38.7 C
تهران
جمعه 26 تیر 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی

نحوه عاملیت مردم و راهکار پیروزی بر رژیم جمهوری اسلامی

عاملیت مردم

انقلاب درس گرفتن از خیزش های قبلیست که روزی به نتیجه میرسد

بخش اول: چرا عاملیت مردم برگشت؟

از ۱۴۰۱ تا دی ۱۴۰۴ نزدیک سه سال طول کشید تا اعتراضات دوباره به خیابان برگردد. اما بعد از جنگ دوازده روزه، حدود ۱۸۰ روز بیشتر زمان لازم نبود

و این عدد بصورت تصاعدی بالا می رود

یعنی با توجه به اثر چندین برابر جنگ ۴۰ روزه باید خیلی سریعتر از قبل خیابان شروع شوذ

چرا؟

چون عاملیت مردم یک‌شبه به وجود نمی‌آید. باید چند عامل کنار هم قرار بگیرند تا جامعه از تحمل کردن به سمت عمل کردن حرکت کند

۱- عامل ذهنی و شناختی

جنگ دوازده روزه فقط ساختمان‌ها را نزد، تصویرها را هم زد.

سال‌ها به مردم گفته شده بود این ساختار شکست‌ناپذیر است. اما وقتی اسرائیل حمله کرد و بعد آمریکا وارد جنگ شد، بخشی از جامعه برای اولین بار حس کرد حکومت ضعیف‌تر از آن چیزی است که ادعا می‌کند.

در سیاست، مردم زمانی حرکت می‌کنند که احساس کنند تغییر ممکن است.

جنگ ۴۰ روزت این حس را در بخشی از جامعه به وجود آورد

و الان خیلی بیشتر از قبل این حس ببر کاغذی در مردم تقویت شده

۲- عامل اقتصادی

جنگ هزینه داشت. تورم بیشتر شد، ریال ضعیف‌تر شد و فشار روی زندگی مردم افزایش پیدا کرد.

حکومت تلاش کرد روایت خودش را از جنگ ارائه کند، اما نتوانست تصویر یک پیروزی ملموس را به مردم بفروشد.

مردم آخر سر به جیب و سفره خودشان نگاه می‌کنند. اگر زندگی سخت‌تر شود، روایت رسمی هم خریدار کمتری پیدا می‌کند

۳- عامل بین‌المللی

جنگ باعث شد ایران دوباره در مرکز توجه جهان قرار بگیرد.

تهدیدهای پی‌درپی ترامپ، فشارهای خارجی و افزایش توجه رسانه‌ها باعث شد بخشی از جامعه احساس کند اگر اعتراضی شکل بگیرد، این بار بیشتر دیده خواهد شد.

این احساس که «دنیا دارد نگاه می‌کند» برای بخشی از معترضان مهم بود

من آن را کمک موثر میدانم ، بقیه را نمیدانم

۴- عامل رهبری و جهت‌گیری

 

خشم به‌تنهایی کافی نیست. مردم باید بدانند قرار است به کجا برسند.

یکی از تفاوت‌های این دوره با بعضی دوره‌های قبل این بود که برای بخشی از جامعه، موضوع رهبری و مقصد سیاسی روشن‌تر از گذشته به نظر می‌رسید.

فراخوان‌ها و مواضع شاهزاده رضا پهلوی، به‌ویژه در دی‌ماه، این حس را در بخشی از جامعه تقویت کرد که اعتراضات فقط یک واکنش لحظه‌ای نیست و می‌تواند حول یک هدف مشخص شکل بگیرد

۵- عامل خستگی اجتماعی

خیلی از مردم سال‌ها صبر کردند.

صبر کردند شاید اوضاع بهتر شود، شاید فشارها کمتر شود و شاید راه‌حلی پیدا شود.

اما برای بخشی از جامعه، جنگ آخرین ضربه بود. این احساس شکل گرفت که صبر کردن به‌تنهایی چیزی را تغییر نمی‌دهد

بلکه آینده آن ها را نابود می کند…

۶- عامل سقوط ریال و بازار

بعد از جنگ، ارزش ریال ضربه سنگینی خورد.

بازار تهران از اولین جاهایی بود که واکنش نشان داد. اعتراض معمولاً از اقتصاد شروع می‌شود، اما همیشه در اقتصاد متوقف نمی‌شود.

اول حرف گرانی است، بعد حرف ساختاری که این گرانی را تولید کرده است

معلوم است که شعارها بسرعت از معیشت بسمت تغییر رژیم بچرخد

۷- عامل شبکه‌های اجتماعی

مردم دیدند تنها نیستند.

هر خبر، هر ویدئو و هر اعتراض کوچک در چند دقیقه به هزاران نفر می‌رسید.

طبق امار دی ماه مردم خیلی بیشتر از   الان آنلاین بودند

نارضایتی فردی کم‌کم به نارضایتی جمعی تبدیل شد و همین احساس جمعی، یکی از موتورهای اصلی بازگشت اعتراضات بود

بخش دوم: تحلیل اقتصادی، نظامی و سیاسی

۱- بعد اقتصادی

جنگ دوازده روزه فقط یک درگیری نظامی نبود؛ یک شوک اقتصادی هم بود.

آسیب به زیرساخت‌ها، افزایش هزینه‌ها، سقوط بیشتر ریال، گسترش فقر و فشار معیشتی، همگی مستقیماً وارد زندگی مردم شدند.

اعتراضات از جایی شروع می‌شود که مردم احساس کنند هر روز فقیرتر از دیروز می‌شوند.

به همین دلیل نارضایتی اقتصادی دوباره فعال شد و از بازار به خیابان رسید

۲- بعد نظامی

جنگ نشان داد حتی قدرتمندترین ساختارها هم آسیب‌پذیر هستند.

این مسئله فقط یک موضوع نظامی نبود؛ یک اثر روانی هم داشت.

وقتی تصویر قدرت مطلق ترک برمی‌دارد، بخشی از ترس جامعه هم ترک برمی‌دارد.

به همین دلیل اثر جنگ فقط روی میدان نبرد نبود، روی ذهن مردم هم بود

۳- بعد سیاسی و امنیتی

سرکوب دی‌ماه شدید بود، اما سرکوب همیشه دو لبه دارد.

از یک طرف می‌تواند اعتراضات را عقب براند، اما از طرف دیگر هزینه مشروعیت را بالا می‌برد و فرسایش اجتماعی را بیشتر می‌کند.

اگر مردم در ۱۴۰۱ برای تغییر و حجاب به میدان آمدند، اینبار برای کل ساختار به خیابان آمدند

چون اون مشروعیت تغییر، را رژیم قبلا سوزانده بود

یعنی هر خیزش پله ای بمراتب شدیدتر ازخیزش قبلی  بر میگردد

حکومت هنوز ابزار سرکوب را دارد، اما هزینه استفاده از آن برایش بیشتر از گذشته شده است

جمع‌بندی

تحلیل من این است که جنگ دوازده روزه علت اصلی نبود؛ کاتالیزور بود.

ریشه اصلی در سال‌ها فشار اقتصادی، فساد، فرسایش اجتماعی، بی‌اعتمادی و نارضایتی انباشته قرار داشت.

جنگ فقط پنجره فرصت را باز کرد.

بازگشت عاملیت مردم نشان داد که این نارضایتی‌ها از بین نرفته‌اند و مردم ایران پتانسیل بالایی برای تغییر دارند و هر زمان مردم احساس کنند شرایط تغییر کرده است، دوباره می‌توانند فعال شوند.

اما یک نکته روشن است:

هیچ‌کس زیر بمباران به خیابان نمی‌رود.

هیچ جنبشی بدون ارتباطات شکل نمی‌گیرد.

و هیچ تغییری بدون سازماندهی و استفاده از فرصت های سیاسی بوجود نمیاد

نتیجه‌گیری: انقلاب‌ها اول در ذهن شکل می‌گیرند

مهم‌ترین نکته این است که انقلاب‌ها و جنبش‌های بزرگ، قبل از آنکه در خیابان شکل بگیرند، در ذهن مردم شکل می‌گیرند.

اگر مردم احساس کنند هیچ تغییری ممکن نیست، هیچ اتفاقی در خیابان هم نخواهد افتاد. اما اگر باور کنند که تغییر ممکن است، حتی اگر هنوز در خانه باشند، روند تغییر از همان لحظه آغاز شده است.

به همین دلیل، ناامیدی بزرگ‌ترین دشمن عاملیت مردم است. هر زمان این تصور به جامعه منتقل شود که «مردم ایران تنها مانده‌اند» یا «این بار هم مثل دفعات قبل تمام می‌شود»، بخشی از انرژی اجتماعی از بین می‌رود.

عاملیت مردم فقط با خشم ساخته نمی‌شود؛ با امید هم ساخته می‌شود.

گفتن کله زرد و املاکی و ایت الله به ترامپ یا هر کس دیگری آسان است، خارج نشینان میتوانند بگویند ما تلاشمان را کردیم نشد و از سرشان ناخواسته مشکلی را باز کنند و به خانه برگزدند

داخلی ها هم بگن تغییر ممکن نیست و مجبور به اطاعت از دیکتاتور شوند

و دیوار انتقاد به ترامپ کوتاه است جون همه قبول میکنن

و جواب شما را اکانت ترامپ نمیده

و این نتیجه بر عکس داره نه اینکه عاملیت مردم بر نمیگرده بلکه شکست میخوره

به همین دلیل شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و فعالان سیاسی باید بیش از هر چیز امید به تغییر را تقویت کنند، نه اینکه هر روز ناامیدی و شکست را به جامعه تزریق کنند. تحلیل‌های سطحی و احساسی ممکن است چند ساعت توجه جلب کنند، اما در بلندمدت می‌توانند همان سرمایه اجتماعی را تضعیف کنند که هر جنبشی به آن نیاز دارد.

درس دیگر این است که سیاست فقط احساسات نیست. دولت‌ها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند، نه احساسات. هیچ دولت خارجی برای کسی فداکاری نمی‌کند. اما سیاست موفق آن است که بتواند منافع مردم یک کشور را با منافع بازیگران دیگر همسو کند.

بنابراین مسئله اصلی این نیست که چه کشوری از چه چیزی حمایت می‌کند یا نمی‌کند. مسئله این است که آیا نیروهای سیاسی می‌توانند منافع مردم ایران را به شکلی تعریف کنند که با تحولات منطقه‌ای و جهانی هم‌راستا شود یا نه.

از نگاه من، تحولات نظامی اخیر و ضربه‌هایی که به ساختارهای حکومتی وارد شد، صرف‌نظر از اینکه هر فرد چه برداشتی از آنها داشته باشد، واقعیتی را آشکار کرد: هیچ ساختاری آسیب‌ناپذیر نیست. اما هیچ تغییری نیز صرفاً با فشار خارجی به نتیجه نمی‌رسد. در نهایت این جامعه و نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور هستند که باید از فرصت‌ها استفاده کنند.

به همین دلیل، مهم‌ترین وظیفه اپوزیسیون فقط مخالفت با جمهوری اسلامی نیست. اپوزیسیون باید برنامه داشته باشد، سازمان داشته باشد، برای فردای تغییر پاسخ داشته باشد و بتواند اعتماد عمومی را حفظ کند.

امید بدون برنامه به سرخوردگی می‌رسد و برنامه بدون امید هم کسی را به حرکت وا نمی‌دارد.

امروز شاید برای بسیاری این احساس به وجود آمده باشد که شرایط با گذشته تفاوت کرده است. اما پنجره‌های فرصت همیشه باز نمی‌مانند. جوامعی موفق می‌شوند که بتوانند لحظه‌های تاریخی را تشخیص دهند، احساسات را به راهبرد تبدیل کنند و از فرصت‌ها پیش از بسته شدن آنها استفاده کنند

یک توصیه مهم.

پریروز  یک خبر همه تایم‌لاین را گرفت. امروز تکذیب شد.

کشته شدن مهشید فلاحی زن ترنس که هه نگاو و هرانا منتشر کرد و ایران اینترنشنال و دیگران مانور دادند

و امروز همان ها دوباره تکذیب کردند و کفتنذ زنده است

دیروز قبل خبر تجاوز به محمد رضا شهباری  همه را مشغول کرد. چند روز بعد فراموش میشه

یک روز همه درباره بازداشت یک نفر حرف می‌زنند.

مانند جان حسین رونقی در خطر است

فردا درباره دعوای یک فعال سیاسی. پس‌فردا درباره یک توهین، یک فحش یا یک حاشیه جدید.

من به اینها می‌گویم «نویز».

نویزهایی که انرژی جامعه را از مسئله اصلی جدا می‌کنند.

انقلاب با هر خبر داغی جلو نمی‌رود. با نظم، انضباط و تمرکز جلو می‌رود.

اگر تمام انرژی مردم صرف دعواهای روزانه، شایعات، خبرهای تأییدنشده و تحلیل‌های لحظه‌ای شود، دیگر انرژی‌ای برای هدف اصلی باقی نمی‌ماند.

به جای اینکه امروز به یکی بگوییم «کله‌زرد» و فردا به دیگری «آیت‌الله»، بهتر است یک سؤال بپرسیم:

آیا این بحث ما را یک قدم به هدف نزدیک‌تر می‌کند یا نه؟

سیاست هنر بقاست، نه هنر واکنش لحظه‌ای.

نه آن طرف درست می‌گوید که مردم را کاملاً ناامید کنیم و بگوییم همه چیز تمام شده است.

نه این طرف درست می‌گوید که همه امید را به یک دولت خارجی یا یک سیاستمدار خارجی گره بزنیم.

سیاست‌ورزی یعنی فهمیدن واقعیت‌ها، شناختن منافع بازیگران و استفاده از فرصت‌ها.

از اظهار نظرهای غیر کارشناسی و تجویزهای بیمورد بپرهیزید

و دیگری دولت‌ها احساسات ندارند؛ منافع دارند.

ملت موفق ملتی است که بتواند منافع خودش را با تحولات جهانی گره بزند، نه اینکه هر روز با یک خبر جدید از این طرف بام بیفتد یا از آن طرف.

و یک جمله را همیشه به یاد داشته باشید:

مهم‌ترین عامل شکست یک جنبش، سرکوب نیست؛ ناامیدی است.

اما ناامیدی هم فقط از شکست نمی‌آید.

گاهی از شلوغی، از حاشیه، از شایعه و از گم شدن و از بی اطلاعی هدف بترسید

و اسیر جریانات و اخساسات نشوید!

برگرفته از شبکه ایکس: عامل ناشناس

لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/4o6V4ci

چقدر این پست مفید بود؟ روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

میانگین امتیاز: 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

همانطور که این پست را مفید دیدید ...

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید!

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود!

اجازه دهید این پست را بهتر کنیم!

به ما بگویید چگونه می توانیم این پست را بهبود دهیم؟

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید