یکی از نقاط قوت ملیگرایی ایرانی در جهان در حافظه تاریخی متعلق به پیش از انقلاب مارکسیستی-اسلامیستی ۱۳۵۷ است. در آن زمان، افکار عمومی جهان ایران را متحد استراتژیک آمریکا در منطقه میدانست و حتی به باور جیمی کارتر -رئیس جمهور چپگرا و تکدورهای آمریکا- ایران «جزیره ثبات» در ناپایدارترین بخش جهان بود.
در شرایطی که نظم بینالملل و هژمونی ایالات متحده تحت تاثیر رشد سریع اقتصادی و نظامی چین با چالش مواجه است، خاورمیانه نیز صحنه تغییراتی شده که موازنه قدرت میان شرق و غرب را بازتعریف میکند. به پیرو بالا رفتن سطح منازعه میان شرق و غرب است که تعادل پیشین در خاورمیانه مختل شده و نظم نوینی ایجاد خواهد شد.
جمهوری اسلامی در ایران، بیاعتنا به این تحولات بینالمللی و با تکیه عوامل بازدارنده غیرمدرن همچون نیروهای نیابتی و تروریسم، کشور را در کانون بحران شرق و غرب قرار داد. در بعد نظامی نیز تنها استراتژی جمهوری اسلامی توسعه توان موشکی بود که آن نیز بدون پشتوانه نیروی هوایی و پدافندی مدرن با شکست روبهرو شده است.
در نبود دولت ملی در ایران دیگر کانونهای بحرانزا نیز در خاورمیانه تقویت شدند که وجه بارز کشورهای متاثر از جمهوری اسلامی ناکارآمدی و تروریسم دولتی بود. در واقع جمهوری اسلامی به مثابه شبهدولتی گروگانگیر در ایران مستقر شد و بنا بر بنیاد غربستیز و ساختار تمامیتخواهانه خود هرگز نتوانست در فرآیند اصلاحات داخلی و مذاکره با غرب توفیقی یابد.
در چنین شرایطی، احیای دولت ملی و بازپسگیری ایران به پشتوانه میراث غنی تاریخی کشور و پیوستگی حقوقی قانون اساسی مشروطه، کمهزینهترین و کارآمدترین راهکار ممکن است. بازگشت به نقطه انقطاع دولت ملی در سال ۱۳۵۷ پیام روشنی به جهان مخابره میکند: دولت ملی به ایران بازگشت.
امروز که غرب پذیرای دولت ناتوان طالبان در افغانستان و گروههای شبهنظامیای چون جولانی در سوریه است، وجود اپوزیسیونی ملی و با شناسنامه تاریخی، فرصتی کمنظیر برای ایران فراهم میکند، فرصتی برای خروج از بحران سرزمینی و بازگشت به چرخه نظم بینالمللی.
