32.6 C
تهران
سه‌شنبه 3 شهریور 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

طبقه‌ی مرفه رانتی و انقلاب شیر و خورشید

طبقه مرفه رانتی

مانی تینااین یادداشت به بررسی نقش آن قشر از رانت‌خواران موجود در ایران کنونی می‌پردازد که بقای خود را وابسته به بقای جمهوری اسلامی می‌دانند. گروهی برخوردار از امتیازات ویژه که با وجود فاصله‌ی ظاهری از سبک زندگی رسمی جمهوری اسلامی، در بزنگاه‌های سیاسی به یکی از متحدان آن بدل می‌شود. نویسندگان این گروه را «جامعه‌ی نامدنی» می‌نامند که منافع خود را گره‌خورده با تداوم جمهوری اسلامی می‌بیند و به همین دلیل مقابل انقلاب شیروخورشید قرار می‌گیرد.«تینا قاضی‌مراد» دبیر سیاسی و سردبیر پیشین خبر در شبکه «منوتو» بوده است. او اکنون به عنوان مدیر دفتر ارتباطات و رسانه‌ی شاهزاده رضا پهلوی فعالیت می‌کند. تینا قاضی‌مراد در سال ۲۰۱۶ جایزه «زن موفق آسیایی» در بریتانیا را در بخش رسانه از آن خود کرد. «مانی بشرزاد» نیز خبرنگار حوزه اقتصاد است که نوشته‌هایی از او در رسانه‌هایی چون نیویورک پست، دیلی اکسپرس و نشنال ریویو منتشر شده است.

اگرچه ماه مه ۱۹۶۸ روز خوشایندی در تاریخ نبود، اما یکی از بزرگ‌ترین متفکران محافظه‌کار تاریخ معاصر، «سر راجر اسکروتن»، را به ما هدیه داد. اسکروتن در دوران دانشجویی، در حالی که شاهد آن هیاهو و تصاویر مائو، استالین و لنین بر دیوارها بود و در شرایطی که، با افزایش ترس از انقلاب، قهرمان ملی فرانسه، رئیس‌جمهور دوگل، به آلمان پرواز کرده بود، به این نتیجه رسید که باورهای سیاسی‌اش باید هر چیزی باشد که در نقطه‌ی مقابل این وضعیت قرار دارد. یکی دیگر از متفکران بزرگ محافظه‌کار زمانه‌ی ما نیز تجربه‌ای مشابه داشت؛ اما نه در پاریسِ مه ۱۹۶۸، بلکه در لندن؛ جایی که شاهد شور و اشتیاق دانشجویان دانشگاهی نسبت به انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ بود. آن شخص «لرد گلسمن» بود که دهه‌ها بعد شاهزاده رضا پهلوی را به مجلس اعیان بریتانیا دعوت کرد.

اما اسکروتن در آن جمعیت چه دید؟ او می‌نویسد: «گروهی آشوبگر از اوباش خودشیفته و خودبزرگ‌بینِ طبقه‌ی متوسط.» سوسیالیست‌های شامپاین‌نوشی که در امتیاز و رفاه به دنیا آمده بودند و می‌خواستند با هم‌پیمان شدن با بزرگ‌ترین شروران تاریخ، مانند استالین و مائو، که هر یک ده‌ها میلیون نفر از شهروندان خود را به قتل رساندند، دنیا را تغییر دهند. آن طبقه امروز نیز در ایران مقابل ماست.

جمهوری اسلامی درس اتحاد جماهیر شوروی را یاد گرفته است: اگر تنها حامیان شما کسانی باشند که شبیه شما هستند و به همان چیزهایی باور دارند که شما باور دارید، نمی‌توانید دوام بیاورید. شما به ائتلافی از گروه‌های ذی‌نفع نیاز دارید؛ گروه‌هایی که شبیه شما نیستند، مثل شما لباس نمی‌پوشند، اما وقتی به آن‌ها نیاز دارید، به ویژه زمانی که رژیم شما در شکننده‌ترین وضعیت خود قرار دارد، آن‌ها در خط مقدم مبارزه برای بقای شما هستند.

اما این «طبقه‌ی مرفه رانتی» چیست؟ منظور همان رانت‌خوارانی هستند که جمهوری اسلامی گرایش‌های سیاسی‌شان را مطابق میل خود شکل داده، بی‌آنکه سلیقه‌ی موسیقایی، سبک زندگی و عادات سفرشان الزاما با الگوهای مطلوب حکومت همخوان باشد. آنان در ایرانی که جمهوری اسلامی، طبقه‌ی متوسط واقعی آن را عملا به آستانه‌ی نابودی برده است، خود را «طبقه‌ی متوسط» می‌نامند؛ آنان در ایران کنونی به این علت وجود دارند که جمهوری اسلامی وجود دارد. این طبقه محصول جانبی وجود جمهوری اسلامی است.

در واقع جمهوری اسلامی، برای ارائه‌ی تصویری از خود به جهان، طبقه‌ای ایجاد کرده است که در ظاهر و سبک پوشش و زندگی، شبیه جمهوری اسلامی نیست، اما از این رژیم حمایت می‌کند. رانتی که جمهوری اسلامی توزیع می‌کند، تنها به نهادهای مذهبی نمی‌رسد، بلکه به این طبقه نیز می‌رسد. طبقه‌ای که به بهترین مقاصد اروپایی سفر می‌کند، از بهترین کلاب‌ها و رستوران‌ها لذت می‌برد، اما علیه رژیم کلمه‌ای نمی‌گوید، چون نمی‌خواهد رانت و امتیازی را که امکان بازگشت و رفت‌وآمد به کشور برایش فراهم می‌کند، از دست بدهد.

این طبقه برای بقای جمهوری اسلامی اهمیت بسیار زیادی دارد، به یک دلیل ساده؛ به «اصلاح‌طلبان» وابسته به رژیم تصویری می‌دهد که بتوانند آن را به جهان بفروشند که بگویند: ایران فقط گشت ارشاد نیست، منطقه‌ی «فرشته» را ببینید، زنان بدون حجاب در خیابان در حال نوشیدن ماچا! جمهوری اسلامی تصویری از یک به اصطلاح «جامعه‌ی مدنیِ پویا» در ایران ایجاد کرده است تا آن را به احمق‌های مفید خود در غرب بفروشد؛ تا آن‌ها تصور کنند نیازی به تغییر رژیم نیست و اینکه همین «جامعه‌ی مدنی پویا» و به‌ اصطلاح مستقل می‌تواند از درون، رژیم را تغییر دهد.

اما در واقع، این هر چیزی است جز یک جامعه‌ی مدنی. در حقیقت، نزدیک‌ترین توصیف برای این طبقه همان چیزی است که «استیون کاتکین» – تاریخ‌نگار – آن را جامعه‌ی نامدنی (Uncivil Society) می‌نامد؛ جامعه‌ای از رانت‌جویان که به رژیم نزدیک هستند و رانت و منابع را میان خود تقسیم می‌کنند. این طبقه عادت به فضیلت‌نمایی دارد: «ما هم مخالف رژیم هستیم!»، «ما با حجاب موافق نیستیم»، «ما آزادی‌های اجتماعی بیشتری می‌خواهیم»؛ اما در هر بزنگاه مهمی، به بزرگ‌ترین متحد جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود.

وقتی سلبریتی‌هایی که بخشی از این جامعه‌ی نامدنی هستند دستگیر می‌شوند، کمپین به راه می‌اندازند، مقاله می‌نویسند و با رسانه‌های غربی مصاحبه می‌کنند. اما وقتی میهن‌پرستانی که به انقلاب شیر و خورشید باور دارند اعدام می‌شوند، هیچ نشانی از این طبقه پیدا نمی‌کنید. وقتی رژیم بیش از ۴۰ هزار ایرانی را قتل‌عام کرد، آن‌ها نگران این بودند که زندگی روزمره‌شان تحت جمهوری اسلامی مختل شده است.

برای این طبقه، مخالفت با جمهوری اسلامی مسئله‌ای مربوط به اختلاف‌نظرهای جزئی بر سر چند موضوع کم‌اهمیت است. اما برای ملت ایران و کسانی که جان خود را برای انقلاب شیر و خورشید فدا کردند، اصل وجود جمهوری اسلامی، اصلی‌ترین مسئله است. برای این جامعه‌ی نامدنی، آن جنس از جمهوری اسلامی‌ که قانون حجاب را اصلاح کند، «اصلاح‌طلبان» را به موقعیت‌های قدرت برساند و تحریم‌ها را کاهش دهد، مشکلی ندارد. اما ایرانیان عادی و شریف که هر روز زیر سلطه‌ی این رژیم رنج می‌کشند، چه از طریق اعدام و دستگیری و چه به‌واسطه‌ی تورم افسارگسیخته، برای آن‌ها موضوعیتی ندارند.

جنگ برای آزادی و حاکمیت قانون تنها مبارزه‌ای علیه جمهوری اسلامی نیست، بلکه مبارزه با کسانی نیز است که از آن سود می‌برند؛ کسانی که در یک نظام شایسته‌سالار نمی‌توانند به موقعیت ویژه‌ای دست پیدا کنند و تمام ثروت و قدرت خود را مدیون رژیم مافیایی جمهوری اسلامی هستند. آن‌ها از یک ایران آزاد می‌ترسند؛ ایرانی که در آن موفقیت شما به منش و شخصیت و شایستگی شما بستگی دارد، نه به رانت‌خواری و اطاعت شما از نظام جمهوری اسلامی.

تینا قاضی مراد، مانی بشرزاد 

لینک کوتاه: https://bit.ly/4xipYlL

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید