«آرمان فلسطین» نقطهای است که اگر آن را نشانه بروید، به قلب منظومهٔ فکری پنجاهوهفت شلیک کردهاید؛ نقطهای که چپِ محورمقاومتی، بنیادگرایی شیعه و سنی و مجموعهای از جریانهای ایدئولوژیکِ دشمن زندگی، آزادی و فردیت انسان در آن به یکدیگر میرسند.
برای این جریانها، مسئله اساساً «انسان» نیست. اگر انسان موضوعیت داشت، رنج مسلمانان اویغور در چین، سرکوب مردم ایران، کشتار سوریها و قربانیان بیشمار دیگر نیز باید همان اندازه خشم و حساسیت برمیانگیخت. اما انسان برای ذهن ایدئولوژیک تنها تا جایی اهمیت دارد که بتوان او را در دستگاه فکری خود جا داد.
به همین دلیل، «فلسطین» برای آنان بیش از آنکه مردمی واقعی با حق زندگی، رفاه، آزادی و آینده باشد، یک «آرمان» است؛ آرمانی که باید همواره زنده بماند، حتی اگر بهای زندهماندنش ادامهٔ جنگ و مرگ خود فلسطینیان باشد.
در این نگاه، فلسطینی نیز نه انسانی با حق انتخاب و حق برخورداری از یک زندگی معمولی، بلکه سربازی برای تحقق یک مأموریت تاریخی است؛ انسانی که میتوان او را به «ماشین انتحار» در خدمت ایدئولوژی تبدیل کرد و مرگش را نیز بهعنوان سوخت تبلیغاتی همان آرمان مصرف کرد.
همینجاست که چپِ محورمقاومتی و اسلامگرایی، با همهٔ اختلافات ظاهریشان، به یکدیگر میرسند: تقدم آرمان بر انسان.
«آرمان فلسطین» یکی از منجلابهایی است که تفکر پنجاهوهفتی دههها از آن تغذیه کرده است؛ از خمینی و «راه قدس از کربلا میگذرد» تا چپی که هنوز جهان را نه با معیار آزادی و کرامت انسان، بلکه با دوگانههای پوسیدهٔ «امپریالیسم و مقاومت» میسنجد.
این نقطه را که نشانه بروید، فقط دربارهٔ اسرائیل و فلسطین سخن نگفتهاید؛ یکی از بنیادیترین ستونهای جهانبینی پنجاهوهفتی را هدف گرفتهاید:
جهانبینیای که انسان را قربانی آرمان میکند و سپس نام قربانیشدن او را «مقاومت» میگذارد.
بهزاد مهرانی
✅@behzadmehrani77
لینک کوتاه: https://bit.ly/4gbKjDp
