آنچه درحال رخ دادن است، ماجرایی است که نه شباهتی با برجام دارد و نه مسیرش به ایستگاه خوبی برای جمهوری اسلامی منتهی خواهد شد. برای روشن شدن موضوع، ابتدا بیایید نگاهی به طرف آمریکایی ماجرا داشته باشیم.
تا اینجای کار، همه اجزای این تقابل، همانگونه که روش معمول ترامپ است، چیده شده:
یک چماق واقعی به نام پایگاه دیهگوگارسیای کاملا مهیا شده و مجهز به انواع بمبافکنهای پیشرفته و ناوهای جنگی، در کنار هویجی به هوس انگیزی پیشنهادهای سرمایهای یک ابر سرمایهدار حوزه املاک در حاشیه خلیج فارس، یعنی ویتکاف.
ترامپ بر اساس آنچه خودش صراحتا نوشته و گفته است، مذاکرات خود را اینگونه پیش میبرد که همزمان با فشار حداکثری و استخوان خرد کن، پیشنهادات اغوا کننده را هم روی میز میگذارد. اما کار او همینجا تمام نمیشود. این فقط ابتدای بازی است. وقتی طرف مقابل به این طعمه نوک زد و قلاب ماهیگیر در دهانش افتاد، نوبت گام بعدی ترامپ است. او معتقد است در این لحظه، یک معاملهگر باهوش، باید معامله را به هم بزند و میز را ترک کند یا حداقل تظاهر به ترک میز نماید. اینجاست که طرف مقابل، پرداخت بهایی بسیار بیش از آنچه که قرار بود بپردازد را نیز خواهد پذیرفت زیرا حالا از یک سو در قلاب آن پیشنهادات اغوا کننده گیر افتاده و از سوی دیگر، توانی برای مواجهه با چماق تهدیدات واقعی و تن دادن به ادامه فشار حداکثری نیز در خود نمیبیند.
فرض میکنیم که در این گردنه هم، جمهوری اسلامی تن به عقب نشینی و پذیرش همه خواستههای طرف آمریکایی دهد و در ازای آن، امیدوار باشد که با ورود سرمایهگذاران خارجی و به ویژه ورود غولهای امریکایی، بخش انرژی زمینگیر شده و زیرساختهای فرسوده و اقتصاد ورشکسته خود را رونقی دوباره ببخشد.
اینجا تازه آغاز همان راهی است که شوروی با گورباچف آغاز کرد و نتیجهای جز فروپاشی سیستم نداشت.
مهدی قدیمی، عضو اندیشکده مسائل ایران
