فروسایش موضوع آموزش و ستیزش علیه آموزههای ملی مدرن
شاید بتوان گفت مفهوم و موضوع آموزش سرمنشا ساخت مفهوم دولت ملی (Nation-State) از زمان پیدایش مفهوم (دولت ملی) از قرن ۱۸ میلادی بوده است. دولت ملی بعنوان پدیدهای مدرن همانند سایر مفاهیم مدرن از طریق آموزش، یادگیری، مطالعه و در نتیجهِ چاپ و نشر و انتقال محتواهای تولید شده در راستای شکلدهی به جامعه مدرن، در ذهن و باور مردم موردنظر نظام آموزشی شکل میگیرد. لذا موضوع آموزش رکن اساسی ساخت دولت ملی و ملت سازی است.
از اواخر دوره قاجار و بویژه با رخدادهای مشروطه موضوع آموزش در سطوح محدودی مورد توجه قرار گرفت و آموزش همگانی در دوره پهلوی به شکل بیسابقهای مورد نظر و توجه ویژه قرار گرفت و در این راستا تلاش شد تا در تمام مناطق شهری و روستایی در مقیاس ملی همه مردم مورد آموزش و سوادآموزی قرار گیرند. گسترش سوادآموزی و سپاه دانش و اعزام معلمان عشایری و روستایی، ناظر به نظر توسعهگرا و مدرن حکومت وقت به مسئله اساسی آموزش در سطوح پایه بود. در سطح آموزش عالی نیز ساخت و گسترش دانشگاهها و فضاهای آموزش عالی و اعزام گسترده دانشجویان به کشورهای غربی نشان از درک ضرورت تقویت آموزش در همه سطوح بعنوان ستون اساسی مدرنسازی جامعه بود. آنچه ارزش آموزش را در این دوره نمایانتر میکرد، محتوای آموزشی مدرن و با چشمانداز ایجاد جامعهای توسعهگرا بود که مدام توسعه اقتصادی و اجتماعی را با همکاری و پیوند با جامعه مترقی و کشورهای توسعه یافته و دموکراتیک غربی در دستور کار داشت و خوانشی افتخارآمیز از تاریخ و تجارب مشترک ایرانیان داشت. این حس افتخار ملی به همراه محتوای امروزی و توسعهگرا، زمینه را برای ساخت ملتی مدرن فراهم میساخت.
رژیم برآمده از رخداد ۵۷، در طول ۴ دهه و نیم با روشهای مختلف آگاهانه و غیرآگاهانه باعث فروپاشی موضوع و نهاد آموزش در کشور شده است که لطمهای جبران ناپذیر به چندین نسل حال و آینده کشور وارد نموده است. تضعیف ارزشهای مستتر در آموزش پایه و آموزش عالی کشور مانند امتزاج آحاد مردم ایران در درون ظرف فرهنگی پیوسته و همگرا و در عین حال متکثر با ظرفیت تحملپذیری بالا، از پیامدهای زیست و حاکمیت رژیم کنونی در ایران است. متهم بودن جمهوری اسلامی به زنستیزی، غیر شیعهستیزی، غیر ولایی ستیزی، و ستیزشهای مختلف که جامعه را به دستجات مختلف تقسیم و تجزیه میکند در متن و شفاهیات نظام آموزشی تمامیتخواه دینی این رژیم دیده میشود و این محتوای آموزشی عملا خلاف ویژگی ملت سازی آموزش مدرن و لذا واگرا و تجزیه کننده ملت بوده است.
همانطور که با چهرههای حکومتی مانند حسن عباسی، حسن رحیمپور ازغدی و غیره با گذشته و مدارک نامعلوم زمینه تخریب اعضای هیات علمی و نخبگان آن را در طول دو دهه اخیر فراهم و سپس به تسویه و تصفیه گسترده اساتید و کارکنان به اصطلاح غیر خودی پرداخته و علوم انسانی در کشور را عملا با سپاهیان و بسیجیان سهمیهای و رانتی عقیم و بلااستفاده و صرفا در حد نمایش تقلیل دادند. این روند براساس تحقیقات نگارنده به علوم فنی و مهندسی در سطوح تکنسینها و حتی مهندسین معادن در مرکز و شرق کشور و پالایشگاهها و پتروشیمیها نیز رسیده است.
این گونه از تمامیتخواهی رژیم اسلامی باعث مهاجرت عده قابل توجهی از نخبگان و نیروهای ماهر، انزوای یک عده در داخل و ورود وابستگان حکومتی با رانتها و سهمیههای متعدد و گسترده اما با بضاعت علمی و مهارتی بسیار پایین در تمام سطوح و جایگاهها از جایگاه پارلمان و وزارت و معاونتها و ادارهکلها، ادارات و بخشها تا مدیریت و ریاست شرکت ها و کارخانه ها تا سطح پزشک و استاد دانشگاه، مهندسین، تکنسینها و کارگران ماهر، شده است.
فروسایش سرمایهها و نیروی انسانی کشور؛ انزوا و کوچ:
فرار مغزها و سرمایههای انسانی کشور که در سالهای اخیر سرعت بسیار بالایی گرفته و در سطوح مهندسین، تکنسینها، پزشکان، پرستاران، اقتصاددانان و سایر نخبگان علوم انسانی و نیروهای فنی و ماهر این وضعیت را میشود مشاهده نمود. طبق اخرین آمار، سالانه حدود ۳۰۰۰ پرستار مهاجرت میکنند که این نمونهای از اتلاف منابع انسانی و کاهش شدید سطح خدمات درمانی در کشور است.
قابل ذکر است که حکومت نهتنها نگران این وضعیت نیست بلکه با حمله تبلیغاتی وابستگان بی صلاحیت خود به پزشکان و مهندسان سعی دارد تا همه چیز را به گردن خود نخبگان مهاجرت کرده بیاندازد. حکومت با زمینهسازی تبلیعاتی سعی دارد تا وکلای مستقل در کانون وکلا را با ترفندهای سیاسی و امنیتی تخطئه و زمینه را برای ایجاد نهاد موازی وابسته به دستگاههای امنیتی-عقیدتی با عنوان مرکز مشاوران قوه قضائیه فراهم نموده تا وکلای حکومتی نیز مانند قضات حکومتی بتوانند تمامی اختیار باقیمانده در دست ملت را قبضه کنند. همچنین با زمینه چینی توسط اشخاص حکومتی با ظاهر دانشگاهی <مانند مجید حسینی> در صدد تخریب چهره نیروی انسانی حوزه درمان بوده و با ورود برخی نمایندگان مجلس حکومتی و افزایش سهمیه خانوادههای شاهد حکومتی در جنگ سوریه و غیره و بسیجیان، زمینه ورود گسترده انها را به علوم پزشکی فراهم و این حوزه نسبتا مستقل را نیز در ید اختیار خود قرار دهد. فراتر از این حکومت در حال تبدیل پزشکان متخصص و فوق متخصص و جراح به کارمندان دولتی با محدودیتهای گسترده است تا اخرین ضربههای خود را بر پیکره جامعه و کادر درمان وارد کند تا هیچ کسی در این حیطه احساس استقلال نکند.
یکی از آسیبهای دیگر رژیم اسلامی، دستکاری در دروس و مواد آموزشی است که سبب شده به جای همگرایی بین ملت و نظام اجتماعی ملی نوعی آرمانگرایی غیر معقول مذهبی رادیکال را آموزش دهد، هرچند این سیاست با بیمیلی معلمان و اساتید و دانش آموزان و دانشجویان به نتیجه نرسیده اما در سایه آن آموزش مفید و مورد نیاز جامعه هم صورت نگرفته است و فرصت آموزش و تربیت کودکان، نوجوانان و جوانان در راستای اهداف ملی برای کسب توسعه و منفعت عمومی ملی از دست رفته است. حجم زیاد دروس دینی و آموزش قرآن و دروس عربی در طول اموزش پایه و تحمیل واحدهای درسی مذهبی و دینی به دانشجویان تمام رشتهها در دانشگاه و نیز راه اندازی دورههای اجباری برای ارتقا معلمان و اساتید دانشگاه و سایرین، از جمله تلاشهای اسلامیسازی محیط اموزشی بوده است. در کنار این آموزشها، تشکیل بسیج بعنوان پایگاه تفتیش عقاید و شستشوی مغزی در مدارس و دانشگاهها و سایر مراکز و نیز بسیج محلات با ارائه امتیازات و رانت به نیروهای جذب شده از دیگر اقدامات حکومت است. پس از سال ۲۰۰۹ یا ۱۳۸۸ خورشیدی و اعتراضات چندماهه مردم که برخلاف روایات رسانهها، اتفاقا اصل ولایت مطلقه فقیه را نشانه گرفته بود و بدنبال انقلاب معنایی و بنیادی بود که توسط سران جنبش سبز منحرف شد، رژیم اسلامی دورههای طولانی یکساله و ۱۸ ماهه شستشوی مغزی نوجوانان و کودکان و جوانان را در قالب حلقههای شجره طیبه صالحین و حلقههای مهدویت را آغاز نمود که نتیجه آن شکلگیری گروههای سرکوبگر در سرکوب اعتراضات ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ بود. در واقع ایجاد شبکههای اجتماعی رادیکال مثل حلقههای شجره طیبه صالحین در محلات و مساجد و مراکز بسیج در جهت شستشوی مذهبی و ملیگراییزدایی مبتنی بر ارزشهای ایرانی و جایگزینی با سبک زندگی اسلام سیاسی-امنیتی همچون شبکه افراطی اخوانالمسلمین در مصر است تا بتواند حافظ منافع و خواستهای طبقه حاکم در داخل در قالب سرکوب اعتراضات و در منطقه در قالب مشارکت در جنگها با عنوان مدافعین حرم و غیره و در جهان عرب و نیز غرب در قالب جاسوس و تروریست، باشد. این شکل از آموزشهای حکومتی، سرکوبگرانه و در راستای توسعه و تثبیت ایدئولوژی حکومت، بزرگترین ضربه را بر پیکره آموزش به مثابه امر مدرن ساز وارد نمود.
رهبر رژیم جمهوری اسلامی، علی خامنهای مهمترین بازیگر جریان ستیزش با علومانسانی مبتنی بر رویکردهای ایندنیایی و توسعهمحور غرب بوده است. جایگزینی واژگان پیشرفت به جای توسعه، علوم اسلامی به جای علوم انسانی و اسلامیسازی علوم انسانی نه از طریق نظریهپردازی که از طریق تسویه اساتید و دانشجویان و پژوهشگران صاحبنظر و انتشاراتهای مرتبط و ایجاد کرسیهای به اصطلاح نظریهپردازی اما نمایشی توسط وابستگان حکومتی که از سواد چندانی نیز برخوردار نبودند، سعی در اضمحلال علوم انسانی در کشور داشته است. هرچند از اول روی کار آمدن این رژیم، اکثریت اساتید و نخبگان علوم انسانی اخراج، منزوی و حتی اعدام شدند و عدهای نیز مهاجرت نمودند. جمهوری اسلامی با ستیزش علیه علوم انسانی و بیاعتقادی به وابستگی توسعه کشور به علوم انسانی، باعث فرسایش این علوم بعنوان مهمترین عامل در تبیین امر توسعه و شکلگیری ملت مدرن و تقویت بنیادهای ملت کهن ایران، شده است.
تبلیغ جنگ و ستیزگری و تروریزم در مدارس و دانشگاهها و تبدیل آنها به مراکز امنیتی نظامی و عقیدتی به جای محیط آموزشی و فرهنگی مترقی از اقدامات مخرب جمهوری اسلامی در فروپاشی چهارچوبهای توسعه بخش در بین ملت ایران بوده است که در ادامه شستشوهای مغزی و تروریستپروری در محیط آموزشی بوده است. دفاتر بسیج و نهاد مستقیم ولی فقیه در دانشگاهها و مراکز آموزشی و مراکز جامعه اسلامی دانشجویان و غیره با بودجههای قابل توجه و برگزاری هزاران جشن و عزا و کارگاههای تروریستسازی و جا انداختن آرمانهای بحرانساز رژیم در ذهن کودکان و نوجوانان و جوانها در فضای ایدئولوژی زده این مراکز عقیدتی امنیتی و شبهنظامی از جمله اقدامات فرساینده مفهوم ملت در ایران است که میتواند پس از سقوط رژیم مذکور نیز بعنوان گروههای ایدئولوژیک جدا افتاده سبب تهدید امنیت مردم گردند.
مصطفی رشیدی، پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
