نقش رهبری و فعالان سیاسی در دوران گذار
برای هر جریان سیاسی، حفظ انسجام رکن رکین است و عامل برهمزنندهی انسجام باید مورد بازخواست قرار گیرد و در صورت عدم اقناع، نیروها کنار گذاشته شوند. برای درک بهتر ارکان انسجام در یک جریان سیاسی، باید میان دو رکنِ رهبری و کنشگری تمایز قائل شد.
رهبری سیاسی بهطور همزمان دارای زبان و عمل است؛ نه در پی اضطراری زاده شده و نه به دنبال فایدهای محدود است. هدفش همبستهسازی نیروهای متضاد است و خیر را زمانی بیشینه میکند که افراد مختلف را گرد هم آورد. او سیاست را امری جمعی و متکثر میداند و به همین دلیل به دنبال ارائهی برنامهای است که همه در آن جایی برای خود داشته باشند. رهبری میداند تنها نقطهی مشترک جریانهای سیاسی، تفاوت آنهاست و این تفاوتها در عین حال وجه مشترکشان است. از این رو، برنامهی خود را بر اساس پاسداشت این تمایزات بنیان میگذارد.
زمانی که رهبری سیاسی برنامههای خود را عملی میکند، طوفان قضاوتها ایجاد میشود و هر قدر برنامه و ایدههایش همهگیرتر باشد، با قدرت بیشتری از این طوفانها بیرون میآید. در واقع، این برنامهها همان زبان رهبری سیاسیاند که هر قدر به دیگری فرصت داده باشد، او را متمایز و معاوضهناپذیر میکند. دید رهبری سیاسی کلان است؛ او اندازهی کار را بسیار بزرگ میبیند و دنبال کلانروایتی است که جای همه در آن اندیشیده شده باشد. از این رو، رهبری سیاسی در پی جریانی با منافع محدود نیست، چرا که هدفش همبسته کردن تمام افراد است. نگاه رهبری سیاسی این نیست که یک گروه چه منفعتی برای او دارد؛ او منفعت را در گردهم آوردن همه میبیند. این نگاه عین قدرتسازی است، یعنی توسعهی خیمهای بزرگ که همه در آن جای دارند و رهبری سیاسی محوریت آن است.
فعال سیاسی دنبال ماجراجویی نیست؛ هدف اصلی او بازتولید و بازخوانی راهحلهای رهبری سیاسی است و برنامه را بر اهداف شخصی و تمایلات ذهنی خود مقدم میداند. عینیتبخشی به طرحهای از پیش تعیینشده را نیز عین کار سیاسی میداند. زمانی که طرحهای شخصی و خواستهای گروهی به شکلی ستیزهجویانه توسط فعالان سیاسی پیش رود، بلوا و آشوب پدید میآورد، انسجام، تمرکز، همکاری و همگرایی را تحت تأثیر قرار میدهد و فرایند تکثیرپذیری را مختل میکند. البته میدانیم که ایدهآل غیرممکن است و هرکس روابط رهبری سیاسی و فعالان سیاسی را ایدهآلیزه نماید، دچار خطای محاسباتی میشود و در نهایت شکست میخورد.
فعال سیاسی تکثیرکننده است و این با تکرار تفاوت دارد. تکرار هیچ روزنهای نمیگشاید، هیچ روندی را تسهیل نمیکند و اگر فاعل عوض شود، هیچ چیزی تغییر نمیکند. اما تکثیر به معنای توسعه دادن و بهبود برنامههای رهبری سیاسی است، با روندهایی متناسب با کار فعال سیاسی. زمانی که این روندها تحت نظرات رهبری سیاسی در نقطهای همگرا و همبسته شوند، محصول آن تغییر خواهد بود.
فایدهگرایی ویژگی فعال سیاسی است. فعال سیاسی اگر تخیلی ناب از معنایی خاص، اهدافش را تحتالشعاع قرار دهد، دچار سرگیجه و سردرگمی میشود. اصولاً هر فایدهای که در هیبت معنا تثبیت شود، خود باعث بیمعنا شدن فایده میشود. در این وضعیت، فعال سیاسی ممکن است مسیر پیروزی را گم کند و در اوج آسمان یا قعر دریا به دنبال برپایی انتزاعات غیرمادی خود باشد. کار مفید نیازی به تفسیر و تأویل ندارد؛ اثرات آن محسوس و قابل اندازهگیری است. آنان که به دنبال معنا میروند، زیاد بر نتیجهی کار خود تأکید ندارند و گاهی نتیجهگیری را نیز خوار میشمارند. معناگراها به نتیجهی کار خود اهمیتی نمیدهند و بیشتر به تفسیر آن میپردازند. در نهایت، برای آنها با معنا بودن از مفید بودن مهمتر است، اما نمیدانند که معناگرایی هزارتویی پیچیده است که راه خروج از آن تقریباً غیرممکن است.
رهبری سیاسی نمیتواند تا ابد زیر سایهی ایدههای مختلف بماند؛ او باید در یک روز تصمیم بگیرد، تصمیمش را عمومی کند و مسئولیت آن را بر عهده گیرد. همین تصمیمات سیاسی هستند که زمینهساز تغییر میشوند. در واقع، این تصمیمات مرزها را درمینوردند و تصویری از آینده را مجسم میسازند. از این رو، سلسلهای از اتفاقات پدید میآید که زنجیرهای از اعمال، واکنشها و امتناعها را ایجاد میکند. هرکس که توان رقابت با این تصویرسازی را ندارد یا سخنش قادر به خلق واقعیتی تازه نیست که همگان را قانع کند، کنار گذاشته میشود. رهبری سیاسی وقتی دست به عمل میزند، تنها کسی که شاید صلاحیت قضاوت داشته باشد، مورخ است. افرادی که در عمل رهبری سیاسی شرکت میکنند، تنها منبعی برای مورخ از یک پیشامد خاص هستند و نمیتوانند تمامیت ماجرا را ارزیابی کنند.
رهبری سیاسی نیازمند فعال سیاسی است. در واقع، کاری که رهبری انجام میدهد از جنس آغاز کردن، به حرکت درآوردن و حکم دادن است، اما کار فعال سیاسی از جنس حمل کردن، انجام دادن، پیش بردن و از سر گذراندن است. رهبری آغاز میکند، فعال سیاسی تداوم میبخشد، منظم میسازد و نیروی سیاسی را به خود جذب میکند تا با تجمیع نیرو، قدرت را سامان دهد. در واقع، فعال سیاسی با بازگو کردن تصویرسازی رهبری سیاسی، نیروها را به سمت تولید محصولی با دوام و ماندگار فرا میخواند.
فعال سیاسی در پی ساختن روند است؛ جریانی مستمر از بازتولید طرحهایی که قابلیت تکثیر دارند. این روندها، چون تکثیر میشوند و دوام دارند، ارزشآفرین میشوند و میتوان آنها را قضاوت کرد و سنجید. دوام داشتن به این معناست که کار فعال سیاسی ناپدید نمیشود؛ ممکن است ضربآهنگش کند شود، ناکارآمد گردد یا بیرمق شود، اما از بین نمیرود. روندهایی که فعالان سیاسی میسازند، زمین بازی را شکل میدهد و رقبا بر اساس این زمین بازی رقابت میکنند و افرادی که خواهان جذب شدن هستند، بر اساس قواعد همین زمین بازی عمل میکنند.
⚠️⚠️ هموطنان! رژیم خودش فهمیده تغییر اجتنابناپذیر است. پروژه اصلاحطلبی در داخل و خارج کلید خورده و اگر امروز به پا نخیزیم، فردا قطعاً این سناریوی شوم اجرا خواهد شد!
آنها روحانی را عَلَم میکنند؛ همان کسی که در غرب چهرهای مقبول دارد و با شارلاتانبازی خودش را صلحطلب جا زد. اصلاحطلبها هم با همکاری رژیم خیلی راحت خیابانها را در داخل و خارج ایران تسخیر میکنند، شک نکنید! و آن لحظه یعنی کار تمام است.
ایرانیان خارج از کشور هم در همین جنگ دوازدهروزه نشان دادند که تمایلشان بیشتر به اصلاح است تا سرنگونی. غرب هم دقیقاً به دنبال همین سناریوست، چون نمیخواهد یک ایران نود میلیونی پر از هرجومرج ببیند. نتیجه؟ بازتولید همین نظام با نقاب جدید!
✊ به قول استاد مانوک خدابخشیان: تا خامنهای زنده است باید رژیم را سرنگون کرد، وگرنه آنها تغییر را به نفع خودشان رقم خواهند زد.
⏳ فرصت واقعاً کوتاه است… یا الان، یا هیچوقت!
تا میتوانید اطلاعرسانی کنید، این پیام باید به گوش همه برسد! 🔥
و یادتان باشد: اگر امروز فریاد «پهلوی» بلند نشود، مملکت برای همیشه از کفمان رفته است.
کارون زرین: اندیشکده مسائل ایران
