انقلاب ۱۴۰۴؟
هر اعتراض در لحظات نخست خود به یک «هسته مرکزی رادیکال» و یک «گفتمان جاذب» برای پیوستن دیگران نیاز دارد، به نظر میرسد که ناتوانی حکومت در برقراری حداقلها هسته مرکزی رادیکال را فعال خواهد کرد. اما مشکل از سمت گفتمان جاذب است. حکومت توانسته بود در دی ۹۶ و به خصوص آبان ۹۸ اعتراضات را بدون سخنگو بگذارد، این مساله تا حد زیادی برطرف شده است اما ممکن است هنوز گفتمانها جابجا استفاده شوند. مثلا لحن پروگرسیو برای گروههای حاشیهنشین و نادیدهگرفتهشدگان تا حدی دافعه دارد و سخنگویان راستین این بخش از مردم هنوز برد رسانهای کافی ندارند.
معمای بعدی برای حکومت و مخالفان زمان اعتراض است: حکومت اگرچه میداند هراندازه که موج اعتراضی دوم و سوم با تاخیر مواجه شود با شدت بیشتری مواجه خواهد بود اما امیدوار است تا زمانی که بحران سیاست خارجیاش در اوج تنش قرار دارد اعتراضی رخ ندهد، در شش ماه گذشته اما هم بحران سیاست خارجی و هم بحران تامین حداقلها(آب و انرژی) در حال افزایش بوده.
همزمانی بحران سیاست خارجی، بحران تامین نیازهای اولیه و و عدم اعتماد به نفس و حتی انگیزه نیروی سرکوب، فرصت مناسبی برای مخالفان ایجاد کرده، تا با «سازماندهی حداکثری» و تقویت جریان ملی ضربه نهایی را وارد کنند. این فرصت احتمالا حداقل تا پایان ۱۴۰۴ و حداکثر تا نیمه اول ۱۴۰۵ امتداد دارد، پس از آن حداقل بحران سیاست خارجی نتیجه معینی خواهد داشت چون بازیگران دیگر ابهام در وضعیت را نمیپذیرند.
احتمال اعتراض تا پایان ۱۴۰۴ بالاست. هسته رادیکال آماده است، اما مشکل اصلی نبود یک «گفتمان مشترک» برای پیوند دادن گروههای اجتماعی است. اگر این حلقه وصل شکل بگیرد، حکومت در موقعیت دشواری قرار خواهد گرفت.
****
وقوع اعتراضها و جنبشهای اجتماعی معمولا «پیشبینیناپذیر» است، با این وجود تحلیل و تلاش برای پیشبینی آنها تمرکز اصلی دولتها و مخالفانشان است. هر اعتراض که به شکلی جمعی پدیدار میشود ترکیبی از بیمها، امیدها و محاسبات منطقی و هیجانات عاطفی است که میان معترضان یک پیوند را پدید میآورد و باعث فداکاری برای نفع جمعی و احساس خشم در برابر وضعیت مستقر میشود.
اما اگر بخواهیم حدسی کلی درباره احتمال یک اعتراض بزرگ در ایران داشته باشیم باید از کجا آغاز کنیم؟ این مقاله تلاش میکند با دستهبندی اعتراضهای نیم قرن اخیر پس از انقلاب تصویر کلی اعتراضها را با نوعی طبقهبندی تقریبا به شکل پیشبینیپذیر درآورد.
در قدم اول احتمالا باید اعتراضات را از جنبه طبقات و اقشار درگیر آن تقسیم کنیم. هر اعتراض گسترده با محوریت و هسته مرکزی گروه خاصی از شهروندان تشکیل میشود، این هسته مرکزی در صورتی که اقشار دیگر انگیزه کافی برای پیوستن را داشته باشند و بتوانند یک افق مشترک گفتمانی تعریف کنند آنها را با خود همراه میکند و فراگیر میشود. معمولا انقلابهایی که به پیروزی میرسند با فراگیری اقشار و طبقات همراهند، بنابراین دستگاههای سرکوب و تبلیغاتی حکومتها تلاش میکنند پیش از فراگیری آنها را سرکوب کنند و مانع پیوستن دیگران شوند.
نخستین گروهی که میتوان آنها را طبقهبندی کرد طبقه متوسط شهری هستند، بخشی از این گروه درگیر مناسبات رانتی با حکومت است و در نتیجه اعتراضات آنها اگرچه مبنای اقتصادی و اجتماعی نیز دارد معمولا متاثر از اختلافات درونی حکومت بوده است. شورشهای شهری دهه شصت(که گهگاه مسلحانه شد) اعتراضات کوی دانشگاه ۷۸، اعتراضات مربوط به انتخابات ۸۸ و اعتراضات سبک زندگی در ۱۴۰۱ مشهورترین این اعتراضها بودند، این طبقه از ایدئولوژی چپگرایانه/اسلامگرایانه در ابتدای انقلاب به ایدههای تجدیدنظرطلبی در ۷۸ رسید و در ۸۸ نوعی ترکیب متناقض ملیگرایی لیبرال(به شکل ملایم) و ایدههای انقلاب ۵۷ داشت(این تناقض را در تناقض میان شعارها میتوان دریافت) در ۱۴۰۱ این طبقه تقریبا به کلی به همان اردوگاه ملایم ملیگرایی لیبرال نقل مکان کرد.
این طبقه معمولا خود را حامل ارزشهای لیبرال میداند، در تضاد با ایدئولوژی حاکم به ارزشهای غربی، اومانیسم و ایران پیش از اسلام ارجاع میدهد، از ۸۸ به این سو و با سقوط اقتصادی ایران از طبقه متوسط اقتصادی کاسته شده و بخشی از آنها (که رانتی نیستند) را میتوان تنها طبقه متوسط فرهنگی در نظر گرفت. معمولا دسترسی بهتری به رسانهها دارند اگرچه رانت رسانهای و اجتماعی معمولا از سمت حکومت در اختیار بخش کوچکتری از آنها قرار گرفته که گرایشهای چپگرایانه/اسلامگرایانه و ضد ملی خود را حفظ کردهاند.
به نظر نمیرسد این طبقه توان ایجاد یک حرکت اعتراضی در آینده نزدیک را داشته باشد، پس از سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱ اکثر فعالین جدی آن تحت سرکوب قرار گرفتند و سایه شکست قبلی بر اذهان آنها همچنان برقرار است. بخشی از آنها با این تجربه شکست در ۱۴۰۱ در انتخابات شرکت کردند که با عملکرد پزشکیان به شکست دیگر و صدمه اعتباری شدیدتری منجر شد.
گروه دوم را میتوان جوامع روستایی، و تولیدکنندگان خرد در شهرهای کوچک دانست، این گروه اگرچه مانند گروه اول پراکندگی و تنوع دارند اما میتوان برای اکثریت آنها ویژگیهای مشترکی برشمرد.
این گروه نیز به نوعی در کنترل دولت رانتیر قرار میگیرند، دسترسی به آب برای کشاورزی و برق و گاز برای تولید به قیمت ارزان باعث توانایی حکومت در کنترل آنها بود. اعتراضات ۹۶ و ۹۷ مشهورترین اعتراضات این گروه هستند اگرچه تا قبل از این سال به صورت پراکنده شاهد اعتراض دائمی این گروه در نقاط مختلف بودیم، اما تنها پس از همهگیری اینترنت بود که این گروه توانست به سازماندهی ملی برای خود بپردازد و به شکل کشوری حکومت را دچار مشکل کند.
ارزشهای این گروه بنا بر خصلت ذاتی خود محافظهکارانه و سنتی است و علیرغم آن که اعتراض آنها شکل رادیکال به خود میگیرد بعید است به جز مدافعان حکومت و پادشاهیخواهان بتوانند آنها را نمایندگی کنند(مناطق روستایی استان کردستان و همچنین تا حدی آذربایجان شرقی و غربی را میتوان تا حدودی مستثنا کرد، در این نقاط نیروهای کشورهای خارجی نیز تا حدودی امکان نفوذ دارند).
بنابراین اگرچه بسیاری از این گروه در آیینهای مذهبی مانند اربعین با حکومت همپوشانی دارند در زمینه مناسبتهایی مانند نوروز احساس تضاد دارند.امکان فعال شدن این گروه در اعتراضات بالاست، از سمتی آب و از سمتی برق و گاز دچار بحران جدی است و آخرین تجربه سرکوب گسترده آنها نیز مربوط به هشت سال قبل است.
پویان ایزدپناه – اندیشکده مسائل ایران
