معمای دیپلماسی غرب در قبال ج. اسلامی ایران
بیش از چهار دهه است که جمهوری اسلامی ایران به یکی از پیچیدهترین چالشهای سیاست خارجی غرب، به ویژه ایالات متحده، تبدیل شده است. اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، بحران هستهای و اعتراضات مردمی در سال های اخیر باعث شده جمهوری اسلامی همواره در کانون توجه سیاستمداران غربی قرار گیرد. سیاستهای آنها در قبال حکومت اسلامی میان سه رویکرد اصلی نوسان داشته است. سیاست مهار، سیاست تغییر رفتار و سیاست تغییر رژیم. هر یک از این رویکردها اهداف، ابزارها و پیامدهای خاص خود را دارند، اما وجه اشتراک همه آنها تلاش برای از بین بردن خصومت جمهوری اسلامی نسبت به نظم جهانی است.
در دهههای نخست پس از انقلاب، سیاست غرب عمدتا بر مهار جمهوری اسلامی استوار بود. به این معنا که بدون تلاش برای تغییر بنیادین در ساختار و برنامههای کلان نظام، تمرکز اصلی بر محدودسازی و کنترل فعالیتهای هستهای و موشکی ایران، خنثیسازی تهدیدها علیه متحدان غرب در خاورمیانه و جلوگیری از گسترش نفوذ منطقهای تهران قرار داشت. ابزارهای این سیاست شامل تحریمهای اقتصادی، حضور نظامی در خلیج فارس و ایجاد ائتلافهای منطقهای با بازیگرانی چون عربستان سعودی و اسرائیل بود. نمونه برجسته این رویکرد را میتوان در سیاست مهار دوگانه در دهه ۱۹۹۰ مشاهده کرد؛ زمانی که دولت کلینتون کوشید همزمان ایران و عراق را تحت فشار قرار دهد تا هیچیک به قدرت مسلط منطقه تبدیل نشوند.
با این حال، تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که سیاست مهار با ماهیت جمهوری اسلامی سازگار نیست و نمیتواند جمهوری اسلامی را مطابق انتظارات اندیشکدههای غربی کنترل کند. این نظام نه یک دولت کلاسیک، بلکه مبتنی بر ایده ولایت فقیه عمل میکند و تصمیماتش عمدتا ریشه در هویت اسلامی و اصول ایدئولوژیک دارد. توسعه موشکی، فعالیت گروههای نیابتی و حتی آزمایش موشک قارهپیما در واکنش به فعالسازی مکانیسم ماشه نشان میدهد که جمهوری اسلامی حتی تحت فشار اقتصادی شدید نیز بر ابعاد نظامی و امنیتی خود تمرکز میکند و خطوط قرمز هویتی خود را نه تنها حفظ، بلکه تقویت مینماید.
با ناکارآمدی سیاست مهار، غرب به تدریج به رویکرد تغییر رفتار روی آورد. هدف این رویکرد، وادار کردن جمهوری اسلامی به تعدیل سیاستهای بنیادین مشخص، از جمله برنامههای هستهای و حمایت از گروههای نیابتی بود. نمونه شاخص این سیاست، توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) است؛ در این چارچوب، ایران در ازای لغو بخشی از تحریمها، سطح غنیسازی اورانیوم را محدود و فعالیتهای هستهای خود را تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار داد. رهبر جمهوری اسلامی بارها هشدار داده است که تلاش برای تغییر رفتار، در واقع تلاش برای تغییر رژیم به صورت غیر مستقیم و تدریجی است. او معتقد است که کوتاه آمدن از ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی، حتی در سطح تاکتیکی، میتواند هویت نظام را تضعیف و در بلندمدت به انحلال آن منجر شود. از این رو در عمل، با وجود محدودیتهای برجام، ایران همچنان به توسعه غنیسازی با خلوص بالا برای مصارف نظامی ادامه داد؛ مسالهای که در نهایت به بازگشت تحریمها در قالب مکانیسم «اسنپبک» منجر شد. این وضعیت نشان میدهد که تغییر رفتار برای جابجایی خطوط قرمز هویتی جمهوری اسلامی، با مقاومت شدید این نظام مواجه میشود و تحقق اهداف غربی در این حوزه پیچیده و محدود است.
پس از وقایع ۷ اکتبر و عزم آشکار اسرائیل برای ریشهکن کردن اسلامگرایی سیاسی، سیاست غرب و متحدان منطقهای به سمت تغییر رژیم در تهران متمایل شد. اسرائیل از دکترین «اختاپوس» پیروی میکند؛ جمهوری اسلامی بهعنوان سر اختاپوس و گروههایی مانند حماس، حزبالله، حوثیها و حشدالشعبی بهعنوان دستهای گسترده آن دیده میشوند. از این منظر، جنگ ۱۲ روزه با هدف قرار دادن سر اختاپوس مقدمات تغییر رژیم را هموار کرد؛ مقدماتی که شامل ترور فرماندهان نظامی، تسخیر آسمان ایران و اثبات نفوذ گسترده دستگاه امنیتی اسرائیل در موقعیتهای کلیدی نظام بود.
باید توجه داشت که اعلام مستقیم تغییر رژیم در ادبیات سیاسی رایج نیست و رهبران جهانی از بیان صریح آن در محافل عمومی خودداری میکنند. با این حال، شواهد نشان میدهد که آمریکا و اسرائیل برنامهای جدی برای ایجاد نظم جدید در خاورمیانه دارند؛ نظمی که هدف آن پایان دادن به درگیریها میان اعراب و اسرائیل و بازگرداندن ثبات به منطقه است. اما آنها به خوبی میدانند که جمهوری اسلامی مانع اصلی برقراری این نظم است، زیرا هدف بنیادین این نظام یعنی ایجاد محور مقاومت توسط نیروهای اسلام گرای رادیکال در منطقه با اهداف بلوک غرب در تضاد است. آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم در تهران به دنبال ایجاد اجماع جهانی هستند.
از این رو، فرصت دادند تا اروپاییها آخرین مرحله تلاش برای تغییر رفتار رژیم را از طریق بازگرداندن تحریمهای گسترده آزمایش کنند. با این حال، روشن است که از نگاه جمهوری اسلامی، تغییر رفتار نه تنها امتیاز دادن به غرب، بلکه فروپاشی ایدئولوژیک و ساختاری نظام را به همراه دارد.
سایه جنگ دوم با اسرائیل و اجرایی شدن «مکانیسم ماشه» سایه سیاه سنگینی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی افکنده است. حمله اخیر اسرائیل به قطر نشان داد که برای اسلامگرایان مسلح، نه تونلهای زیرزمینی و نه هتلهای لوکس، همچون گذشته، امن نیست. این عملیات با وجود آنکه موجی از محکومیتهای بینالمللی را در پی داشت، اما در لایههای زیرین پیام مهمتری را منتقل کرد. سوخترسانی هوایی جنگندههای اسرائیلی توسط تانکر انگلیسی و سکوت معنادار آمریکا نشان داد که عزم غرب برای ریشهکن کردن اسلامگرایی سیاسی و تروریسم اخوانی بسیار جدی است.
