اختلال دستگاه ادراکی جمهوری اسلامی در حال فروکش کردن است. در ماههای گذشته مجموعهای از رویدادهای منطقهای و جهانی، از جمله ضربات هدفمند اسرائیل به زیرساختهای امنیتی جمهوری اسلامی در منطقه و همچنین نمایش قدرت ایالات متحده با اعزام بمبافکنهای استراتژیک به جزیره دیگو گارسیا، سیاستگذاران جمهوری اسلامی را در شرایطی از بحران تصمیمگیری فرو برده بود.
بهت راهبردی آخوندها در تهران پنجره فرصتی در اختیار اپوزیسیون ملی ایران قرار داد که یک مورد آن در اعتصابات سراسری سیستم حمل و نقل نمود یافت. فرصتی که با توجه به تغییرات موازنه قدرت در اروپا در حال تغییر است.
با انسجام مجدد غرب و احیای نقش رهبری ایالات متحده در قاره سبز و تقویت نهادهای امنیتی مانند ناتو، روسها نقشی فعالتر در زمین ایران به عهده خواهند گرفت. بدنبال تهاجم موفق اوکراین به پایگاه هوایی اولنیا در سیبری، روسها شکنندگی توان اطلاعاتی و دفاعیاشان را با توازن قدرت با غرب از کانال جمهوری اسلامی پیش خواهند برد. بنظر میآید که حمایت تاکتیکی روسها اعتمادبنفس آخوندها در تصمیمگیری را بالاتر برده و مواضع تهاجمی جمهوری اسلامی -که دونالد ترامپ در سخنرانیاش به آن اشاره کرد- محصول این حمایت است.
با توازن جدید دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی، آنها بدنبال راهکاری برای خروج از بحران داخلی نیز خواهند بود. تحویل اورانیوم غنیشده به روسها بمنظور کاهش فشار غرب، سرکوب حداکثری ملیگرایان واقعی و مدیریت ملیگرایان نمادین برای مهار انرژی جامعه (در داخل و خارج از کشور) سه محور امنیتی «راهکار خروج از بحران» آنها خواهد بود. قتلهای سیاسی اخیر مانند ابوالفضل عابدینینصر و مجاهد کورکور را باید در همین چارچوب تحلیل کرد: اقدامی بمنظور تقویت دستگاه تبلیغاتی رژیم در ایجاد هراس در جامعه و حذف فیزیکی نیروهای سیاسی میانی که امکان ایجاد شبکههایی ارتباطی دارند.
با سوق دادن اپوزیسیون ملی به اقدامات واکنشی، رژیم فرصتهای تغییر را مدیریت میکند و از طریق عملیات روانی و پروپاگاندا تلاش میکند تا میان رهبر اپوزیسیون ملی و سیاستگذاران غربی، بهویژه دونالد ترامپ، شکاف ایجاد کند. این شکاف میتواند باعث کاهش امید اجتماعی به تغییر شود و با تعلیق پروژه ملیگرایی، فضای انتظار و سوگواری را جایگزین جنبش ملی سازد.
البته اشتباه استراتژیک روسیه در جنگ اوکراین و گرفتار شدن آن در باتلاق نظامی و اقتصادی، نشان داد که توان تحلیلی روسها همچنان مختل است و چین تنها برنده این جنگ فرسایشی بود. در همین راستا، اگر روند نزدیکی مجدد چین و آمریکا تقویت شود، روسیه ممکن است احساس «خنجر از پشت» کند. اختلاف میان چین و روسیه به عنوان بازیگران اصلی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی میتواند در تمرکز جمهوری اسلامی بر قدرت بازتاب یابد و فرصتهای بعدی را برای اپوزیسیون ملی فراهم کند.
همچنین فرصتهایی در زمان اجرای عملی «راهکار خروج از بحران» رژیم در آینده نزدیک بروز خواهد کرد. جایی که اختلال هنجاری در نظم فعلی آشکار خواهد شد و تضادهای پیشروی آخوندها در بحث جانشینی از یکسو و نیازهای جامعه از سوی دیگر فرصتهایی برای نیروهای ملیگرا فراهم خواهد کرد، فرصتهایی که اگر از پیش با سازماندهی پشتیبانی نشده باشند، بهسرعت از دست خواهند رفت.
دیاکو گیو-اندیشکده مسائل ایران
