عزیزانی میپرسند: «برای شناخت محمدرضاشاه چه بخوانیم؟» چند سالی است که پاسخ من این است: لازم نیست حتی یک نوشته از طرفداران پادشاهی و محمدرضاشاه بخوانید. کافی است، به مصداق «پس به ضدِ نور دانستی تو نور»، فقط و فقط آثار مخالفان شاه ــ اعم از خاطرات و نوشتههای تاریخی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آنان ــ تا سالهای پیروزی انقلاب اسلامی و دو سه سال پس از آن را بخوانید.
برنامهها، جزوهها، اعلامیهها، دفاعیات دادگاهها، نشریات زیرزمینی، سخنرانیها و کتابهایشان را بخوانید. ببینید دربارهٔ آزادی، مالکیت خصوصی، اقتصاد، دین، خشونت انقلابی، اتحاد جماهیر شوروی، چین، کوبا، فلسطین و جایگاه ایران در جهان چه میگفتند. آنگاه تصویری روشنتر از دو سوی آن نزاع تاریخی خواهید یافت: از یک سو، پادشاهی که از صنعتیشدن، آموزش همگانی، حقوق زنان، اصلاحات ارضی، نوسازی و تبدیل ایران به کشوری قدرتمند سخن میگفت؛ و از سوی دیگر، مخالفانی که در سودای حکومت ایدئولوژیک، اقتصاد دولتی، مبارزهٔ طبقاتی، امت اسلامی یا دیکتاتوری پرولتاریا بودند.
سپس از خود بپرسید: اگر محمدرضاشاه در دهههای چهل و پنجاه به سراغ هرکدام از دشمنانش ــ همانهایی که امروز خود را «دموکراسیخواه» و مدافع حقوق بشر معرفی میکنند ــ میرفت و میگفت: «تصمیم گرفتهام حکومت را به شما تحویل بدهم تا ایران را براساس برنامههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی خود اداره کنید»، آنان با تکیه بر همان باورها و برنامههایی که در آن زمان آشکارا بیان میکردند، چه بر سر ایران میآوردند؟
این یک حدس بیپایه یا داوری پسینی نیست. بسیاری از آنان در سال ۱۳۵۷ فرصت یافتند آرمانهای خود را از صفحات جزوهها و اعلامیهها به صحنهٔ سیاست بیاورند؛ و نتیجه نیز پیش چشم ماست. حتی آنان که بعدها مغلوب جمهوری اسلامی شدند، صرفاً قربانی خمینی نبودند؛ بسیاریشان پیش از آن، شریک فکری و سیاسیِ ویرانکردن نظمی بودند که تازه پس از نابودی آن، ارزشش را فهمیدند. فهمیدند؟
برای شناخت محمدرضاشاه، رؤیاها، برنامهها و کارنامهٔ دشمنانش را بخوانید. گاهی هیچکس بهاندازهٔ دشمنان یک سیاستمدار و یک پادشاه، بزرگیِ آنچه را که او میساخت آشکار نمیکند.
بهزاد مهرانی
✅@behzadmehrani77
