35.4 C
تهران
جمعه 30 مرداد 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

چرا پذیرش ده‌ها هزار کشته، کلوپ57 را نابود می‌کند؟

کشته‌شدگان

باید از یک واقعیت مادی شروع کرد. شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی، خیابانهای ایران به گورستان‌های موقت بدل شدند. کسانی که آن شب‌ها را در تهران، مشهد، کرج، شیراز از سر گذراندند، چیزی می‌دانند که هیچ بولتن رسمی نمی‌تواند از حافظه‌شان پاک کند. ازدحام اجسادی که نه در سردخانه جا می‌شد، نه در آمار. وقتی رهبر جمهوری اسلامی خودش ناچار شد از هزاران کشته حرف بزند و مسئولیتش را به رئیس‌جمهور آمریکا حواله دهد، این اعتراف، نه سخاوت که استیصال بود.

تصور کن ۴معمار را که هرکدام برای دلیلی متفاوت، به یک نقشه رای می‌دهند. هسته‌ سخت نظام، عدد را پایین می‌آورد چون هر صفر اضافه در آمار کشته‌ها، یک میخ بیشتر در تابوت مشروعیتش است. اصلاح‌طلب، عدد را پایین می‌آورد چون رقم بالا یعنی گفت‌وگو و اصلاح دیگر افسانه‌اند. چپ ایدئولوژیک، عدد را پایین می‌آورد چون یک قیام میلیونی که حول نام یک شاهزاده شکل گرفته، تاریخ را از دست نظریه‌شان بیرون می‌کشد و در دست چیزی می‌گذارد که نامش را نمی‌توانند بر زبان بیاورند. مجاهدین عدد را پایین می‌آورند چون خیابانی که آنها را صدا نزد، برایشان مثل جشنی است که دعوت نشدند و اکنون سعی می‌کنند مهمان را کوچک جلوه دهند تا غیبتشان کمتر دیده شود.

این چهار بازیگر با هم قرارداد امضا نکردند. نیازی هم نبود. کافی بود هرکدام از منفعت خودش دفاع کند تا نتیجه‌ نهایی، یک هارمونی هولناک از سکوت شود؛ کرِ گروهی‌ای که بدون تمرین، هم‌صدا می‌خوانند. این همان مکانیسمی است که سالها پیش‌تر جمله‌ «رضا پهلوی توان بسیج هزار نفر را هم ندارد» را از دهان بازجو تا دهان روشنفکر چپ، بدون هیچ هماهنگی رسمی، تکرار می‌کرد. دی‌ماه آن جمله را زیر میلیون‌ها پا دفن کرد، اما ریشه‌ این عادت تقلیل، هنوز زنده است و اکنون دارد بر سر اجساد، همان بازی را تکرار می‌کند.

منطق این کوچک‌سازی در آمار، یک قاعده‌ ساده دارد. هر واقعیتی که از ظرفیت گفتمان موجود بزرگتر باشد، باید تراشیده شود تا داخل قالب جا بگیرد. ۳‌هزار کشته، آماری است که هنوز می‌شود آن را در چارچوب «تنش اجتماعی»، «ناآرامی کنترل‌شده» یا «واکنش نامتناسب پلیس و توطئه‌ موساد» جا داد. ۴۰‌هزار کشته، دیگر در هیچ قالبی جا نمی‌شود. آن رقم فقط یک کلمه را می‌پذیرد و آن کلمه «کشتار» است، با تمام بار حقوقی، تاریخی و انسانی‌اش. کسی که از پذیرفتن آن کلمه فرار می‌کند، از تعهدی فرار می‌کند که آن کلمه بر دوشش می‌گذارد.

و تعهد چیست؟ تعهد یعنی اگر ۴۰هزار نفر در ۲شب کشته شده باشند، دیگر نمی‌توان از گذار تدریجی، اصلاح از درون یا مذاکره‌ منتقدانه حرف زد. تعهد یعنی باید انتخاب کرد؛ یا در کنار خونی ایستاد که برای براندازی کامل ریخته شده، یا باید توضیح داد چرا کسی حاضر است با دستگاهی که چنین کاری کرده همچنان از پشت میز گفت‌وگو کند. برای همین است که دقت آماریِ ادعاییِ این جریانها، هیچگاه به سراغ عکس‌ها و فیلم‌های خشونت حکومتی نمی‌رود، بلکه دقیقا همان‌جایی فعال می‌شود که عدد، از آستانه‌ تحمل پروژه‌ی سیاسی‌شان عبور می‌کند.

دفاعیه‌ رسمی، ۳هزار و اندی نام منتشر کرد و آن را حساب نهایی خواند. اما کسی که ادعا می‌کند شب اینترنت را کاملا قطع کرده، مخابرات را کاملا کنترل کرده و بیمارستانها را تحت نظارت کامل نیروهای اطلاعاتی گذاشته، هم‌زمان نمی‌تواند مدعی شفافیت کامل در ثبت کشته‌ها باشد.

برای بازبینی آنچه واقعا گذشته، نیاز به بازگشت به نقطه‌ صفر است. ناغافل فکر می‌کند نقطه‌ صفر تحلیل چند سال اخیر ایران، رمزگشایی از یک گزاره است. جمله‌ای که اگر معنایش را نگشاییم، بسیاری از وقایع بعدی در هاله‌ای از ابهام باقی می‌مانند. یکی از ماندگارترین این گزاره‌ها، جمله‌ای بود که سالها در فضای سیاسی ایران به صورتی تغییرناپذیر تکرار می‌شد و آن اینکه «رضا پهلوی توان بسیج هزار نفر را هم ندارد». اهمیت این جمله، صرفا در محتوای آن نبود. اهمیتش در این بود که گویندگانش، با چهار دهان به ظاهر متخاصم، به شکلی کم‌سابقه بر سر تکرار آن توافق داشتند.

دی‌ماه ۱۴۰۴ این جمله را زیر چند میلیون پا دفن کرد و همان لحظه، دفنِ چیز دیگری آغاز شد و آن اینکه این چهار دهان، یک حنجره دارند. به همین دلیل است که دوقطبی کلاسیک «حکومت و اپوزیسیون» دیگر به‌تنهایی برای توضیح پیچیدگی سیاست ایران کافی به نظر نمی‌رسد. شاید نزاع اصلی، نه صرفا رقابت برای تصاحب قدرت، که رقابت برای تصاحب حافظه‌ جمعی باشد. رقابتی بر سر اینکه چه کسی حق دارد ابعاد یک رخداد تاریخی را تعریف کند، چه کسی می‌تواند مرز میان فاجعه و حادثه را تعیین کند و چه روایتی قرار است در حافظه‌ نسل‌های بعدی ماندگار شود.

وقتی یک سیستم و رقبای ورشکسته‌اش اصرار دارند ابعاد یک طغیان یا کشتار را مینیاتوری کنند، مسئله یک اختلاف متدولوژیک در آمار نیست، مسئله مدیریت ظرفیت انفجاری یک جامعه است. هرچه فاجعه کوچک‌تر تصویر شود، توانایی آن برای دگرگون کردن نظم پساسال ۵۷ کمتر می‌شود. انکار، تقلیل و حذف، مکانیسم مشترک تمام کسانی است که بقای خود را در گرو کوچک‌سازی واقعیت می‌بینند. از همین زاویه می‌توان دید که چگونه جریان‌هایی با پیشینه‌ها و گفتمان‌های به ظاهر متفاوت، گاهی به نتایجی مشابه می‌رسند. نه الزاما به دلیل اتحاد رسمی، بلکه چون هر کدام از زاویه‌ منافع خود، از شکل‌گیری یک روایت مشخص زیان می‌بینند. روایت‌هایی که بتوانند جامعه را حول یک مرکز ثقل سیاسی سازمان دهند، برای بسیاری از بازیگران موجود تهدیدآمیز هستند، حتی اگر در ظاهر دشمن یکدیگر باشند.

هر پروژه‌ سیاسی، جامعه را آنگونه تصویر می‌کند که بتواند در آن دوام بیاورد. این همان نقطه‌ای است که سیاستِ حافظه، هم‌وزن سیاست قدرت می‌شود. نتیجه‌اش حذف، انکار و تقلیل، بخشی از سازوکار بقاست. دی‌ماه ۱۴۰۴ دقیقا چنین لحظه‌ای را آشکار می‌کند. یک فراخوان از سوی شاهزاده رضا پهلوی کافی بود تا ایران طغیانی تاریخی را تجربه کند. طغیانی بی‌نیاز از شبکه‌های درهم‌تنیده‌ی احزاب چپ یا فرقه‌ی مجاهدین. همان جمعیتی که استراتژیست های امنیتی با تحقیر تقلیلش می‌دادند به «نهایتا هزار نفر»، ناگهان به نیرویی میلیونی تبدیل شد. دی‌ماه ۱۴۰۴ نقطه‌ی پایان این توهم بود. میلیون‌ها نفر در واکنش به یک نام به حرکت درآمدند. تمام پیش‌فرض‌های اتاق‌فکرهای نظام را زیرورو کردند و پرونده‌ میراث‌داران ۵۷ را برای همیشه در کف خیابان‌ها بستند.

همچنین، دی‌ماه ۱۴۰۴ پرده از یک کارتل معرفت‌شناختی هم برداشت. یک ائتلاف سلبی و به شدت هماهنگ میان هسته‌ سخت جمهوری اسلامی، چپ سنتی، سازمان مجاهدین و اصلاح‌طلبان. نقطه‌ اشتراک چه بود؟ وحشت وجودی از پیروزی مطلق مردم و هژمونی بلامنازع شاهزاده رضا پهلوی. برای ائتلاف پنهان فرزندان ۵۷، آمار کشته‌شدگان دی‌ماه ۱۴۰۴ یک تهدید پارادایمیک بود. وقتی جامعه از چند ده هزار کشته سخن می‌گفت، در واقع داشت عمق گسست تاریخی خود را از کل ساختار پسا۵۷ اعلام می‌کرد. این میزان از خون، نیازمند یک آلترناتیو ملی، غیرایدئولوژیک و متکی بر مفهوم ایران بود. مختصاتی که حول نام پهلوی شکل می‌گرفت.

اینجا بود که ماشین «انکار آماری»، با مشارکت این ذی‌نفعانِ به‌ظاهر متخاصم روشن شد تا نگذارند این خونها به سرمایه‌ سیاسی یک انقلاب ملی تبدیل شود. هدف استراتژیک این مربع شوم، کوچک‌سازی فاجعه برای تحقیر دستاورد مردم بود. آنها می‌دانستند که اگر جهان و جامعه بپذیرد که ماشین کشتار حکومت در چند روز، ده‌ها هزار نفر را در خیابانها قصابی کرده، دیگر جایی برای «گذار مسالمت‌آمیز»، «مبارزه‌ی طبقاتی» یا «شورای مقاومت فرقه‌ای» باقی نمی‌ماند. این حجم از خون، مستقیما به یک رستاخیز ملی ترجمه می‌شد. پس، چپ، مجاهد، اصلاح‌طلب و بازجو، پشت یک میز نشستند تا روی ماشین حساب کشتار، دکمه‌ی «۳۱۱۷» را فشار دهند و برچسب «توطئه‌ موساد» را به کل ماجرا الصاق کنند.

درخواست ریاکارانه‌ این جریانها برای ارائه‌ لیست دقیق اسامی در هولوکاست خیابانی، چیزی جز همکاری تکنیکال با اتاق فکر سیاه نبود. آنها به دنبال حقیقت نبودند، به دنبال مدیریت بحران بودند تا مردم بی‌سلاح در برابر این هیولا احساس بی‌پناهی کنند، بشکنند و آلترناتیو ملی آنها پیش از تولد سقوط شود. پذیرش چند ده‌هزار کشته و ایستادن پای این روایت، یک اغراق ژورنالیستی یا یک خطای آماری نیست دقیق‌ترین کنش سیاسی در برابر شبکه‌ای است که می‌خواهد با پاک کردن خون‌ها، تاریخ را به نفع بلوک ۵۷ مصادره کند. وقتی قاتل و رقبای سیاسی شما بر سر پنهان کردن جنازه‌ها به توافق رسیده‌اند، اخلاقِ حقیقت این است که شما ظرفیت حداکثری این توحش را فریاد بزنید؛ نه فقط برای ادای دین، بلکه برای درهم‌شکستن آن ائتلاف شومی که ترجیح می‌دهد ایران نابود شود، اما مردم با پهلوی پیروز نشوند.

از طرفی برای فهم آنچه در دو شب تاریخی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ گذشت، نمی‌توان نقطه‌ پرگار را فقط روی تقویم همان دو شب گذاشت. ماشین کشتار جمهوری اسلامی، یک‌شبه به تکنولوژی تولید انبوه جنازه دست نیافته است. این توالی ارگانیک از جنایتهای سازمان‌یافته‌ حکومتی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی/مارکسیستی شروع می‌شود. حافظه‌ تاریخی ما پر از گورهای دسته‌جمعی بی‌نام است. از اعدام‌های ۶۷ تا آبان ۹۸، از جنایت‌های سازمان‌یافته‌ی ۱۴۰۱ تا دی‌ماه ۱۴۰۴. دی‌ماه ۱۴۰۴، فینال این توالی بود. جمهوری اسلامی تمام تجربه‌ی چهار دهه‌ی خود در سلاخی را به میدان آورد تا در برابر بزرگ‌ترین طغیان تاریخ ایران بایستد.

@Meysamshariff

لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/4c3RTxd

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز: 4.8 / 5. تعداد آرا: 5

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید