در این روزها وصف تهران از دید یک شهروند مثَل آن بیت حافط است که گفت: هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت/ کُنَدَم قصد دل ریش به آزار دگر.
گویا دشنهی کشتار دیماه و قتل دهها هزار جوان میهنپرست ایرانی کم بود، دیدن منجلاب ابتذال فرهنگ و اضمحلال اندیشه و خرد در تجمعات هواداران «ارزشی» جمهوری اسلامی و شنیدن عربدههای شبانه آنها و گشت وانتهای سپاه با بلندگوهای حجیم و عربدههای مداحان و رجزخوانیهای تهوعآور روضهخوانان به آن اضافه شد.
گویی گرد مرگ و عزا و ظلمت و تباهی بر چهره شهر پاشیدهاند. خوارشدن هنر و ارجمندی جادویی، نهانشدن راستی و آشکارشدن گزند، که فردوسی بزرگ به بلیغترین و شیواترین واژهها از وضع اجتماع و سیاست در زمان ضحاک وصف کرده بود، مردم در تهران و ایران زندگی میکنند.
اساسا وقتی یک دولت به فرهنگ و خرد و اندیشه مجال بدهد، فرهنگ و هنر و خرد جولان میدهند؛ و طبعا وقتی به جهل و نادانی و ابتذال و خرافات دامن بزند، آنها جولان خواهند داد. این مداحان که امروز به غایت ابتذال و خرافات و جنایات رسیدهاند، موری بودند، ماری شدند.
تهران هم که دیگر انار ندارد. باغها و قناتهای شمیران که میتوانست مرکز توریسم و تفریح مردم باشد، را تخریب کردند و به جای آن برجهای نابهنجار ساختند. چنارهای خیابان پهلوی را یکییکی سر بریدند، گویی آن درختهای تنومندِ این کهندیارِ از رمقافتاده را هم اعدام کردند.
تار و پود حراملقمههای رژیم اسلامی با تخریب و اعدام گره خورده است. اما در این میانهی حیرت و حیرانی، مردم با یک چشم اشک و یک چشم خون، یک دل شور و یک سر سودای آزادی منتظر ایستادهاند تا فرمان خیزش صادر شود.
ایرج صفاریان
-—
ایرج صفاریان نام مستعار نویسندهی این متن کوتاه است.
لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/4e0nnV4
