17 C
تهران
شنبه 22 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

آزمون آمریکا؛ گام بعدی، جلوگیری از بازسازی رژیم به‌دست بقایای آن

ایران اسرائیل
5
(1)

در این یادداشت، «نوید محبی» دارای مدرک کارشناسی

نوید محبی
نوید محبی
سعید قاسمی نژاد
سعید قاسمی نژاد

ارشد مطالعات امنیتی از دانشگاه ماساچوست در ایالات متحده و «سعید قاسمی‌نژاد»، دکترای اقتصاد مالی از دانشگاه شهر نیویورک و مدیر «پروژه شکوفایی ایران»، به ترسیم یک سیاست مطلوب برای آمریکا در قبال رژیم جمهوری اسلامی می‌پردازند. به باور آنان اتخاذ هرگونه سیاستی از سوی ایالات متحده، که به حفظ بقایای رژیم جمهوری اسلامی بینجامد، به بی‌اثرشدن تلاش‌های نظامی آمریکا در قبال این رژیم اسلامگرا خواهد انجامید.

دونالد ترامپ تصمیمی جسورانه و تعیین‌کننده گرفت تا با یکی از بی‌ثبات‌کننده‌ترین رژیم‌های جهان مقابله کند. او با پیوستن به اسرائیل در حمله به زیرساخت‌های نظامی جمهوری اسلامی، کاری را انجام داد که بسیاری پیش از او از آن پرهیز کرده بودند: او مستقیما رژیمی را هدف قرار داد که دهه‌هاست خشونت، سرکوب و بی‌ثباتی را صادر می‌کند. این تصمیم از همین حالا در حال تغییر دادن معادلات راهبردی خاورمیانه است. اما آنچه پس از این رخ می‌دهد، اهمیتی حتی بیشتر دارد. موفقیت نظامی بخش آسان‌تر ماجراست. بخش دشوارتر این است که نگذارند این دستاورد از بین برود.

اکنون مسئله اصلی در قبال ایران در همین نقطه متمرکز شده است. دیگر پرسش این نیست که آیا امکان تضعیف رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد یا نه؛ این امر عملا به اثبات رسیده است. پرسش اساسی آن است که آیا واشنگتن، پس از ایفای نقش در تضعیف بخش‌های کلیدی توان نظامی جمهوری اسلامی، در نهایت به یک راه‌حل سیاسی رضایت خواهد داد که به بقای همان نظام، هرچند با نام و چهره‌ای متفاوت، بینجامد یا خیر.

اشتباه معمولا از همین‌جا آغاز می‌شود. جنگ‌ها اغلب نه در میدان نبرد، بلکه در مرحله پیگیری سیاسی شکست می‌خورند. گذاری که دستگاه امنیتی رژیم، ماشین ایدئولوژیک آن و شبکه‌های سرکوب و اجبار آن را دست‌نخورده باقی بگذارد، راه‌حل نیست؛ فقط یک وقفه است.

بسیاری از ایرانیان نگران‌ هستند که واشنگتن به همین سمت کشیده شود؛ به سوی گذاری ظاهری که چند چهره را کنار می‌زند، چند چهره دیگر را بالا می‌آورد و نام آن را «ثبات» می‌گذارد. نمونه‌های این وضعیت را پیش از این دیده‌ایم. ونزوئلا یکی از آنهاست: فشارها ظاهر قدرت را تغییر داد، اما ساختار اصلی نظام پابرجا ماند.

در ایران، چنین سرانجامی حتی خطرناک‌تر خواهد بود.

جمهوری اسلامی صرفا یک حکومت اقتدارگرا از نوع معمول نیست. این نظام، یک حکومت امنیتی ریشه‌دار است که بر محور سپاه پاسداران شکل گرفته، با ایدئولوژی تقویت شده و هم در سرکوب داخلی و هم در بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای تجربه و مهارت دارد. اگر بخش‌های موثر و مهم این ساختار باقی بماند، به سمت اعتدال نخواهد رفت، بلکه خود را بازسازی خواهد کرد.

رژیم جمهوری اسلامی دهه‌هاست که بازی بلندمدت را خوب آموخته است و دقیقا می‌داند چگونه این کار را انجام دهد. این رژیم سال‌هاست با حوصله و درازمدت بازی کرده است. هرجا ناچار باشد، عقب‌نشینی می‌کند و زیر فشار، چهره‌ای عمل‌گرا به خود می‌گیرد. اما به محض آنکه فشار کاهش یابد، توجه‌ها از او برداشته شود یا دولت دیگری در واشنگتن روی کار بیاید، دوباره به وضعیت اصلی خود بازمی‌گردد. به بیان دیگر، به تنظیمات اولیه‌اش برمی‌گردد. به همین دلیل، هر طرحی که بر این فرض بنا شده باشد که عناصر درون رژیم این بار رفتاری متفاوت خواهند داشت، ذاتا موقتی است.

برای ایالات متحده، این موضوع فقط مسئله انصاف در قبال مردم ایران نیست، بلکه یک مسئله استراتژیک است. اگر هدف این کارزار، از میان برداشتن یک تهدید بلندمدت است، حفظ شبکه‌های رژیم در قالبی بازآرایی‌شده، تصمیمی عاقلانه نیست. این فقط به تعویق انداختن مسئله است و عملا تضمین می‌کند که همان بحران دوباره بازگردد؛ شاید کمتر آشکار، اما نه کم‌خطرتر.

واقعیت دیگری هم هست که واشنگتن نباید آن را نادیده بگیرد. مرکز ثقل سیاسی در داخل ایران تغییر کرده است. در میان شهرها، نسل‌ها و طبقات مختلف اجتماعی، شاهزاده رضا پهلوی به تنها چهره مخالفی تبدیل شده که هم شناخته‌شده است و هم از مشروعیت واقعی و گسترده برخوردار است. نام او در سراسر کشور، آن هم با وجود هزینه‌های سنگین شخصی برای مردم، بارها فریاد زده شده است. برای بسیاری از ایرانیان، شاهزاده رضا پهلوی صرفا یکی از گزینه‌های سیاسی نیست، بلکه نماد گسست روشن از جمهوری اسلامی و پیوند با تداوم تاریخی و ملی ایران در بیرون از این نظام است.

این مسئله بسیار مهم‌تر از آن چیزی است که بسیاری تصور می‌کنند. در چنین لحظاتی، مشروعیت یک بحث نظری و انتزاعی نیست. مشروعیت تعیین می‌کند که یک گذار به ثبات می‌رسد یا با مقاومت روبه‌رو می‌شود.

اوایل سال میلادی کنونی، زمانی که ولیعهد در تبعید خواستار اعتراضات سراسری شد، میلیون‌ها نفر به آن پاسخ دادند. این اتفاق ناگهانی یا تصادفی نبود. این واکنش، نتیجه سال‌ها اعتماد انباشته‌شده و نیز نبودِ هر چهره دیگری بود که در داخل کشور چنین دامنه نفوذی داشته باشد. نادیده گرفتن این واقعیت، ثبات ایجاد نخواهد کرد؛ بلکه تنش به وجود خواهد آورد، و چه‌بسا چیزی بدتر از آن.

گذاری مدیریت‌شده که بر آن باشد او را کنار بزند، از همان ابتدا با بحران مشروعیت مواجه خواهد بود و از روز نخست با مشکل روبه‌رو می‌شود. در چنین شرایطی، ایالات متحده این خطر را می‌پذیرد که مستقیم یا غیرمستقیم با ترتیباتی سیاسی گره بخورد که بسیاری از ایرانیان آن را رد می‌کنند، و در عین حال با موج تازه‌ای از ناآرامی و حتی احتمال سرکوب دگرباره از سوی همان چهره‌هایی روبه‌رو شود که به بقای آنها کمک کرده است.

البته هیچ‌یک از اینها به این معنا نیست که نباید هیچ‌گونه ارتباطی با افراد داخل رژیم وجود داشته باشد. در گذاری با این ابعاد، کانال‌های ارتباطی می‌توانند کارکرد داشته باشند. اما آنچه اهمیت دارد، هدف این ارتباطات است. این کانال‌ها باید برای تعمیق شکاف‌ها، تشویق به ریزش و سرعت بخشیدن به فروپاشی هسته سرکوب رژیم به کار گرفته شوند، نه برای بازآرایی و حفظ همان ساختار.

واشنگتن همچنین باید نقش اسرائیل را با نگاهی واقع‌بینانه ببیند. اسرائیل صرفا یک ناظر بیرونی نیست. این کشور نفوذ اطلاعاتی عمیقی در درون رژیم ایجاد کرده و عملیات‌های اخیر نشان داده‌اند که تا چه اندازه در برهم زدن ساختار فرماندهی و حذف تصمیم‌گیران کلیدی مؤثر است. علاوه بر این، اسرائیل با شاهزاده رضا پهلوی کانال‌های ارتباطی فعال و سطحی از اعتماد متقابل دارد که واشنگتن از آن برخوردار نیست. ضمن اینکه برخلاف ایالات متحده، اسرائیل یک بازیگر منطقه‌ای است که باید با پیامدهای فوری هر نظم سیاسی تازه‌ای که در ایران شکل بگیرد، زندگی کند.

بنا به این دلایل، ایالات متحده نباید تلاش کند به‌تنهایی پایان بازی سیاسی را در انحصار خود بگیرد. باید آماده باشد که به اسرائیل نیز در شکل دادن به گذار از جمهوری اسلامی نقش بدهد؛ گذاری که هدفش برچیدن این نظام باشد، نه بازتولید آن در لباسی تازه.

انتخابی که اکنون پیش روی واشنگتن قرار دارد، پیچیده نیست. یا می‌تواند از این لحظه برای کمک به شکل‌گیری یک گسست واقعی سیاسی از جمهوری اسلامی استفاده کند، یا به نتیجه‌ای مدیریت‌شده رضایت دهد که بخش زیادی از نظم پیشین را حفظ می‌کند و فقط بحران بعدی را به تعویق می‌اندازد.

ترامپ تصمیم دشوار اقدام نظامی را پیش‌تر گرفته است. اکنون پرسش این است که آیا آن تصمیم در عرصه سیاسی نیز تا انتها دنبال خواهد شد، یا در نهایت آن‌قدر رقیق و بی‌اثر می‌شود که به رژیم اجازه دهد به شکلی از اشکال زنده بماند.

اگر چنین شود، نتیجه آن ثبات نخواهد بود. فقط یک وقفه خواهد بود؛ وقفه‌ای که پس از آن، بازسازی رژیم، سرکوب و یک رویارویی دیگر از راه خواهد رسید.

****

منبع: فصلنامه فریدون

* این متن، برگردان فارسی یادداشتی است که نویسندگان پیش از این به زبان انگلیسی در اورشلیم‌پست منتشر کرده بودند:

https://www.jpost.com/opinion/article-890777

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید