شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از سخنرانی خود در پارلمان سوئد گفت:
«آنچه در ایران رخ داده، انقلابی علیه انقلاب ۵۷ است.»
این جمله، جملهای کلیدی است. درک دقیق آن میتواند چراغ راه آیندهی ایران باشد؛ تا آنجا که ایشان این تحول را «بیداری ملی» نامیدند.
حقیقت این است که دشمنی جریانهای ۵۷ی با شاهزاده و هراسشان از صندوق رأی در یک ایران آزاد، ریشه در همین «بیداری ملی» دارد؛ بیداریای که در ایران شکل گرفته و هر روز گستردهتر و عمیقتر میشود. آنچه این جماعت را ترسانده همین دشمنی ملت ایران با کلیت ۵۷ و آرمانهایش است.
برای روشنتر شدن این موضوع، باید به محل اصلی نزاع بازگشت؛ همان غائلهی ۵۷.
یادتان است همهی آن افراد و گروههایی که میگفتند برای جمهوریاسلامی، ایدئولوژی اسلامگرایانه اهمیتی ندارد و فقط به «حفظ نظام» فکر میکنند و برای آن حاضرند هر باجی به آمریکا و اسرائیل بدهند؟
چرا چنین میگفتند؟
یکی از دلایل مهم این است که همین جماعت برای ایدئولوژی آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی ارزش و اهمیت بسیار بالایی قائلاند و پافشاری بر آن را رکن رکین تفکر خود میدانند. از اینرو حاضر نیستند این میدان را با رقیبی چون جمهوریاسلامی- که ناکارآمدیاش برای عموم آشکار شده- تقسیم کنند. بنابراین مدعی میشوند که اینها اساساً آمریکاستیز و اسرائیلستیز نیستند و دروغ میگویند.
اما امروز که روشن شده هست و نیست این ایدئولوژی آخرالزمانی رژیم اسلامی به ستیز با ایالات متحده و اسرائیل گره خورده و نابودی آن ایدئولوژی و دستکشیدن از آن را همارز نابودی خود میدانند، بدون رودربایستی و شرم پشت جمهوریاسلامی ایستادهاند و میکوشند جنگ را بهعنوان نبردی «میهنی» جا بزنند.
در نهایت، نیروهایی که امروز در برابر یکدیگر به جنگ ایستادهاند، از یکسو کلیتِ ۵۷ در همهی شئونات و اطوارش است و از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل؛ نبردی که ریشههایش به پیش از پیروزی غائلهی ۵۷ بازمیگردد. دشمنی آنان با محمدرضاشاه نیز از همینجا ناشی میشد که او و حکومتش را وابسته به اردوگاه امپریالیسم و صهیونیسم میدانستند.
نزاع امروز این جماعت با شاهزاده رضا پهلوی را نیز باید در بستر همین تاریخ و تجربه هم ریشهیابی کرد.
بهزاد مهرانی
