اول بگذارید یک نکته را روشن کنیم
نقد با تخریب فرق دارد.
نقد یعنی پرسش، استدلال و ارائه سند.
اما دروغ، شایعه، تحریف، پروندهسازی و حمله به زندگی شخصی افراد، نقد نیست، تخریب است.
و امروز دقیقاً همین اتفاق را درباره شاهزاده رضا پهلوی و حتی بانو یاسمین پهلوی میبینیم.
اما پرسش این است ،چرا تقریباً همه جریانهای غیرپادشاهیخواه، با وجود اختلافات عمیقشان با یکدیگر، در حمله به شاهزاده به نقطه مشترک رسیدهاند؟
پاسخ شاید روشنتر از همیشه باشد.
جمهوری اسلامی همزمان با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و بحران مشروعیت روبهروست. جنگ و پیامدهای آن نیز به مجموعه بحرانهایی اضافه شده که آینده حکومت را بیش از پیش نامطمئن کرده است.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر فقط مخالفت با جمهوری اسلامی نیست.
مسئله این است که آلترناتیو چیست؟
و واقعیتی که بسیاری نمیخواهند ببینند این است که در اعتراضات داخل ایران، نام شاهزاده رضا پهلوی و شعارها و نمادهای پادشاهیخواهی حضور داشتهاند ، در حالی که بسیاری از گروهها و سازمانهایی که سالها ادعای آلترناتیو بودن دارند، نتوانستهاند حضور اجتماعی مشابهی در داخل کشور نشان دهند.
و شاید دقیقاً همینجاست که ترس آغاز میشود.
ترس از اینکه با نزدیک شدن پایان جمهوری اسلامی، مردم دوباره به سراغ نام پهلوی بروند.
ترس از اینکه بازگشت پادشاهی از یک بحث تاریخی و سیاسی، به یک احتمال واقعی در آینده ایران تبدیل شود.
به همین دلیل است که به جای رقابت سیاسی، برنامه و ارائه یک آلترناتیو واقعی، برخی تمام انرژی خود را صرف حمله به شاهزاده و خانواده او کردهاند.
اما یک سؤال مهم دیگر هم باقی میماند
اگر شاهزاده رضا پهلوی واقعاً پایگاهی در میان مردم ندارد، پس این همه حمله، این همه تخریب و این همه نگرانی برای چیست؟
شاید پاسخ همین باشد👇
آنچه بسیاری از این جریانها را به هم نزدیک کرده، لزوماً توافق سیاسی میان آنها نیست، بلکه نگرانی مشترک از این است که مردم ایران در یک انتخاب آزاد، راهی را انتخاب کنند که آنها نمیخواهند.
