برنامهای که فائزه رفسنجانی در حال اجرای آن است، کاری حسابشده برای مهار اجتماعی و تلاش برای حفظ رژیم از مسیر بازسازی گفتمان دروغین اصلاحات است. او فعالانه در حال بازآرایی مرزهای مجاز اندیشیدن، بازتعریف معنای کنش و تعلیق اراده سیاسی ملت است. او با القای «قرار است» اصلاحاتی صورت گیرد، نسخهای موهوم از آینده میسازد که تنها کارکردش به تاخیر انداختن انقلاب ملی علیه مافیای اسلامی است؛ روایت یک سراب اندوهبار به قصد خنثیسازی لحظه اضطرار!
ستون مرکزی این طرح، مصادره جنبشهای انقلابی است. فائزه، جنبش مهسا را از کوه انقلاب به گنداب اصلاح میکشاند؛ او روایت دروغین حامیان رژیم که ملت در ۱۴۰۱ برای پوشش بهتر به خیابان آمده بودند را بازآرایی میکند. این جعل آشنا، ابزاری است برای تخریب رادیکالیسم اجتماعی و انتقال سرمایه روانی جامعه از خیابان به درون دالانهای تاریک ساختار متعفن «چانهزنی» در جمهوری اسلامی. او میگوید که زنان به «عمده» خواستههایشان رسیدند تا شاید با تقلیل انقلاب ملی، رژیم محبوبش را نجات دهد. فائزه رفسنجانی تلاش میکند سنگرهای از دست رفته رژیم را برگرداند؛ از اجرای بدون تنازل قانون اساسی تا برگزاری رفراندوم درون نظام. او میداند که انقلاب تنها امکان رهایی ملی است و دقیقا به همین دلیل، آن را هیولایی ترسناک نشان میدهد.
در این پروژه، او از چهرههایی که به همین منظور پرورش یافتهاند هم بهره میبرد. او تلاش میکند مسیح علینژاد را چهرهای در مقیاس ملی معرفی کند تا به او اعتبار ببخشد اما از نقش مخرب او در سیاست چیزی نمیگوید تا بتواند همهچیز را بر سر «اپوزسیون» خراب کند: در این طرح، علینژادها ابزار مصرفشده بازسازی چهره عقلانیت اصلاحطلبانه است. بیسوادی، بیتجربگی و فقدان پایگاه اجتماعی، علینژادها را ابزار تخریب سیاسی، منکوب کردن اپوزسیون و توجیه تداوم رژیم میکند. کارکرد آنها، مغشوش کردن فضای سیاسی میشود تا تبهکاران حرفهای پروژههایشان را اجرا کنند.
بخش بنیادین دیگر این نقشه، بازتولید ترس از انقلاب در قالب دفاع از نظم است. او آنچنان از شکسته شدن تابوی خشونت میهراسد که حتی کنش نمادینی چون عمامهپرانی را نشانه ویرانی میخواند. این هراس، نه شخصی، که امنیتی است: وقتی ملت مرز خشونت را در مواجهه با خشونت افسارگسیخته رژیم بازتعریف کنند، نظم مطلوب آنها به خطر میافتد. جمهوری اسلامی برای دههها، نیروی سیاسی را درگیر تابوی خشونت کرده تا اراده و خشم ملی را در کویر بیعملی و فانتزی سیاسی بخشکاند. در شرایطی که رژیم از هیچ خشونتی در هیچ سطحی خودداری نکرده، نگرانی از خشونت در جنبشهایی که ذاتا انقلابی بوده و خواهند بود، سترون کردن «انقلاب» و تولد دوباره دروغ اصلاحات است. ما ملت ایران با تمامیت جمهوری اسلامی در جنگ هستیم و در این مسیر هوشمندانهترین شیوهها را برای به زانو درآوردن دشمنان ایران به کار خواهیم گرفت. رژیم از شکسته شدن تابوی خشونت بر خود میلرزد!
عریانترین کارکرد این گفتوگو، آشکار شدن دوباره پریشانی فکری و بیسوادی آشکار فائزه رفسنجانی است. او چنان گرفتار گزافه است که پیوسته گزارههای متناقض را به کار میگیرد تا نظام را از باتلاق زوال بیرون بکشد. محور تفکر سیاسی او، تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی است اما خود اعتراف میکند که اجرای چنین تغییری محال است. ذهن آشفته او از شاخه رفراندوم به اصلاحات ساختاری و از آنجا به حذف اصل ولایت فقیه میپرد بدون آنکه لحظهای از الزامات و اسباب و لوازم آنچه بر زبان میآورد اطلاعی داشته یا برای پیاده کردنش کوچکترین تلاشی کرده باشد. او برای رسیدن به هسته کانونی این پروژه خطرناک عجله دارد: برکشیدن روایت دروغین «مجتبی خامنهای، بنسلمان ایرانی» از سطح شایعه و نشریات زرد به سطح مخاطب حرفهای سیاست!
او در پوستین یک تحلیلگر سیاسی، پروژه امنیتی–تبلیغاتی مجتبی را از حاشیه به متن میکشاند. محمد بن سلمان در حال حاضر شاه عربستان نیست بلکه ولیعهد است و اگر قرار بود مجتبی خامنهای گامی به سوی اصلاح بردارد، وقتش در طول تمام این سالها بود نه حواله کردن ملت به وعدهای تهی و دروغین برای سوار شدن بر اسب چموش قدرت و تداوم گروگان گرفتن ایران و ایرانی.
فائزه رفسنجانی مامور است تا میدان سیاست را از واقعیتگرایی نجاتبخش تخلیه و دوباره آن را به سراب بیسرانجام اصلاحات بازگرداند؛ آمده تا ترس را در پوشش عقلانیت، و انفعال را در جامه گفتوگو به جامعه تزریق کند. او سخنگوی نظم رو به مرگ جمهوری اسلامی است؛ نظمی که تنها با خلع سلاح روانی ملت، بقایش را تمدید میکند. فهم نقشه او، مقدمه عبور از حیلههای ایشان است و این عبور، تنها با بازگشت به حقیقت انقلاب ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی ممکن خواهد بود.
حسین ترکاشوند
اندیشکده مسائل ایران
@iraniansaffairs
