگین را یک‌باره بپردازیم، یا با تکرار تجربه روسیه، نسل‌های آینده را در بند رکود، رانت و فساد نگه داریم. این لحظه انتخاب سرنوشت‌ساز است؛ انتخاب میان عبور کوتاه‌مدت اما دردناک، یا گرفتار شدن در یک فرسایش تاریخی بی‌پایان.

منابع: In Defence of Shock Therapy (2025) Mani Basharzad World Bank (2002), Transition: The First Ten Years – Analysis and Lessons for Eastern Europe and the Former Soviet Union Leszek Balcerowicz (1995), Socialism, Capitalism, Transformation Jeffrey Sachs (1993), Poland’s Jump to the Market Economy Joseph Stiglitz (2002), Globalization and Its Discontents Anders Åslund (2007), How Capitalism Was Built: The Transformation of Central and Eastern Europe, Russia, and Central Asia IMF Staff Papers (1999), Economic Liberalization and Its Legacy in Transition Economies

پانته‌آ گرشاسبی اندیشکده مسائل ایران

لینک کوتاه:

https://bit.ly/41VA6mH


درهمین رابطه:

در دفاع از شوک درمانی

پس از فروپاشی شوروی، کشورهای پساکمونیستی بین دو مسیر گیر کردند: یا اصلاحات سریع و فراگیر، یا اصلاحات تدریجی و محتاطانه. تجربهٔ سه دهه نشان داد نتیجه‌ها زمین تا آسمان فرق دارد. نویسنده با مقایسهٔ مسیر لهستان و بلاروس توضیح می‌دهد چگونه گروه اول با آزادسازی سریع به آزادی اقتصادی، تورم پایین‌تر، رشد بالاتر و نزدیکی به غرب رسید و گروه دوم در باتلاق تورم افسارگسیخته، عقب‌گرد نهادی و اقتدارگرایی ماند. در سال ۱۹۹۰ تولید سرانهٔ دو کشور تقریباً برابر بود، اما در ۲۰۲۵ تولید سرانهٔ لهستان بیش از سه برابر بلاروس برآورد می‌شود؛ شکافی که نقش استراتژی اصلاحات را برجسته می‌کند. نکتهٔ بارز این مقایسه، دوگانهٔ «شوک‌درمانی در برابر تدریج‌گرایی» است. کشورهایی مثل لهستان، استونی، اسلوونی، چک و مجارستان سراغ آزادسازی سریع رفتند؛ در مقابل، بلاروس، اوکراین و برخی جمهوری‌های آسیای میانه اصلاحات آهسته را برگزیدند. به‌استناد مرور مشهور بانک جهانی (de Melo, Denizer, Gelb, 1996)، در سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴ میانگین تورم در گروه تدریجی حدود ۱۹۶۸٪ بود، اما در گروه شوک‌درمانی نزدیک ۲۳٪. از نظر رشد نیز گروه تدریجی هر سال به‌طور متوسط ۱۳.۲٪ کوچک شد، در حالی که گروه شوک‌درمانی به رشد مثبت حدود ۱.۷٪ رسید. این تفاوت‌ها کوتاه‌مدت نماند؛ در بلندمدت هم کشور‌های اصلاح‌سریع، دموکراسی‌های لیبرال با اقتصادهای پویا شدند و بسیاری از تدریجی‌ها زیر سلطهٔ الیگارشی و دولت‌سالاری ماندند. چرا؟ پاسخ در اقتصاد سیاسی اصلاحات است. به روایت آندرس آسلوند، عامل تعیین‌کننده «سرعت» است: اگر رانت‌جویان و ذی‌نفعان قدیم در همان ابتدای راه زمین‌گیر نشوند، زود یا دیر دست بالا را می‌گیرند و مسیر تحول را می‌بندند. هرچه اصلاحات کندتر، خطر ریشه‌دواندن رانت و انسداد دموکراتیزاسیون بیشتر. این جمع‌بندی از ادبیات گذارِ پساکمونیستی، یکی از ستون‌های نظری پشتیبان شوک‌درمانی است. در این میان، «پنجرهٔ طلایی» اهمیت حیاتی دارد: دورهٔ کوتاهی پس از سقوط نظام اقتدارگرا که سرمایهٔ سیاسیِ اصلاح‌گر بالا و مقاومت شبکه‌های ذی‌نفع پایین است. اگر در این بازه، آزادسازی قیمت‌ها، تجارت، مالکیت و بازار کار با هم و سریع پیش بروند، مسیر نهادسازی‌های تکمیلی (حاکمیت قانون، مبارزه با فساد، رقابت) باز می‌شود. اما تأخیر، جامعه را دچار «خستگی اصلاحات» می‌کند و ذی‌نفعان قدیم را بازمی‌گرداند—حتی اگر با نام‌ها و نشان‌های جدید باشد. شوک‌درمانی دقیقاً برای استفاده از همین پنجرهٔ کوتاه طراحی می‌شود: اصلاحات «پیش‌بارگذاری‌شده»، سریع و البته پرهزینه از نظر سیاسی، اما مؤثر. یادداشت بر پیامدهای سیاستی برای اروپا هم دست می‌گذارد: سهم اتحادیهٔ اروپا از اقتصاد جهانی از حدود ۲۵.۸٪ در ۲۰۰۴ به ۱۷.۶٪ در ۲۰۲4 کاهش یافته است. نسخهٔ پیشنهادی گزارش EPICENTER برای بازگشت رقابت‌پذیری، همان منطق گذار موفق را وام می‌گیرد: آزادسازی قاطع، برچیدن گروه‌های ذی‌نفع تثبیت‌شده پیش از آن‌که خود را با قواعد جدید وفق دهند، و پرهیز از «اصلاحات نیمه‌کاره» که فقط رانت ایجاد می‌کند—مثلاً خصوصی‌سازی بدون آزادسازی قیمت و رقابت که نتیجه‌اش رانت‌جویی و ناکارآمدی است، نه رفاه.
مانی بشرزاد روزنامه نگار اقتصادی شاغل در Institute of Economic Affairs

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید